عمق


آخرین به روزرسانی:
عمق


         ریشه‌ی عربی «*عمق» به معنای «ژرفا» در زبان‌های سامی دیگر خویشاوندی ندارد و ریشه‌زایی‌اش در عربی هم محدودتر از پارسی است. زمان پیدایش آن هم بعد از اسلام است و زمان آمیختگی زبان عربی با پارسی. از این رو بعید نیست در عربی بنی دخیل باشد و از زبان‌های ایرانی برخاسته و در پارسی بر اساس باب‌های عربی صرف شده باشد. در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «عمق»، «اعماق»، «عمیق»، «کم‌عمق»، «عمق‌سنجی». برخی از این کلمات در عربی رواجی محدود دارند و در زبان‌های ایرانی دیگر نیز چندان وامگیری نشده‌اند.

         این کلمه در متون ادبی پارسی اغلب در نثر و همراه با کلمات دیگر مثل «غور» و «عرض» به کار گرفته شده است. در شعر کاربردش اندک اما دیرینه بوده است:

اسدی توسی: «ز باران چنان سیل از افراز و شیب                بخیزد که از عمق باشد نهیب»

مولانای بلخی: «او فرو افکند خود را از وداد            در میان عمق آبی اوفتاد»

فخرالدین عراقی: «صنعش از آب و خاک و آتش و باد  جسم را طول و عرض و عمق او داد»  

وحشی بافقی: «غایت عمق اندر او نایاب                           گاو ماهی ندیدش از ته آب»

عطار نیشابوری: «تو چه دانی تا درین بحر عمیق                سنگ ریزه قدر دارد یا عقیق »