برخی از منابع ریشهی «قفل» را در لاتین دانستهاند. چون در زبان لاتین هم واژهای مشابه به شکل copula (بند، رشته) وجود دارد که از پیشوند co (با هم) و فعل apere (بستن) ساخته شده است. با این حال قدمت این واژه بیش از زبان لاتین است و در مقام ابزاری با فناوری پیچیده نیز نخست در ایران زمین پدید آمده است. بنابراین بعید است از لاتین به زبانهای ایرانی وارد شده باشد. در مقابل بن سامی «*قفل» به معنای «بستن، چفت کردن» را داریم که احتمالا خاستگاه این واژه بوده است. بروکلمان و آساتریان و تول میگویند این ریشه از همان copulaی لاتین گرفته شده، اما احتمالا چنین نیست و نظر دیِم درست است که میگوید این ریشه در اصل سامی است و ریشهی سامی «*کبل» (زنجیر کردن، مقید ساختن) خویشاوند و شکل دیگر آن است. این ریشهی اخیر כֶּבֶל (کِبِل) عبری و ܟܒܠܐ (کِبلا) سریانی و «کِبْل» عربی را زاده که همهشان یعنی «قید زدن، زنجیر کردن». در زبانهای ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: פוּפְלָא (قوفْلا) آرامی، ܩܘܼܦ݂ܠܵܐ (قوپْلا) سریانی، «قیفیل» ترکی، «قولْف» گزی، «غولْف» خوانساری، «»کولْف/ کولَف/ کوبْل/ کوبول» بلوچی، «قفل» و «قافله» پارسی و عربی. همچنین «کوفولی/ کیفولی» سواحیلی به معنای قفل هم از همینجا آمده و وامواژهای عربیست.
«قفل» در پارسی واژهای کهن است و از هزار و صد سال پیش در شعر و ادب جایگاهی داشته است:
فردوسی توسی: «بدین قفل و این دُرج نابرده دست نهفته بگویند چیزی که هست»
و: «بدان جای تنگ اندر انداختند درِ خانه را قفل برساختند»
سنایی غزنوی:«دو در دارد حياتومرگ کاندر اول و آخر يکي قفل از قضا دارد، يکي بند از قدر دارد
چو هنگام بقا باشد قضا اين قفل بگشايد چو هنگام فنا آيد قدر اين بند بردارد »
مولانای بلخی:«بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم»
و: «هزاران قفل و هر قفلی به عرض آسمان باشد دو سه حرف چو دندانه بر آن جمله کلید آید»
سعدی شیرازی: « بود بگذار زان که در ره فقر تن حصارست و بود قفل حصار
نشود در گشاده تا تو به دم بر نياري ز قفل و پره دمار»