ریشهی سامی «*قرر» به معنای «بازایستادن، توقف» در زبانهای باستانی ایرانی به چنین کلماتی منتهی شده است: ܩܳܪܽܘܪܴܐ / ܩܪܘܪܗ (قارورا/ قارورَه: بطری) سریانی، իխրար (ایخْرار: اقرار) و կարուրայ (کارورایْ: قاروره، بطری) ارمنی میانه،
این ریشه در زبان پارسی چنین واژگانی را به دست داده است: «قرار»، «قرارگاه»، «مقر»، «بیقرار»، «مقرر»، «مقرری»، «مقررات»، «تقریر»، «قارّه»، «قارهپیما»، «قارهای»، «استقرار»، «مستقر»، «اقرار»، مُقِرّ»، «تقرر»، «قاروره» (در اصل یعنی بطری، تعمیم یافته به معنای بطری پزشکان و نمونهی ادرار داخلش)، «قرارداد»، «قولوقرار»، «برقرار»، «قرارگیری»، «قرار دادن»، «قرار گذاشتن»، «قرار داشتن»، «قرار گرفتن»، «قرار بودن»،
در سایر زبانهای ایرانی نیز مشتقهای این ریشه چنین واژگانی را پدید آوردهاند: «قَرَّ» (سرد بودن) و «قارّ» (ساکت، ساکن، سرد) و «قَرار» (خانه) و «قَرَّرَ» (برپای داشتن، تعیین کردن) و «إسْتَقَرّ» (تثبیت شدن، آسوده شدن، جایگیر شدن) و «قِرَّه» (تازه، سرد) و «قارورَه» (بطری، ظرف شیشهای) و «قَریرالعین» (خوشحال، در اصل یعنی: چشمِ خنک شده) عربی، «قِرار» (مسکن، جایگاه) و «کَرار/ قَرار» (تصمیم، توافق) و «تَکْریر/ تَقْریر» (تقریر) و «قَرارْگاه» ترکی، «قارار» (عهد، توافق) ترکی اویغوری، «قَرُور» (قولوقرار) ازبکی، ҡарар (قَرار: خانه، منزلگاه) باشکیری و قزاقی، «مُقَرَّر» و «قرار» و «اِقْرار» اردو، იღრარი (ایغْراری: اقرار) گرجی، իղրար/ իխրար (ایغْرار/ ایخْرار: اقرار) ارمنی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی وامگیری شدهاند: করার (کُرار: قول، عهد) و করারদাদ (کُرارداد: قرارداد) و মোকরর (مُکُورُور: مقرر) بنگالی، क़रार (قَرار: سکون، آرامش، توافقنامه) و मुक़र्रर (موقَرَّر: مقرر) و इक़रार (ایقْرار: اقرار) هندی، મુકરર (موکْرَر: مقرر) گجراتی، ਮੁਕੱਰਰ (موکَرَّر: مقرر) پنجابی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: «ایکْرار» (اقرار) و «کَرار» (قرارداد) اندونزیایی و مالایی، ቃሩራ (کَرورَه: قاروره، بطری) حبشی امهری، ቃራራ (کَرَرَه: قاروره) حبشی گئز، «خاروراد» (قاروره، بطری) سومالیایی، ቅሮሪት / ቅራረት (کَرُریت/ کَرَرات: قاروره) تیگرِه، «قَرارَه» (قاروره، بطری) اورومو،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
سنایی غزنوی: «یافتم در بیقراری مرکزی کز راه دین جز نشاط عقل و جانش مرکز پرگار نیست»
و: «تا کی از دراالغروری ساختن دارالسرور؟ تا کی از دارالفراری ساختن دارالقرار؟»
نظامی گنجوی: «حال این لیلی که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود»
عطار نیشابوری: «دیدهای آن عنکبوت بیقرار در خیالی میگذارد روزگار»
سعدی شیرازی: «آنچه دیدی بر قرار خود نماند وآنچه بینی هم نماند برقرار»
هاتف اصفهانی: «به ادب پیش رفتم و گفتم ای تو را دل قرارگاه سروش»
قلندر اصفهانی: «نام لیلی به سر تربت مجنون مبرید بگذارید که بیچاره قراری گیرد»
بیدل دهلوی: «تقریر بیشوکم چند؟ چشمی گشا و بنگر جز صفر بر نیاید، هیچ از حساب مطلق»