ریشهی این واژه درست معلوم نیست و حدسم آن است که از زبانهای قفقازی کهن شمالی وامگیری شده باشد. این واژه هم به جانوری شبیه به سمور اشاره میکند و هم به پوست او که برای پوشاک زمستانی به کار گرفته میشده است. این را هم میدانیم که پیشینهاش دیرپاست و در زبانهای کهن ایرانی به این شکلها وجود داشته است: «کاکُم» پهلوی، կնգմենի (کْنْگْمِنی) ارمنی کهن،
در زبانهای زندهی ایرانی این واژه به این صورتها دیده میشود: қоқум (کُکوم) پارسی تاجیکی، «قاقوم» و «کاکوم» و «کاکیم» ترکی، «قاقوم» پشتون، «قوقومِه» کردی، քաքում / գագում (کاکوم/ گاگوم) ارمنی، ყარყუმი (قارْقومی) گرجی، «قاقُم» و «قاقُوم» عربی، «قاقُم» اردو. क़ाक़ुम (قاقوم) هندی هم از پارسی وامگیری شده است، و همچنین است cacum/ cacom رومانیایی.
«قاقم» در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است:
دقیقی توسی: « برخیز و بر افروز هلا قبله ی زردشت بنشین و بر افکن شکم قاقم بر پشت »
کسائی مروزی: «پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه»
اسعد گرگانی: «قصب پوشیده رویم کوه اروند کلاه قاقم از تارک بیفگند»
نظامی گنجوی: «مکن با این همه نرمی درشتی که از قاقم نیاید خارپشتی»
و: «کوه قاقم، زمین حواصل پوش چرخ سنجاب درکشیده به دوش»