غربال


آخرین به روزرسانی:
غربال


 

درباره‌ی ریشه‌ی «غربال» چندین نظر ابراز شده است. مولر می‌گوید از cribellum لاتین وامگیری شده و لوی آن را برآمده از زبان‌های سامی می‌داند. در برخی از فرهنگ‌های جدید هم خاستگاه آن را تازی یا حتا ترکی دانسته‌اند. اما این کلمه ریشه‌ی مشخصی در هیچ یک از این زبان‌ها ندارد، هرچند شکل‌های گوناگون آن در زبان‌های سامی یافت می‌شود. با این حال ریشه‌ای برای این واژه در این زبان‌ها نداریم و مشتقی مشابهش هم در کار نیست. قدمت این کلمات نشان می‌دهد که به زبان‌های ترکی هم ارتباطی ندارند، که تازه از دوران ساسانی به بعد در صحنه‌ی تاریخ پدیدار می‌شوند.

به احتمال زیاد این کلمه در زبان‌های سامی وام‌واژه بوده است. برخی آن را از 𒂊𒅕𒁁𒀉𒋼 (اِرْبِتِّه) هوری مشتق دانسته‌اند که در کتیبه‌های نوزی ثبت شده است. اما این کلمه از سویی ساختار آوایی متفاوتی دارد و از سوی دیگر معنایش درست روشن نیست و حدس زده‌اند که نوعی ظرف بوده باشد، یعنی بعید است دقیقا «غربال» معنی بدهد. از سوی دیگر این واژه در دوران حاکمیت هیتی‌ها در اسناد تاریخی پدیدار می‌شود و این احتمال را باید در نظر داشت که شاید از زبان‌های آریایی مثل هیتی به هوری وارد شده باشد. 

در واقع در زبان‌های آریایی ریشه‌ی «*krey» به معنای «غربال کردن، الک کردن» را داریم که می‌تواند خاستگاه همه‌ی این واژگان باشد. از این ریشه در زبان‌های اروپایی کهن چنین کلماتی برخاسته‌اند: krinein (کْرینِئین: تفکیک کردن، جدا کردن، تشخیص دادن) و krisis (کْریسیس: اوج بیماری) و kritikus (کْریتیکوس: داوری، قضاوت) و kriterion (کْریتِریُون: ابزار داوری، ادله‌ی قضایی) و 'upokrises (هوپُوکْریسِس: نمایش اجرا کردن، هنرپیشگی) و 'upokrinesqai (هوپُوکْرینِسْثای: وانمود کردن، ادا درآوردن) و diakritikos (دیاکْریتیکُوس: وجه تمایز، شاخص) و krinesqai (کْرینَسْثای: توضیح دادن) یونانی، cribrum (غربال) و crimen (جرم) و crere (الک کردن، تشخبص دادن) و concertare (پیگیری کردن، مستمر کوشیدن) و certus (حتمی،‌ قطعی) و criticus (قاضی، ناظر) و hypocrisis (ریاکاری) و incertitudinem (دگرگونی، تغییر) و discretus (متمایز، شاخص) و excrementum (مدفوع) لاتین، hrina (لمس کردن) نُردیک کهن، hrinan (لمس کردن، قشو کردن) آلمانی کهن و ساکسونی کهن، hriddel (غربال) و hrinan (لمس کردن، قشو کردن) انگلیسی کهن، rinan (لمس کردن) هلندی کهن، rinen (گرفتن، لمس کردن) انگلیسی میانه و هلندی میانه، criathar (غربال کردن) ایرلندی کهن، crich (مرز، محدوده) ایرلندی میانه، crutir (غربال کردن) ولش کهن، acertener (مطمئن کردن؛ قرن سیزدهم) و certain (قطعی، حتمی) و concerner (توجه کردن، در نظر داشتن؛ قرن پانزدهم) و crimne (جرم) و criminel (مجرمانه) و decre (حکم) و discerner (تمیز دادن) و disconcerter (به هم زدن هماهنگی، فتنه‌افکنی) و discret (برجسته، شاخص) و ypocrisie (ریاکاری) فرانسوی کهن، 

در زبان‌های اروپایی نو هم از این بن چنین واژگانی را می‌شناسیم: rin (لمس کردن) اسکات، hrina (لمس کردن) ایسلندی، crynu (لرزاندن، تکان دادن) و gogrynu (تفکیک کردن، جدا کردن) ولش، certainment (قطعا، حتما) و cert (درست، معلوم) و concert (هماهنگی، توافق، همنوازی؛ قرن شانزدهم) و crime (جرم) و critique (نقد) و decret (حکم) و discerner (تمیز دادن) و déconcerter (به هم زدن هماهنگی، فتنه‌افکنی) و récrément (فضولات، زوائد؛ قرن شانزدهم) و secret (سری، مرموز) فرانسوی، certe (حتما، البته) و concerto (هماهنگی، توافق، همنوازی) و garbellare (غربال کردن) ایتالیایی، cierto (حتمی، قطعی) اسپانیایی، Reiter (غربال) آلمانی، 

در زبان انگلیسی هم این مشتق‌ها از این ریشه را سراغ داریم: rine (لمس کردن، اثر گذاشتن)، ascertain (اطمینان‌ بخشیدن، خاطرجمع کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، certain (قطعی، حتمی؛ ۱۳۰۰م.)، concern (تشخیص، توجه؛ اوایل قرن پانزدهم)، concert (هماهنگی، توافق، همنوازی؛ ۱۶۶۰م.)، crime (جرم؛ میانه‌ی قرن سیزدهم)، criminal (مجرمانه؛ ۱۴۰۰م.)، crisis (اوج بیماری؛ اوایل قرن پانزدهم، بحران؛ ۱۶۲۰م.)، critic (نقد؛ ۱۶۸۰م.)، criterion (سنجه، معیار؛ ۱۶۶۰م.)، decree (حکم؛ اوایل قرن چهاردهم)، diacritic (علامت مشخصه، علایم سجاوندی؛ ۱۶۹۰م.)، discern (تمیز دادن، تمایز قایل شدن)، disconcert (به هم زدن هماهنگی، فتنه‌افکنی)، discreet (شریف، اخلاقی؛ اواخر قرن چهاردهم)، discriminate (تشخیص دادن؛ ۱۶۲۰م.)، endocrine ([غده‌ی] درون‌ریز؛ ۱۹۱۴م.)، excrement (مدفوع، فضولات؛ ۱۵۳۰م.)، excrete (ترشح کردن؛ ۱۶۱۰م.)، garble (الک کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، hypocrisy (ریاکاری؛ ۱۲۰۰م.)، incertitude (تحول، تغییر؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، recrement (فضولات، زوائد؛ ۱۵۹۰م.)، recriminate (پاسخ دادن اتهام با اتهام، متهم کردنِ تهمت‌زننده؛ ۱۶۰۰م.)، riddle (غربال؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، secret (جدا شده؛ اواخر قرن چهاردهم، سری، پنهان؛ ۱۷۱۵م.)، secretary (معتمد، رازدار؛ اواخر قرن چهاردهم، منشی؛ ۱۴۰۰م.)

همه‌ی واژگان یاد شده نسبت به نمونه‌هایی که پیشتر مثال زدیم دیرآیند هستند و بنابراین حدس مولر که کلمه‌ی لاتین را خاستگاه واژه‌ی پارسی می‌داند، نادرست است و خط سیر این بن در زبان‌های آریایی کهن‌تر است و به شکلی پیوسته ادامه داشته است. ریشه‌ی آریایی را می‌شود به صورت «*گْرْب» در معنای (گیرنده، به چنگ آورنده) بازسازی کرد که در این معنی با بن «*گرب/ *گرف» به معنای گرفتن خویشاوندی و شباهتی دارد. 

شکل کهن این کلمه را می‌توان در زبان‌های ایرانی باستانی به این شکل‌ها دید: 𒌒𒁄𒆷 (آربالّو) اکدی نوبابلی، עַרְבָּלָא (عَربالا) آرامی یهودی، ܥܱܪܒܳܠܴܐ (عَربالا) سریانی، խարբալեմ (خِربالِم) ارمنی کهن، խարբալ(خَربال) ارمنی میانه،

غربال به صورت‌های گوناگون در زبانهای ایرانی دیده می‌شود: «غربال» عربی، «غِلْبیر» آرانی (آذربایجانی)، «گربال» پارسی دری قدیم، қалбыр (قالبیر) قزاقی، калбыр (کالْبیر) قرقیزی و نوقای، «قالبور» ترکی عثمانی، «کالْبور» ترکی، «گالْبیر» ترکمنی، «گالْویر» ازبکی و խալպուր (خالْپور) ارمنی. 

این واژه به زبان‌های اروپایی هم رفته و چنین مشتق‌هایی را نتیجه داده است: халбу́р (خالْبور) روسی، alvarral پرتغالی، galbura سیسیلی، garbillo اسپانیایی، grabeau فرانسوی، garble انگلیسی، و garbell کاتالان. بیشتر لغتنامه‌ها این واژگان اروپایی را از ریشه‌ی هندواروپایی «*krie» مشتق دانسته‌اند که «تفکیک کردن، تمیز دادن» را می‌رساند. اما تبدیل k به g/a در این کلمات چنین تبارنامه‌ای را نامحتمل می‌سازد. اگر حدسم درست باشد و اینها وام‌واژه‌هایی از زبان‌های ایرانی بوده باشند، باید ورودشان به زبان‌های اروپایی دیرینه بوده باشد. چون در لاتین هم وام‌واژه‌ی garbellare (غربال کردن) را داشته‌ایم که در برابر cribrum (غربال) در همین زبان قرار می‌گیرد که این دومی مشتقی از همان ریشه‌ی «*krie» است.

«غربال» در شعر پارسی بسیار به کار گرفته شده، با آن که آوابندی به نسبت ناجوری دارد. 

ابوسعید ابوالخیر: «دي طفلک خاک‌بيز، غربال به دست          مي‌زد به دو دست و روي خود را مي‌خَست 

مي‌گفت به هاي‌هاي کافسوس و دريغ             دانگي بنيافتيم و غربال شکست »


نظامی گنجوی: «بدین قاروره تا چند آبریزی             بدین غربال تا کی خاک‌بیزی»

                  و: «درین طشت غربالی آبگون          تو غربال خاکی فلک طشت خون

گر او با تو چون طشت شد آبریز                 تو با او چو غربال شو خاک بیز

کجا خاکدان باشد و آبگیر                 ز غربال و طشتی بود ناگزیر»

مولانای بلخی: «نور بی سایه لطیف و عالی است                 آن مشبک سایه‌ی غربالی است»