ریشهی سامی «*قتل» به معنای «کشتن» در زبان پارسی شاخهزایی کرده و در زبانهای ایرانی طیفی وسیع از کلمات را پدید آورده است. در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را داریم: «قتل»، «قاتل»، «مقتول»، «قتال»، «[آلات] قتاله»، «قتلعام»، «مَقْتَل»، «مقاتلخوانی»، «قتلگاه». بسیاری از این واژگان در عربی هم وجود دارند.
در زبانهای دیگر ایرانی نیز این مشتقها از این بن برخاستهاند: «قَتْل» و «قاتِل» و «مَقْتَل» (اتاق اعدام) اردو، «قِتْل» ترکی آذری، «کَتْل» (قتل) و «کاتیل» (قاتل) ترکی استانبولی.
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی پدید آمدهاند: क़त्ल (قَتْل) و क़ातिल (قاتیل: قاتل) و क़ातिलाना (قاتیلانا: قاتلانه، سنگدلانه) هندی، কতল (قُتُل: قتل) و মকতুল (مُکْتول: کشتار، آدمکشی) بنگالی،
«قاتل» به صورت кати́л (کاتیل) در بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی نیز وامگیری شده است.
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار تکرار شدهاند:
سنایی غزنوی: «گر قتل سناییات گناه است دانم که بسی گناه داری!»
سعدی شیرازی: «عمرش دراز باد که بر قتل بیگناه وقتی دریغ گفت که تیر از کمان برفت»
مولانای بلخی:«اسیر درد و حسرت را بده پیغام لاتأسوا قتول عشق حسنت را از این مقتل به قاتل کش»
حافظ شیرازی:«قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود ور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود»
اهلی شیرازی: «منت قتل از رقیبم باز میباید كشید بخت بد بین كز اجل هم ناز میباید كشید»