قربانی


آخرین به روزرسانی:
قربانی


         ریشه‌ی سامی «*قرب» به معنای «نزدیک شدن» در زبان‌های ایرانی کهن چنین واژگانی را پدید آورده است: 𒆪𒉡 (قَرابوم: نزدیک بودن، نزدیک شدن) اکدی، 𐎖𐎗𐎁 (قرب: نزدیک بودن، نزدیک شدن) اوگاریتی، 𐤒𐤓𐤁‎ (قرب: نزدیک) فنیقی، קורבנא (قوربانا: قربانی) و קרב (قرب: نزدیک شدن) آرامی، קָרַב (قارَب: نزدیک شدن) و קָרוֹב‎ (قارُوب: نزدیک) و קָרְבָּן‎ (قُرْبان: قربانی) عبری، brq (قرب: نزدیک شدن) سبایی، ܩܪܶܒ‎ (قْرِب: نزدیک شدن) سریانی، կորբան (کُرْبان: قربانی) ارمنی کهن، 

این ریشه در زبان‌ پارسی بسیار شاخه‌زایی کرده و این واژگان را به دست داده است: «[ارج و] قرب»، «[عید] قربان»، «قربون» (خطاب دوستانه)، «قریب»، «قربانی»، «تقریب»، «تقریبا»، «مقرب»، «تقارب»، «مقاربت»، «تقرّب»، «متقارب»، «قربتا الی الله» (کار بی‌مزد و سود). اغلب این واژگان در عربی هم یافت می‌شوند، هرچند تنوع کلمات برخاسته از این بن در عربی کمتر از پارسی است.

در سایر زبان‌های ایرانی زنده هم چنین شکل‌هایی از این واژگان را می‌بینیم: «قریب» و «تقریبا» اردو، «تَقْریبِن» (تقریبا) کردی، «تَکْریبِن» (تقریبا) ترکی، «تَقْریبَن» (تقریبا) ازبکی. क़रीब (قَریب) و तक़रीबन (تَقْریبَن: تقریبا) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.

این بن به زبان‌های دیگر هم راه یافته است: ቀረበ (کارابا: نزدیک) حبشی امهری، qrib (نزدیک) مالتی، korban (کُرْبان: قربانی) یونانی، 𐌺𐌰𐌿𐍂𐌱𐌰𐌽 (کاورْبان: قربانی،‌ نذر) و 𐌺𐌰𐌿𐍂𐌱𐌰𐌿𐌽𐌰𐍃 (کاورْباوناس: خزانه‌ی معبد) ‌گُتی، קרבן (کُرْبْن: فدیه،‌ قربانی) ییدیش، corban (قربانی، نذر) فرانسوی و انگلیسی، «تَکْریبَنی» (تقریبا) سواحیلی. نام شرق‌شناس مشهور هانری کُربن هم از همین‌جا آمده است. 

         مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده‌اند:

رودکی سمرقندی: «مادر می را بکرد باید قربان                  بچه‌ی او را گرفت و کرد به زندان»

صباحی بیگدلی: «گفتی: به تو گر بگذرم از شوق بمیری         قربان سرت بگذر و بگذار بمیرم»

کلیم کاشانی: «بکَن لباس تعلق که خار وادی قرب                 گرفته دامن دیوانه‌ای که عریان است»

صائب تبریزی: «به قرب گلعذاران دل نبندید             وصیت‌نامه‌ی شبنم همین است»