ریشهی پیشاهندواروپایی «*spe/ *spei» به معنای «گستردن، کشیدن، افکندن» با بن مشابهی با دلالت «پاشیدن» خویشاوند است که در همان مدخل برخی از مشتقهایش را وارسی کردیم. در زبانهای آریایی از این بن دو ریشه برخاسته است. یکی ریشهی «*سا/ *سای» که «ورم کردن» معنی میدهد و این کلمات پارسی را به دست داده است: «سرسام»، «برسام» (ورم مغزی)، و «سام» (نام مرد، یعنی تناور و افزاینده). «سْوَیَتی» (باد کردن، افزایش یافتن) سانسکریت و «اَسْوَه/ اَسْپَه» (دمل) پشتون نیز از همینجا آمدهاند.
ریشهی دیگری که از این بن برآمده «*سْپا» است به معنای «تیرک» که در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را نتیجه داده است: Aps (سْپا: افکندن) اوستایی، «فْرَسْپ» (شاهتیر بام، آذینبندی بر دیوار) و «پَریسْپ» (دیوار) پهلوی، «پَریسْپ» (دیوار) تورفانی، «فسپا» (تیر، دیوار) سغدی،
در پارسی از این بن چنین واژگانی زاده شدهاند: «فَرَسب» (شاهتیر بام، نیزهی چوبی)، «پَرس» (مهار چوبی در بینی شتر)، «هَرْس» (چوب بام، تیرک)، «فَرَسپ» (پارچههای رنگی آذینبندی نوروز)،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از اینجا چنین واژگانی مشتق شدهاند: «پَرْسمیو» (تیرچوبی متصل به گاوآهن) خراسانی، «پَرْگان» (دیوار کشیدن) و «راسْپ» (دیوار) ارمنی،
این واژگان در متون کهن شعر و ادب پارسی گاه به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «سروهاش چو آبنوسی فرسپ چو خشم آورد بگذرد بر دو اسپ»
اسدی توسی: «متوز از کمینگه برانگیخت اسپ عمودی به دستش چو زآهن فرسپ»
سنایی غزنوی: «حال سرسام و علت برسام نزله خانوق با سعال و زکام»
خاقانی شروانی: «یارب چه دولت او سرسامی است عالم کز فتنه هر زمانش بحران تازه بینی»
ایرانشاه پسر ابیالخیر: «عمودی که خوانی همی تو فرسب که از زخم او پست شد مرد و اسب»
ملکالشعرای بهار: «چرم شیر و کرگدن کرده زره بر کف هریک فرسبی پرگره»