ریشهی سامی «*قلب» در اصل معنای «زیر و رو شدن، دگرگون شدن، واژگون شدن» را میرساند و این دلالت در بسیاری از مشتقهایش مثل «انقلاب» و «تقلب» باقی مانده است. بسیاری از مشتقهای این ریشه در زبان پارسی شاخهزایی کرده و با آن پیچیدگی و بسامد در زبان عربی و سایر زبانهای سامی یافت نمیشود. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: 𒄑𒆪𒌌𒁍 (گیش قولْپو: کندهی درخت) اکدی ܩܘܠܒܐ (قولْبا: گردنبند، سینهبند) سریانی،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: «انقلاب»، «انقلابی»، «قلب»، «قلبی»، «قلوب»، «تقلب»، «متقلب»، «قلابی»، «مقلوب»، «خوشقلب»، «سیهقلب»، «منقلب»، «قلبگاه» (در لشکر)
در باقی زبانهای ایرانی نو هم این واژگان از این ریشه برخاستهاند: «قلب» و «قلّاب» و «مقلوب» و «انقلاب» عربی، «اینْقیلاب» (انقلاب) ترکی آذری، «انقلاب» اردو و ترکی عثمانی، «اینْکیلاپ» (انقلاب) ترکی استانبولی، «ینْکیلاپ» (انقلاب) ترکمنی، «اینْقیلوپ» (انقلاب) ازبکی، ئېنقىلاب (اِنْقیلاب: انقلاب) اویغوری،
این واژگان در زبانهای هندی از این بن برخاستهاند: ইনকিলাব (اینْکیلاب: انقلاب) بنگالی، इंक़लाब / इंक़िलाब (اینْقیلاب/ اینقَلاب: انقلاب) و क़ल्ब (قَلْب) هندی، કલ્બ (قَلْب) گجراتی،
کلمههای این خانواده در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «منوچهر برخاست از قلبگاه ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه»
و: «تو قلب سپه را به آیین بدار من اکنون پیاده کنم کارزار»
سعدی شیرازی: «متقلب درون جامهی ناز چه خبر دارد از شبان دراز؟»
و: «زینهار از دور گیتی، وانقلاب روزگار در خیال کس نیامد کآنچنان گردد چنین»
عطار نیشابوری: «ای از شکنج زلفت هرجاست انقلابی هرگز نتافت بر کس چون رویت آفتابی»
حافظ شیرازی: «دل دادمش به مژده و خجلت همیبرم زین نقد قلب خویش که کردن نثار دوست»
و: «جز قلبهای تیره هیچ نشد حاصل و هنوز باطل در این خیال که اکسیر میکنند»
مولانای بلخی: «روز مصاف یک تنه، اینهمه قلب و میمنه گاه پیاده رد کنم گاه سوار بشکنم»