ریشهی عربی «*قسم» به معنای «بخش کردن، تکه تکه کردن» در زبان پارسی چنین کلماتی را پدید آورده است: «قَسَم»، «قِسْم»، «قسم خوردن/ دادن»، «قسمت»، «قاسم»، «مقسومعلیه»، «تقسیم»، «اقسام»، «تقسیمات»، «تقسیمپذیر»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «قَسَم» (سوگند) و «قِسْم» (نوع) عربی، «قِسِم/ کَسِم» (سوگند) و «کیسْم» (نوع، قِسم) و «قیسْمَت/ کیسْمَت» (سرنوشت، قسمت) و «تَقْسیم/ تَکْسیم» (تقسیم) ترکی، «قِهسِهم» (قِسِم: سوگند) و «قیسمهت» (قیسْمِت: سرنوشت) ترکی اویغوری، «قَسَم» (سوگند) و «قیسْمَت» (سرنوشت) ازبکی، «قَسَم» و «قِسْم» (نوع) و «تَقْسیم» اردو و پشتون، «کَسَم» (سوگند) و «کیسیم/ کیسْم» (قِسم، نوع) ترکمنی، къысым (قیسْم: قسم، نوع) کومیکی، գըսմէթ/ ղսմաթ (کیسْمِت/ گْسْمَت: قسمت، سرنوشت) ارمنی، ყისმათი (قیسْمَتی: قسمت، سرنوشت) گرجی،
در زبانهای هندی از اینجا چنین کلماتی را میشناسیم: क़सम (قَسَم: سوگند) و क़िस्म (قیسْم: قِسم، نوع) و तक़सीम (تَقْسیم) و क़िस्मत (قیسْمَت: سرنوشت، قسمت) هندی، কসম (کُسُم: سوگند) و কিসমত (کیسُمُت: قسمت، سرنوشت) و তকসিম (تُکْسیم: تقسیم) بنگالی، «قَسَم» (سوگند) و «قِسْم» (نوع) سندی، ਕਿਸਮ (کیسَم: نوع) و ਕ਼ਿਸਮਤ (قیسْمَت: سرنوشت، قسمت) و ਤਕਸੀਮ (تَکْسیم: تقسیم) پنجابی، કિસ્મત (کیسْمَت: سرنوشت) گجراتی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: kiszmet (قسمت، سرنوشت) مجار، касмет (کَسْمِت: قسمت، سرنوشت) مقدونی، кисмет (کیسْمِت: قسمت، سرنوشت) صربی-کروآتی، kismet (قسمت، سرنوشت) انگلیسی، кисмет (کیسْمِت: قسمت، سرنوشت) روسی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار کاربرد داشتهاند:
انوری ابیوردی: «جز به انگشت ذهن و فطنت تو نشود نقطه قابل تقسیم»
سیف فرغانی: «آبی کشیده شاخ ز بیخ درخت خوش قسمی ازو شکوفه و قسمی ثمر شده»
بیدل دهلوی: « تا چاشنی فقر فراموش نگردد از مایده خلق گزیدیم قسم را»