ریشهی این واژه درست معلوم نیست و در اغلب فرهنگهای ریشهشناسی غایب است. معنای «قلتبان» همتاست با «دیوث» و آن مردی است که روسپیگری زنش را نادیده میگیرد و یا زنش را برای کسب درآمد به خودفروشی وا دارد. در ضمن این را میدانیم که همین کلمه «بامغلتان» هم معنی میداده و آن سنگی استوانهای و دراز بوده که بر پشت بامها میغلتاندهاند تا سخت و محکم شود. بر همین مبنا حدسم آن است که معنای اصلی این کلمه «بامغلتان» (در پارسی تهرانی: بومغلتون) بوده و ریشهاش هم از همینجا آمده است. یعنی شکل جابهجا شدهی همین بامغلتان (غلتبام) است که به قلتبان تحریف شده است. قاف هم در آن زبر داشته (قَ) که در شکل معرب شدهاش با پیش (قُ) هم خوانده میشود.
گواهی که این حدس را تایید میکند آن است که صفت قلتبان در شعر قدیم «خام» بوده و بارها به ترکیب «خام قلتبان» برمیخوریم. ارتباط خامی با دیوثی مشخص نیست، مگر آن که به کارکرد بامغلتان توجه کنیم که غلتاندنش بدون آب زدن به خاک بام و گرم کردنش سود و کارکردی ندارد. یعنی «بامغلتان را خام غلتاندن» احتمالا کنایه از کار بیهوده و پرسروصدا بوده و شاید همین تعبیرهاست که به کتمان کنندهی رسوایی در خانه تعمیم یافته است. صفت دیگر همراه قلتبان که «گران» است هم باز نشان میدهد که موضوع به سنگ بامغلتان مربوط میشود، وگرنه صفت گران که اغلب مثبت است نباید دربارهاش به کار گرفته شود و اینجا احتمالا به سنگین و بزرگ بودن سنگ مورد نظر اشاره میکند.
اما این که ارتباط بامغلتان با مرد دیوث چیست، درست روشن نیست. با توجه به این که غلتاندن بامغلتان سروصدای زیادی به پا میکند، شاید داستانی یا استعارهای بوده به این شکل که مرد بیغیرت برای پوشاندن صدای هماغوشی زنش در خانه بر پشت بام میرود و بامغلتان میغلتاند. اما این حدسی جسورانه است و باید با شواهد و دادههای دیگر محک بخورد و ارزیابی شود.
از این کلمه «قِرت» مشتق شده که همان «دیوث، جاکش» معنی میدهد و چنین مینماید که کلمهی «قِرتی» از اینجا برخاسته باشد. رشیدی نوشته که ریشهی اصلی «قرته» بوده به همان معنا و «قلتبان» بر مبنای آن ساخته شده، ولی فکر میکنم نادرست میگوید. چون اشتقاق «قرته» از «قلتبان» هم مبهمتر است و پسوند «-بان» آن بعید است عربی بوده باشد. دکتر احمد فردید این کلمه را «قِردی» تلفظ میکرد و گمان میکرد از «قرد» به معنای میمون گرفته شده که این هم نادرست است. برخی از نویسندگان هم گفتهاند «قرتی» از ریشهی ترکی «قَرت» به معنای «بیآبرو و پیر» گرفته شده، اما این هم نادرست است و این کلمه در ترکی ریشهای ندارد و «قرت» ترکی به روشنی از زبانهای آریایی (به احتمال زیاد سغدی) به ترکی راه یافته است. در پارسی قدیم و همچنین خوارزمی این واژه به صورت «کلتبان» هم ثبت شده است.
در پارسی چنین واژگانی در این خوشهی تبارشناسانه قرار میگیرند: «قلتبان/ کلتبان»، «قرت»، «قرتی»، «قرتیبازی»
این واژه در زبانهای دیگر ایرانی چندان رواج نداشته و تنها در عربی دیده میشود. در شعر و ادب پارسی اما به نسبت رایج بوده است:
سنایی غزنوی: «اگر مرگ خود هیچ راحت ندارد نه بازت رهاند همی جاودانی
اگرخوشخویی، از گران قلتبانان وگر بدخویی از گران قلتبانی»
و: «آن شنیدی که بود پنبهزنی مفلس و قلتبانْش خواند زنی
گفتش ای زن مرا به نادانی مفلس و قلتبان چرا خوانی
چه بود جرم من چو باشم من مفلس از چرخ و قلتبان از زن؟»
انوری ابیوردی: « ترا ذوالفقار علی خود گرفتم گران قلتبانی، گران قلتبانی »
مولانای بلخی: « شراب خام بیار و به پختگان در ده من از کجا غم هر خام قلتبان ز کجا »
ملکالشعراء بهار: «تو خام قلتبان را خسرو نکو شناسد لیکن به رو نیارد از فرط پختهکاری»