خاستگاه این واژه درست معلوم نیست. ولی میدانیم که در زبانهای ایرانی قدیمی بوده و در زبانهای اروپایی نیز از همینجا وامگیری شده است. حدسم آن است که ریشهی پیشاهندواروپایی آن «*agr» بوده باشد به معنای «چیده شده، بریده شده» و به شکل چتر قارچ یا گردآوری نمونههای خوراکیاش اشاره کند. این بن چندان رایج و زادآور هم نبوده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: crak (کَرْچ: قارچ) اوستایی، «آگار/ هاگار» (اسم شهر قبیلهی ایرانی سرمتها در اوکراین امروزین) سکایی،
در زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «قارچ» و «قاچ» و «ضدقارچ» و «قاچ قاچ» پارسی، «خارْچی» (قارچ) گورانی، «قَرْچیک/ خَرْچیک» (قارچ) کردی، «خَرْچَک» (قارچ) یغنابی،
در دوران هخامنشی و اشکانی منطقهی «آگار» در سکائیهی شمال بالکان و جنوب روسیه به خاطر قارچهای خوراکیاش شهرت داشته و از اینجا واژههای agarikon (آگاریکُن: قارچ) و ‘Agaria (هاگاریا: شهر سرمتها) در یونانی زاده شدهاند. این کلمه در زبانهای اروپایی به صورت agaricum لاتین و agaric انگلیسی و فرانسوی باقی مانده که «قارچ خوراکی بزرگ» معنی میدهند.
«قارچ» در متون شعر و ادب کلاسیک پارسی نیامده و تنها در دوران جدید است در برخی متون به کار گرفته شده است:
قائممقام فراهانی: «ز هرسو دنبلان و قارچ خیزد همه چون کاسه و چون پارچ خیزد»
ادیبالممالک فراهانی: «رسم گیرد در دهات از کنگر و ریواس و قارچ
باج خواهد در بلوک از یوشن و از درمنه»