دربارهی خاستگاه «قالی» ابهام وجود دارد. در اغلب فرهنگها به خاطر واجبندیاش آن را ترکی دانستهاند. اما این تبارشناسی به سه دلیل نادرست است. نخست آن که کلمهی «قالی/ قالین» با این معنا در زبانهای ترکی ریشهی مشخصی ندارد و مشتقهای صرفی هم ندارد و بنابراین وامواژه است. دوم آن که قالی و فرش ابداعی ایرانی است و دست کم از دوران هخامنشی در ایران وجود داشته و این به هشتصد سال پیش از پیدایش قوم ترک مربوط میشود. بعید است نام چیزی درونزاد به این شکل وامگیری شده باشد. سوم آن که این واژه در پارسی قدیم قرن سوم و چهارم هجری رواج داشته و صورتهای نوشتاری دیگرش هم «غالی/ خالی» بوده است. ورود واژگان ترکی به زبان پارسی از دو قرن بعد از این تاریخ آغاز میشود.
بنابراین «قالی» را باید واژهای ایرانی و احتمالا سغدی دانست. حدسم آن است که ریشهاش «*kal» پیشاهندواروپایی باشد با معنای «درهم بافتن» که از بن «*kel» (پوشاندن) مشتق شده است. ریشهی اولی «کلاف» را به دست داده و مشتقهای دومی را در مدخل «گلیم» و «کلاه» وارسی کردهام. «قالی» هم آشکارا خویشاوند همین کلمات است و «چیزِ بافته شده/ پوشاننده زمین» معنی میداده است. واژهی دیگری که شاید با این کلمه خویشاوند باشد، «حوله/ هوله» است که همین دلالت را دربارهی بدن دارد. دربارهی خاستگاه این کلمه ابهامی وجود دارد. برخی آن را با «حُلّه» (ردا) عربی و برخی با twahila (حوله) آلمانی کهن خویشاوند دانستهاند. این کلمهی اخیر مشتقی است از twahan (شستن) و خاستگاه towel انگلیسی و touaille فرانسوی است که هردو معنی حوله را میرسانند. از دومی touaillet مشتق شده که در اصل «حمام و آرایش کردن زنان» معنی میداده و بعد به آبریزگاه تعمیم یافته است. این واژه به صورت «توالت» به پارسی هم وارد شده است. گذار واجی از «ک/ ق» به «ه/ح» دشوار و کمیاب است. اما این را هم میتوان در کنار سایر گزینهها مطرح کرد. هرچند هیچیک از این نظرها برای توضیح ریشهی «حوله» قانع کننده نیست.
بنابراین این خوشه از واژگان در پارسی از این بن برخاستهاند: «گلیم»، «کلاه»، «کلاف»، «قالی»، «قالیبافی»، «دار قالی»، احتمالا «خَرسَک» (قالی کوچک) و «حوله»
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این کلمات را از این تبار داریم: «هُوری» (قالی) لری و لکی، «هیری» (گلیم، حوله) کردی، «خالی/ خالو» (قالی) زازا، «خالی» (قالی) ترکی، hali (قالی) آلبانیایی،
«قالی» در زبانهای دیگر هم به این شکلها وامگیری شده است: cali (خالی؛ قالی) یونانی، halija (قالی) و halina (ردا) بلغاری، haljina (لباس، ردا) صربی-کروآتی، halina (لباس دهقانان) چک،
این واژهها در پارسی دیرینه بوده و در متون شعر و ادب به این شکلها آمدهاند:
رودکی سمرقندی: «نپرد بلبل اندر باغ جز بر بُسّد و مینا نپوید آهو اندر دشت جز بر غالی پرنون»
مسعود سعد سلمان: «خار مغیلان مرا چو قالی رومیست برگ درختان مرا دیبهی مرقون»
خواجه عبداﷲ انصاری: «مرد ره را بوریا قالین بود باز خشتش زیر سر بالین بود»
خاقانی شروانی: «چون مرا سندس است و استبرق شاید ار قالی مرندی نیست»
عطار نیشابوری: «مرد ره را بوریا قالین بود زانکه خشتش عاقبت بالین بود»
سعدی شیرازی: «گر آزادهای بر زمین خسب و بس مکن بهر قالی زمین بوس کس»