از ریشهی پیشاهندواروپایی «*guer» به معنای «سنگین»، که خاستگاه «گران» هم هست، بن دیگری مشتق شده به صورت «*gros» که «درشت، قطور، کلفت» معنی میدهد. این ریشه در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگانی را زاده است: Crassus (اسم مرد، یعنی: درشت و زمخت) و denarius grossus (دینار قطور، سکهی زر بزرگ) لاتین، grossarius (عمدهخر، خریدار کل محصول) و grossus (قطور، کلفت) لاتین جدید، gros (قطور، کلفت) و en gros (خرید یکجای کل محصول) و grossier (خریدار عمده) فرانسوی کهن، bres (بزرگ) ایرلندی کهن، bras (بزرگ، درشت) ایرلندی میانه،
در زبانهای اروپایی نو نیز این کلمات از آن مشتق شدهاند: grosso (درشت، قطور) و grosero (خریدار عمده) ایتالیایی، grueso (درشت، زمخت) و grossista (عمدهخر) اسپانیایی، gros (درشت، زمخت) و gros grain (پارچهی زمخت درشتبافت) و grosbec (نوعی پرنده با منقار بزرگ) فرانسوی، groschen ([وامگیری از دینار گروس لاتین] پول خرد، قروش، واحد پول اتریش: برابر یک صدم شیلینگ؛ ۱۶۱۰م.) آلمانی، grasis (قروش) لتونیایی، grašis (قروش) لیتوانیایی، grosz (قروش) لهستانی، groš (قروش) روسی و چک، hroš (قروش) بیلوروسی، hriš (قروش) اوکراینی، karagroš (پول سیاه، وامگیری از ترکی قرهقروش)،
در زبان انگلیسی این نمونهها را از این تبار سراغ داریم: gross (درشت، زمخت؛ میانهی قرن چهاردهم) coarse (روزمره، پیشپا افتاده؛ اوایل قرن پانزدهم، احتمالا در اصل یعنی: عوامانه، زمخت)، engross (خرید یکجای کل محصول، عمدهخری؛ ۱۴۰۰م.)، grocer (عمدهخر، خریدار کلان؛ ۱۵۰۰م.)، grogram ([وامگیری از فرانسوی] پارچهی درشتبافت؛ ۱۵۶۰م.)، grosbeak (نوعی پرنده با منقار بزرگ؛ ۱۶۷۰م.)، grossly (آشکار، واضح؛ ۱۵۲۰م.)، grossness (اندازه، درشتی؛ اوایل قرن پانزدهم)،
ریشهی فرضی هندواروپایی «*gros» که نیای واژگان یاد شده است، در زبانهای ایرانی وارد نشده و در افق خاوری چندان زایا نبوده است. با این حال «قروش» در معنای پول خرد و پول سیاه از آلمانی به قلمرو عثمانی وارد شده و از آنجا در استانهای غربی دولت عثمانی و زبانهای اسلاوی آن منطقه وارد شده است. این واژه به پارسی هم وارد شده، هرچند زیاد رواج پیدا نکرده است.
حدس من آن است که کلمهی «قرص» هم از همین ریشه برخاسته باشد. برخی این کلمه را از ریشهی سامی «*قرص» مشتق دانستهاند که در زبان عربی و برخی زبانهای سامی دیگر وجود دارد. ریشهی «قرص» البته در زبانهای سامی وجود دارد، اما به این معنا نیست و «نیشگون گرفتن، با ناخن خراشیدن» معنی میدهد. این بن سامی در زبانهای کهن ایرانی به این شکلها وجود داشته است: 𒋺 (قَراصوم/ کَراصوم: خراشیدن با ناخن) اکدی، 𐎖𐎗𐎕 (قرص: شکل دادن با انگشت، دستکاری گل کوزهگری) اوگاریتی، ܩܪܰܨ (قَرَص: نیشگون گرفتن) سریانی و կրծեմ(کْرْتْسِم: تراشیدن، خراشیدن) ارمنی کهن. ቀረጸ (کاراصا: خراشیدن) حبشی امهری و گئز هم از همینجا آمده است. این ریشهی سامی در زبان پارسی رواج چندانی پیدا نکرده و انگار در معنای «چنگانداخته، چسبیده به چیزی» دلالت پیدا کرده باشد. بر این مبنا حدسم آن است که تنها در دو عبارت «قرص و محکم» و «پروپاقرص» این بن حضور داشته باشد. «قرص» در عربی «گزیدن، گاز گرفتن، خارش» معنی میدهد و ارتباطی با دلالت «قرص» در معنای داروییاش برقرار نمیکند.
لوکزنبورگ srq (قرَش) سریانی به معنای «جمع شدن و گرد آمدن و فشردن» و مشتقهایش asrq (قرسا: یخ بستن آب و گزنده بودن سرما) و Krq (قْرَس: منجمد) را به ریشهی هندواروپایی «*gros» مربوط دانسته و معتقد است اسم قبیلهی «قریش» هم از همینجا برآمده است. نظر او در این مورد به نظرم پذیرفتنی است.
در پارسی معنای اصلی این واژه «سفت، محکم» است که با دلالت ریشهی اصلی پیشاهندواروپایی سازگار است. در پارسی ترکیبهایی مثل «پروپا قرص»، «قرص ایستادن»، «قرص و محکم»، «قرص نان» (نان بزرگ، در برابر گِرده که کوچک است) و شکل تعمیم یافتهاش «قرص ماه» و «قرصه» (دایره) و «قرص [دارو]» همه از این بن آمدهاند. کاربرد «قرص» برای دارو قدیمی است و اصولا استفاده از داره به شکل قرص نخستین بار در ایران ابداع شده است. مولانا که «قرص» را با بسامد شگفتانگیزی به کار گرفته، میگوید:
«ای آن که طبیب دردهایی بیقرص بنفشه و فسنتین»
کلمهی «قرص» پارسی بر خلاف همتای ناهممعنای خود در عربی، رواجی فراوان در شعر و ادب داشته و در همین معنای محدود و مشخص بسیار به کار گرفته شده است:
نظامی گنجوی: «همان بهتر که شب تا شب در این چاه به قرصی جو گشایم روزه چون ماه»
و «هر که همرنگ آسمان گردد آفتابش به قرص خوان گردد
گل ازرق که آن حساب کند قرصه از قرص آفتاب کند»
سعدی شیرازی: «دو چشمم خیره ماند از روشنایی ندانم قرص خورشید است یا رو»
مولانای بلخی:«چون روی درکشی تو شود مه سیه ز غم قصد خسوف قرص قمر میکنی؟ مکن!»
و «دکان نانبا دیدم که قرصش قرص ماه آمد من این نان و ترازو را نمیدانم، نمیدانم»