کلمهی «قلعه» را اغلب از ریشهی سامی «*قلع» دانستهاند به معنای «بیرون کشیدن، بادبان افراشتن، با فلاخن زدن»، که ارتباطی با قلعه پیدا نمیکند و صورتهای دیگری از آن را در קִלְעָא (قیلْئا: بادبان افراشتن) آرامی و ܡܩܠܥܐ (مَقْلَعا: سنگ فلاخن) سریانی و מַקְלֵעַ (مَقْلِعا: سنگ فلاخن) عبری و «قَلْع» (بادبان، کرباس) عربی میبینیم. اما مشتقهایی از این بن با معنای «دژ، قلعه» را در عربی نمیبینیم و در زبانهای ایرانی دیگر هم «قلعه» از پارسی وامگیری شده نه از سایر زبانها. از این رو حدسم آن است که خاستگاهی متفاوت داشته باشد.
بیلی حدس زده که شاید این واژه از بن آریایی «*کَد» برآمده باشد که مثلا در «کدخدا» و «دهکده» دیده میشود. اما این هم به نظرم بعید مینماید. از دید من کهنترین واژهای که میتواند نیای «قلعه» باشد، 𒇥 (کَلَکّو) سومری است به معنای «خندق، دهلیز سنگی، سیلو». احتمالا همین واژه است در اکدی وامگیری شده و این مشتقها را به دست داده است: 𒌷𒆗𒄷 (کَلْخو) و 𒌷𒆗𒄭 (کَلْخی) و 𒌷𒆕𒄩 (کَلْخَه) و اینها همه اسم یکی از شهرهای مهم آشور در کرانهی دجله بوده که در دوران اسلامی «نمرود» خوانده میشده است. این نام در زبانهای دیگر هم وامگیری شده و به پایتخت آشور یا گاهی به شکل عام «شهر باستانی» اشاره میکند: «کالَح» عبری، calac (خَلَخ) یونانی.
علاوه بر این ریشهی پیشاهندواروپایی «*kal/ *kel» را هم داریم که «مرزبندی، محصور کردن» معنی میدهد و با بن (*kreh) به معنای «بریدن، جدا کردن» خویشاوند است. از این ریشه در زبانهای اروپایی چنین کلماتی برخاسته است: korwnis (کُرونیس: خمیدگی، قوس) یونانی، краи (کْرایْ: مرز، سرزمین) اسلاوی کهن شرقی و کلیسایی، hyrna (گوشه) سوئدی کهن، corr (زاویه، گوشه) ایرلندی، край (کْرایْ: لبه، حاشیه) روسی و بلاروسی و اوکراینی و بلغاری و مقدونی و چک، kerte (گوشه، زاویه) لیتوانیایی. این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*کَر» تبدیل شده و «محصور، مرزدار» معنی میدهد و احتمالا تداخلی با واژگان پیشین داشته است.
«قلعه» در هردو معنای «دژ» و «شهر حصاردار» در زبانهای ایرانی کهن به این شکلها دیده میشود: «تَچَرَه/ دَچَرَه» (اقامتگاه، کاخ، مرکب از دَمانَه: خانمان+ چارَه/ کارَه: قلعه) پارسی باستان، «کارا» (زندان) سانسکریت، «کَلات» پهلوی، «تَژَر» (کاخ) پارتی، քաղաք (کَلَک) ارمنی کهن، կլայ (کْلایْ) ارمنی میانه، ქალაქი (کَلَکی) گرجی کهن، «کَلاجوک» (پیاله، محفظه) خوارزمی، «تچر» (کاخ) سغدی، «کَرَه» (شهر، قلعه) و «خْیِسْواکَرَه» (خرگاه) و «ویخاراکَه» (استحکامات، دژ) سکایی. این واژهی اخیر همان است که به «ویهار/ بِهار» (معبد بودایی) و «بخارا» تبدیل شده است.
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «کلات»، «کَلاته»، «قلعه»، «قلاع»، «قلعهکوب»، «قلعهگیری»، «خرگاه» (بخش اولش از دید بیلی همان «کالا» است).
در پارسی قدیم هم این واژگان خویشاوند را میشناسیم: «تَجَر» (خانهی زمستانی)، «کَرَه» (حجره، اتاق)، «کُریج» (کلبهی نئین)، «تَزَر» (خانهی تابستانی)، «کَلاجو» (پیاله)
در بقیهی زبانهای زندهی ایرانی هم این صورتها از آن را داریم: «کَلا» (قلعه، پسوند مکان) گیلکی و مازنی، «کالا/ کالِه» ترکی استانبولی، «قَلِه/ گَلَه» (مثلا در اسم آققله: قلعهی سپید) ترکمنی، «قالا» ترکی آذری، «کَلا» (مثلا در سیاکلا یا ملاکلا) مازنی، «کِلِک» کردی، «کال» لری، «کَلَیْ» (روستا) و «کَلا» (قلعه) پشتون، քաղաք (کاقاک) و աշխարհաքաղաքացի (آشْخاراکاقاکاتْسی: جهانوطن، ترکیب اَ+ شهر + قلعه) و «تَچَر» (معبد، کلیسا) و «تَچَراپِت» (نگهبان معبد، خادم کلیسا) ارمنی، ქალაქი (کَلَکی: قلعه) و «تازَری» (کلیسا، معبد) و «تازْرُبَه» (ضیافت) گرجی، ქალიქა (کالیکَه: قلعه) باتْس، ქალაქი (کالَکی) مینگرلی، ქალა̈ქ (کْلاک) سوانی، ақалақь (آکَلَک) ابخازی، калак (کَلَک) آسی، ҡала (قَلَه) باشکیری و قزاقی، «قَلْعَه» ازبکی، قەلئە (قِلْعِه) ترکی اویغوری، калаa (کَلا) قرقیزی، «قلعه» اردو، kala آلبانیایی، «کَلَه» (زندان، قلعه) کردی، «تَژَر» (ایوان، رواق) تالشی، «طَزَر» (خانهی تابستان، تچر) و «خَرکاهْ» (خرگاه، خیمهگاه) عربی، «کْریچ» (کلبهی علفی) اشکاشمی، «کْتیچ» (کلبهی نئین) وخی، «کِرُو» (خانه) کرمانی یهودی،
در زبانهای هندی هم «قلعه» از پارسی به این شکلها وامگیری شده است: কেল্লা (کِلَّه) بنگالی، क़िला (قیلا) هندی، किल्ला (کیلّا) مراثی
این واژه در زبانهای دیگر هم وامگیری شده است: alcala اسپانیایی، cala/ carta سیسیلی،
مشتقهای این بن در شعر و ادب پارسی گهگاه به کار گرفته شده است:
سنایی غزنوی: «گرچه شمشیر حیدر کرار کافران کشت و قلعهها بگشاد
تا سه تا نان نداد در حق او هفده آیت خدای نفرستاد»
رکنالدین مراغی: «متصرف شدی، شکاری کن قلعهای برگشای و کاری کن»
امیرخسرو دهلوی: « با چند کس برآیم در قلعه؟ گرچه من شیری شوم دژآگه و پیلی شوم دمان»