ریشهی پیشاهندواروپایی «*krp/ * krep» به معنای «چارچوب، قاب» در زبانهای آریایی به ریشهی «*کالْپ» تبدیل شده و نظر عمومی آن است که شاخهزاییاش در دو خانوادهی زبانهای آریایی و اروپایی بسیار پر تقاطع و متداخل بوده است. یعنی گویی که مسیر زادآوری اصلی این ریشه از کلماتی در یونانی کهن آغاز شده ولی بدنهاش در زبانهای ایرانی انجام شده باشد. اما این به نظرم نادرست باشد. چون این ریشه در زبانهای اروپایی پیشینه و زادگان چندانی ندارد و احتمالا از ابتدای کار تنها در خانوادهی زبانهای آریایی زاده شده باشد. مهمترین مشتقهای این ریشه در زبانهای اروپایی منحصرند به زبان یونانی کهن، و اینها هم احتمالا از زبانهای سامی کهن وامگیری شده باشند: kalon (کالُن: چوب، هیزم) و kalopous (کالُپوس: قاب، چارچوب) و kalopodion (کالُپُودیُون: قالب کفاشی، مرکب از: kalon: چوب + podion: پا) یونانی.
این نظریه که «قالب» پارسی و عربی از «کالُپودیون» یونانی گرفته شده، دیدگاهی است که نلدکه و هرن مطرحش کردند و دکتر حسندوست و اغلب ریشهشناسان آن را پذیرفتهاند. با این حال چنین نگرشی به نظرم نادرست است، به سه دلیل: نخست آن که kalopodion (کالُپُودیُون) به معنای قالب کفاشی در متون کهن یونانی نیامده و برساختهای فرضی است که نلدکه آن را جعل کرده است. دوم آن که به گواهی اسناد تاریخی کفش در یونان امری دیرآیند بوده و در میانهی دوران هخامنشی تازه رسم پوشیدن کفش در قلمرو یونان رواج پیدا میکند. این مضمون در زبانهای ایرانی قدیمیتر از این تاریخ است و بعید است که کفش از ایران به یونان رفته باشد ولی کلمهای مهم در صنعت تولید کفش در یونانی پدید آمده و از آنجا به ایران راه یافته باشد. سومین دلیل آن که مشتقهای همتای «قالب» را پنج قرن پیش از شکلگیری زبان یونانی در زبانهای اوستایی و سانسکریت میبینیم.
نکتهی مهم دربارهی مفهوم «قالب» آن است که اصولا به کفش ارتباطی ندارد و استعارهی اصلی دربارهاش بدن انسان است و شکل و طرح بدن را نشان میدهد. همچنان که در اصطلاحهایی مثل «قالب تهی کردن» یا «قالب خاکی» باقی مانده است. آنچه باعث شده نلدکه و هرن کفاشی را در این بین مهم بدانند، خطای دیگری است و آن هم این فرض است که «گالش» هم از همین بن مشتق شده است. در حالی که احتمالا نظر کلوگه درست است و این کلمه را تحریفی در solea Gallica (کفش گُلها) لاتین باشد. یعنی اصولا این واژه انحصاری به کفاشی ندارد و تنها در یونانی است که در این معنا از زبانهای ایرانی وامگیری شده است.
بنابراین به احتمال زیاد مسیر وامگیری معکوس بوده و شاخهزایی این بن اصولا در زبانهای آریایی رخ داده است. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: prhvk (کَهْرْپ: شکل، قالب) اوستایی، (کْرْپ: قالب، طرح) سانسکریت، «قولْپو» (قالب چوبی، کندهی چوب) اکدی، «کَرْپ» (شکل،قالب) و «کالْپَذ/ کالْپوذ/ کالْبُد/ کالْبید» (کالبد) پهلوی، «کالْبِد» (کالبد) و «کیرْب» (قالب، شکل) تورفانی، «قارْپَذ» (قالب، کالبد) سغدی، «کالْبیث» (قالب) خوارزمی، կաղապար (کاغاپَر: قالب، شکل) و գաղափար (گاغاپْئار: ایده، مدل، طرح) ارمنی کهن، ܩܠܒܝܕ (قالُوبید: کالبد) و ܩܠܒܐ (قالِبا: قالب) و Ablwq (قولْبا: گردنبند) سریانی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «قالب»، «کالبد»، «قالببندی»، «قاب»، «قاببندی»، «قابسازی». در پارسی قدیم هم از این ریشه چنین کلماتی را داشتهایم: «کَرْب» (شکل، قالب)، «کالِب» (قالب)، «قُرپوس» (قاب چوبی زین، برجستگی جلوی زینافزار)،
دربارهی «قرپوس» فریسک معتقد است این کلمه از krhpis (کْرِپیس: پایه، چکمه) یونانی یا corpus (پیکر، تن) لاتین مشتق شده باشد. اما باز نامحتمل است زینافزار که ابداعی ایرانی است با کلماتی وامگیری شده برچسب خورده باشد، که تا این اندازه هم واگرایی معنایی دارند.
کلمهی دیگری که شاید از این ریشه آمده باشد، «قالتاق» است. این کلمه از ترکی وارد پارسی شده و در آنجا معنای «زین چوبی، قالب چوبی» را میرسانده است. اما در ترکی ریشهی مشخصی ندارد و شاید بخش اولش از همین ریشه برآمده باشد. در پارسی این واژه به معنای «آدم زمخت و کلاهبردار» است.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «قالْب» عربی،ҡалып (قالیپ: قالب) باشکیری و قزاقی و تاتاری، «قالیب» (قالب) ترکی آذری و کردی، «کالیب» (قالب) ترکی استانبولی، ղալիբ (غالیب: قالب) و կալիպ/խալիպ (کالیپ/ خالیپ: شکل، قالب) و կաղապար (کاغاپار: قالب، شکل) و գաղափար (گاغاپار: ایده، مدل، طرح) و «کِرْپایِوِل» (شکل دادن، قاببندی کردن) و «کِرْپ» (قاب) ارمنی، قېلىپ (قِلیپ: قالب) اویغوری، «قُلیپ» (قالب) ازبکی، «گِلْبِت/ کِلْبِت» (نجابت، شایستگی) آسی،
این واژه به واسطهی پارسی و عربی به زبانهای اروپایی هم وارد شده و این کلمهها را در معنای «قالب» زاده است: калы́пь (کالیپی) روسی، galibo اسپانیایی. caliber (کالیبر، ۱۵۸۰م.) و calibrate (تنظیم کردن اندازه؛ ۱۸۳۹م.) انگلیسی، calibre (اوایل قرن شانزدهم) فرانسوی و اسپانیایی، calibro (کالیبر) ایتالیایی
در برخی از فرهنگهای ریشهشناسی کلمهی «کالیبر» به معنی «اندازهی داخلی لولهی تفنگ» قلب شدهی qua libra لاتین پنداشته شده، به احتمال زیاد ربطی به این ریشه ندارد. qua libra در لاتین یعنی «چند درمسنگ؟/ چقدر وزن؟» و آشکارا به وزن چیزها مربوط میشود نه ابعاد و اندازهشان. در ضمن عبارت رایج و مرسومی هم نبوده و انگار در دوران جدید برای توضیح «کالیبر» آن را ساخته باشند.
«قالب» و «کالبد» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند و در متون قدیمیتر روشن است که معنایی مترادف داشتهاند:
رودکی سمرقندی: « مرد مرادی، نه همانا که مرد مرگ چنان خواجه نه کاریست خرد
جان گرامی به پدر باز داد کالبد تیره به مادر سپرد
...قالب خاکی سوی خاکی فگند جان و خرد سوی سماوات برد»
فردوسی توسی: «برادر بُد از کالبد هم ز پشت چنان پرخرد بیگنه را بکشت»
اثیرالدین اخسیکتی: «صد بار وجود را فرو بیختهاند تا مثل تو صورتی بر انگیختهاند
سبحان اللَّه ز فرق سر تا پایت در قالب آرزوی من ریختهاند»
سعدی شیرازی: «آدمی را عقل باید در بدن ورنه جان در کالبد دارد حمار»
حافظ شیرازی:«نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید»
مولانای بلخی: «شمس تبریز اگر روی به من ننمایی بالله این قالب مردار به هم درشكنم»