اغلب پژوهشگران کلمهی «قَشو کردن» به معنای تیمار کردن و شانه کشیدن بر اسب را واژهای ترکی دانستهاند. اما از آنجا که فن نگهداری اسب از قبایل آریایی سکایی و تخاری به میان ترکان راه یافته و ایشان خود ابداع کنندهی چیزی در این میان نبودهاند، به احتمال زیاد خوشههای واژگان مربوط به این موضوع خاستگاهی ایرانی دارد. دربارهی قشو کردن این تبارنامه تا حدودی معلوم است.
در زبانهای آریایی ریشهی «*یَخْش» به معنای «تیمار کردن» را داریم که «یَخشودن» در پارسی قدیم به همین معنی از آن برخاسته و تا قرن ششم هجری رواج داشته است. این ریشه بسیار کهن بوده و در زبانهای باستانی نمونههایی از آن سراغ داریم. نمونهاش وامواژهای در ایلامی است که از پارسی باستان وارد شده و «اَپ-پی-یا-ایک-شا-با» (اَپیا-ایشابا) خوانده شده است. بخش اول این واژه همان «اسپ» است و بخش دوم همین ریشهی «یَخش» به معنای تیمار کردن. این کلمه بعدتر به «تیماربَد» برگردانده شده که یعنی مسئول تیمار کردن اسبان.
این واژه در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت به کار گرفته شده است:
ملکالشعراء بهار: «از پس او میرآخور گشت دستور اجل
وآن قشو کم کم قلمدان کشت و شد ضربالمثل
همت و مردانگی هر مشکل آسان میکند
خود قشو را مرد با همت قلمدان میکند»