«قَرّابه» به معنای «شیشهی شکم بزرگ، ظرف بلورین شراب» به احتمال زیاد ریشهی سامی ندارد و از خاستگاه ناشناختهی دیگری آمده باشد. چون در عربی این کلمه در این معنا چندان رواج ندارد و در زبانهای سامی دیگر هم خویشاوندی برایش نمیشناسیم و «قرب» که میبایست ریشهاش باشد همیشه معنایی متفاوت (نزدیک شدن، میل کردن به جانبی) را میرساند. علاوه بر این کلمهی مورد نظرمان در عربی به شکل «قَرّاف» هم دیده میشود و این نشانگر آن است که کلمهای بومی نیست و هنگام وامگیری تحریف شده است. این کلمه در پارسی گاه به معنای «ظرف شیشهای پزشکان» هم به کار گرفته شده است. از این رو حدسی که میشود زد آن است که شاید معرف کلمهای ایرانی باشد و بخش دومش «-آبه» به حمل مایه درونش اشاره کند.
«قرابه» در شعر پارسی بارها آمده و نظامی و حافظ مولانا آن را بیش از همه به کار بردهاند. نظامی سروده: «راحت ز مزاج رخت بر بست قرابهی اعتدال بشکست»
و «قرابهی نام و شیشهی ننگ افتاد و شکست بر سر سنگ»
حافظ هم میگوید: «حافظ قرابهکش شد و مفتی پیالهنوش در عهد پادشاه خطابخش جرمپوش»
و مولانا سروده: «قرابه باز، دانا، هشیارِ آبگینه تا در میان نیفتد، سودای کبر و کینه»
و همو غزلی زیبا دارد با ردیف: «هان که قرابه نشکنی»:
«ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی وی که دل تو چون حجر هان که قرابه نشکنی
عشق درون سینه شد دل همه آبگینه شد نرم درآ تو ای پسر هان که قرابه نشکنی
...تا نکنی شناس او از دل خود قیاس او او دگر است و تو دگر هان که قرابه نشکنی
چونک شوی تو مست او باده خوری ز دست او آن نفسی است باخطر هان که قرابه نشکنی
...مست درون سینهها بر سر آبگینهها نیک سبک تو برگذر هان که قرابه نشکنی
حق چو نمود در بشر جمع شدند خیر و شر خیره مشو در این خبر هان که قرابه نشکنی»
«قرابه» در زبانهای اروپایی هم وامگیری شده و این کلمهها را به دست داده است: carafe (۱۷۸۶م.) انگلیسی، carafe (قرن هفدهم) فرانسوی، caraffa ایتالیایی، garrafa اسپانیایی