ریشهی سامی «*قطع» به معنای «بریدن» در زبانهای کهن و نوی ایرانی واژگانی بسیار متنوع را برساخته است.
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی مشتق شدهاند: «قطع»، «قاطع»، «قطعی»، «مَقطَع»، «مقطعی»، «قاطعالطریق»، «قاطعانه»، «مقطوع»، «مقطوعالنسل»، «قطاع»، «اقطاع»، «منقطع»، «تقطیع»، «مُقَطَّع»، «متقاطع»، «مقاطع»، «تقاطع»، «قطعنامه»، «قطعه»، «قطعهسازی»، «قطعهزنی»، «قطعات»، «مقاطعه»، «مقاطعهکار»، «انقطاع»
در سایر زبانهای ایرانی زنده از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «قَطَعَ» و «قاطِع» و «مَقطوع» و «تَقطیع» و «مُقَطّع» و «مُقاطِعَه» و «أِنقِطاع» و «قَطّاع» و «مَقطوع» و «قَطْعَه» عربی، ҡитға (قیتْغَه: قاره) باشکیری، بیشتر این کلمات در معنای پارسیشان در کردی و ترکی هم وارد شدهاند. কেতা (کِتَه: قطعه) بنگالی هم از پارسی گرفته شده است.
برخی از زبانهای اروپایی هم واژگان این بن را وامگیری کردهاند: alcateia (گلهی گرگ، دارودسته) پرتغالی، ghetto (محلهی یهودیان؛ قرن شانزدهم و هفدهم) ایتالیایی و انگلیسی، tg (گِت: قطع کردن، جدا کردن) ییدیش،
برای «گِتو» البته ریشهی دیگری هم پیشنهاد شده و آن borghetto ایتالیایی به معنای «روستا، شهرک» است، ولی تحول این واژه به شکل و معنای «گتو» بعید مینماید.
مشتقهای «قطع» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
سنایی غزنوی:«وگر با نقطهاي وهمم کسي همبر بود او را هزاران حجت قاطع که ابعاد چنان دارد»
خاقانی شروانی: «اخوان كه ز راه آیند آرند رهاوردی این قطعه رهاورد است از مهر دل اخوان
بنگر كه در این قطعه چه سحر همی راند مسحور مسیحا دل دیوانهی عاقل خوان»
ابن یمین فریومدی: « آشنایی خلق دردسر است منقطع باش تا ندانندت»
سعدی شیرازی:«هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران »
مولانای بلخی: « مرا هر دم همی گویی که برگو قطعهی شیرین
به هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین»
حافظ شیرازی: «قطع این مرحله بیهمرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی»