قران


آخرین به روزرسانی:
قران


         ریشه‌ی سامی «*قرن» به معنی «شاخ، درهم پیوستن» احتمالا در سیر تحول خود در ایران زمین با ریشه‌ی مشابه پیشاهندواروپایی «*krh-no» به معنای «سر، شاخ» آمیختگی‌هایی پیدا کرده است، و بن اخیر از «*ker» مشتق شده به معنای «روییدن» و «سر» را در پارسی پدید آورده است. حدسم آن است که این دو بن آمیختگی‌ای پیدا کرده و طیفی وسیع از کلمات را به دست داده باشند که در دو سو بسط معنایی یافته‌اند: یکی با دلالتِ «برابری و همسانی» و دیگری با تعبیر «چرخه‌ی زمانی». معنای دوم احتمالا به زبان یونانی هم وارد شده و cronos (خْرُونُس: زمان، عمر) را ساخته که از بن هندواروپایی «*ker» (سر) ساخته شده، اما این دلالت زمان‌مند را احتمالا از زبان‌های سامی دریافت کرده است. 

این کلمه‌ی یونانی در زبان‌ انگلیسی چنین مشتق‌هایی را پدید آورده که همتایش در سایر زبان‌های اروپایی زنده هم دیده می‌شود: chronology (گاهشماری؛ ۱۵۹۰م.)، chronic (مزمن، دیرپا؛ اوایل قرن پانزدهم)، anachrony (زمان‌پریشی؛ ۱۶۴۰م.)، chronicle (سالنامه، دفتر خاطرات؛ ۱۳۰۰م.)، synchronic (همزمانی)، chronograph (زمان‌نما، ابزار سنجش دقیق زمان؛ ۱۸۳۱م.)، chronometer (زمان‌سنج؛ ۱۷۳۵م.)، crony (دوست قدیمی خانوادگی؛ ۱۶۶۰م.)، diachronic (دیرپا، مستمر؛ ۱۸۵۷م.)، isochronious (همزمان، دارای طول زمانی مشابه؛ ۱۷۰۶م.)، parachronism (خطای ناشی از منسوب کردن رخدادی به زمانی دیرتر؛ ۱۶۴۰م.). 

از میان این واژگان «کرونولوژی» و «کرونومتر» در متون علمی پارسی نو وامگیری شده‌اند. 

         از بن «*قرن» ‌چنین واژگانی در زبان‌های کهن ایرانی زاده شده‌اند: 𒋛 (قَرنوم: شاخ) اکدی، 𐎖𐎗𐎐 (قرن: شاخ) اوگاریتی، ‎‎𐤒𐤓𐤍 (قرن: شاخ) فنیقی، קְרַן‎ (قِرَن: شاخ، گوشه) و קַרְנָא (قَرْنا: شاخ، نوک، انتها) و חַד קֶרֶן (خَد قاران:‌ تک‌شاخ) آرامی، ܩܪܢܐ‎ (قَرنا: شاخ، نوک، قدرت، جام شبیه شاخ، بوق شاخی) و ܩܪܢܬܐ (قَرْناتا: شاخ‌ها، گوشه‌ها) و ܩܪܢ (قَرْن: شاخ، سده) سریانی، קֶרֶן (قِرِن: شاخ، گوشه، شعاع) و anrquD (ذوقَرْنا: ذوالقرنین، لقب کوروش در تورات) عبری، 

بیشترین شاخه‌زایی این ریشه در پارسی رخ داده و این واژگان را برساخته است:‌ «قرن»، «قرون»، «مقارن»، «متقارن»، «تقارن»، «قرین»، «قرینه»، «قرائن»، «قران» (در اخترشناسی)، «مقارنه» (در اخترشناسی)، «اقتران»، «قُرون» (پول خرد)، «مقرون [به صرفه]»، «ذوالقرنین» (لقب کوروش و اسکندر)، «صاحبقران». بخشی از این واژگان در عربی هم رواج دارد. 

برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده است: ቀርኒ (کَرْنی: شاخ) حبشی تیگرینیا، qarn (قرن) مالتی، «قَرنی» (قرن) هوسه، «کورون» (قرون) اندونزیایی و مالایی، «کَرْنِه» (قرن) سواحیلی، 

«قرنیه» را وامی از cornea tela در لاتین قرون وسطایی دانسته‌اند که یعنی «شبکه‌ی شاخی». اما این تعبیر با قرنیه‌ی چشم سازگاری ندارد و به نظرم نادرست است. کاربرد قرنیه در متون ایرانی زودهنگام‌تر از رواج این کلمه در لاتین است. بنابراین حدسم آن است که از همان ریشه‌ی «*قرن» گرفته شده و تقارن دو چشم و قرین بودن با بینایی را می‌رسانده است و از آنجا به لاتین و سایر زبان‌های اروپایی وارد شده و cornea را پدید آورده است. کاربرد این واژه در زبان‌های اروپایی به قرن چهاردهم میلادی باز می‌گردد و پیامد ترجمه‌ی کتاب‌های پزشکی رازی و ابن سینا به لاتین بوده است.

واژه‌ی دیگری که حدس می‌زنم از ایران و ریشه‌ی «قرن» وامگیری شده باشد، corner (چهارراه، نقطه‌ی تقارن دو راه) است که از اواخر قرن سیزدهم در زبان‌های اروپایی رواج پیدا می‌کند، و با همین معنی از هزار سال پیش در زبان‌های آرامی و سریانی رایج بوده است.

کلمه‌ی دیگری که شاید با این ریشه آمیختگی داشته باشد، نام خاندان «کارِن/ قارن» است. ریشه‌ی این نام درست معلوم نیست، اما به احتمال زیاد در اصل از بن هندواروپایی «*ker» به معنای «سر» گرفته شده است. دلالت آن به عنوان اسم پهلوانان که در نام پسر کاوه‌ی آهنگر و سپهسالار فریدون تبلور پیدا کرده، شاید از «قرن» سامی به معنای «شاخ، قدرت» تاثیر پذیرفته باشد. این نام یکی از خاندان‌های اشرافی و جنگاور ایرانی در دوران اشکانی بوده که تا قرن چهارم هجری به مدت بیش از هزار سال در میدان تاریخ ایران حضور داشته‌اند. Կարեն (کارِن) ارمنی هم شکل دیگری از آن است.

نام اروپایی «کارن» که اغلب برای زنان کاربرد دارد شکل کوتاه شده‌ی «کاترین» در زبان دانمارکی است که بر مردان هم نهاده می‌شود. این اسم از آنجا به انگلیسی راه یافته و در دهه‌های ۱۹۵۰-۱۹۶۰م. به یکی از اسم‌های رایج برای دختران تبدیل شد. ریشه‌ی آن یونانی است به معنای «پاکیزه، مطهر» و ربطی به «قارن» ایرانی ندارد.

نام شخصی دیگری که حدس می‌زنم تحت تاثیر این بن بوده باشد، «قارون» است. این نام در شکل اصلی عبری‌اش קֹרַח‎ (قورَخ) است و می‌گویند که از קירח‎ (قیرَخ) به معنای «کچل» گرفته شده باشد. این نام نیز احتمالا در تحولش به «قارون» تحت تاثیر ریشه‌ی «قرن» بوده است و دلالت «قدرتمند، سرکش» را از آنجا به دست آورده است. هرچند تقلید از وزن «هارون» هم در این میان موثر بوده است.

مشتق‌های «قرن» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

مسعود سعد سلمان: «از تو قرین نصرت و اقبال دولت است              ملک علاء دولت و دین صاحبقران»

سعدی شیرازی: «حکم خدای بود قرانی که از سپهر              بر دست و تیغ حضرت صاحبقران برفت»

و: «سعدی گر آن زیباقرین بگزید بر ما همنشین                   گو هرکه خواهی برگزین ما نیز هم بد نیستیم»

محتشم کاشانی: « این خسروانه بیت روان زد رقم که هست               تاریخ این مقارنه هر مصرعی از آن

باهم به جان شدند قرین آن دو ماه نو              بلقیس کامکار و سلیمان کامران»