ریشهی عربی «*علم» به معنای «دانستن» احتمالا در زبان پارسی تحول یافته، هرچند بر مبنای تحریف بنی سامی شکل گرفته و بر اساس بابهای عربی صرف شده است. این بن در دوران اسلامی رواج پیدا کرده و در سایر زبانهای سامی کاربردش را نمیبینیم. در زبانهای کهن ایرانی ܡܲܥܠܘܼܡ (مَعْلوم) سریانی را از این بن داریم، که باز در دوران اسلامی در متون پدیدار میشود و زیاد قدیمی نیست. اغلب منابع این بن را سازندهی «عالَم» به معنای «جهان» هم دانستهاند. اما حدسم آن است که چنین نباشد و بن اخیر از «*عمم» گرفته شده باشد که خود تحریفی است از کلمهی پهلوی-پارسی «همه». بن «*علم» هم شاید از تعمیم همین ریشه زاده شده باشد. یعنی حدسم آن است که بن سامی کهن «*عمم» به معنای «همه، کل» مشتقی به صورت «*علم» به دست داده که دو مسیر معنایی متفاوت را طی کرده و یکیاش بر «دانستن، احاطه داشتن» دلالت کرده است.
در پارسی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «علم»، «عالم»، «معلوم»، «علوم»، «معلومات»، «تعلیم»، «تعلیمات»، «تعالیم»، «معلم»، «معلمه»، «تعلّم»، «دارالعلوم»، «دارالمعلمین»، «علامه»، «علما»، «اعلام»، «اعلامیه»، «استعلام»، «علمی»، «[حوزه] علمیه»، «عالِمانه»، «علامت»، «علایم»، «علامتشناسی»، «اعلم»، «علیم»، «معلومالحال»، «الله اعلم»، «عَلَم» (درفش)، «علم کردن»، «علمدار»، «علمکشی [مراسم عاشورا]»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «مَعْلوم» و «عَلَمَ» (آموزاندن) و «مَتِعَلِّم» (شاگرد، دانشآموز) و «إِسْتِعْلام» (طلب دانش کردن، پرسوجو کردن) عربی، «مَلوم» (معلوم) و «آلیم» (عالم) و «عِلْم» و «ایلْم/ ایلیم» (علم) و «مالومات» (معلومات) و «اَلامِت» (علامت) و «موعَلَیم» (معلم) ترکی، «مَعْلوم» اردو، мағлұм / мәлім (مَگْلوم/ مالیم: معلوم) و мағлұмат (مَگْلومات: معلومات) و ғылым (گیلیم: علم) و ғалым (گالیم: عالم) قزاقی، илим (ایلیم: علم) و аалым (آلیم: عالم) و маалымат (مالیمات: معلومات) قرقیزی، «مِهلوم» (معلوم) و «ئیلیم» (علم) و «مَهلُؤنات» (معلومات) و «موئَهللیم» (معلم) ترکی اویغوری، «مَعْلوم» و «ایلْم» (علم) و «مَئْلومُت» (معلومات) و «موعَلّیم» (معلم) ازبکی، ғилем (گِلیم: علم) و мәғлүмәт (مَگْلومات: معلومات) باشکیری، ӏилм / ӏилма (عیلْم/ عیلْمَه: علم) چچنی، «یْلیم» (علم) ترکمنی، илми (ایلْمی: علم) و мугалим (موگَلّیم: معلم) نوقای، илим (ایلیم: علم) لزگی، «ایلْم» (علم) و «عالِم» و «نیلام» (اعلام) و «مَعْلومات» و «تَعْلیم» و «موئَلّیم» (معلم) اردو، илму (ایلْمو: علم) قراچای-بلخاری، «لیلام» (اعلام) پشتون، илму (ایلْمو: علم) کومیکی، гӏелму (عِلْمو: علم) آوار،
این واژگان در زبانهای هندی هم وامگیری شدهاند: मालूम (مالوم: معلوم) و नीलाम (نیلام: اعلام) و तालीम (تالیم: تعلیم) و मुअल्लिम (موئَلّیم: معلم) هندی، এলেম (اِلِم: علم) و আলেম (عالِم) وনিলাম (نیلام: اعلام) و আলামত (اَلامُت: علامت) و মুয়াল্লিম (موئَلّیم: معلم) و তালিম (تَلیم: تعلیم) بنگالی، लिलाव (لیلاوْ: اعلام) و तालीम (تالیم: تعلیم) مراثی، ಲಿಲಾವು (لیلاوو: اعلام) و ತಾಲೀಮು (تالیمو: تعلیم) کانادا، લિલામ (لیلام: اعلام) و તાલીમ (تالیم: تعلیم) گجراتی، ਤਾਲੀਮ (تالیم: تعلیم) پنجابی،
برخی از این لغات به زبانهای دیگر نیز وارد شدهاند: «مالوم» (معلوم) و «اَلامَه» (علامت) و «مْوالیمو» (معلم) سواحیلی، «مالَمی» (معلوم) هوسه، «مَکْلوم» (معلوم) مالایی، илим (ایلیم: علم) تاتاری کریمه، гыйлем (گییْلِم/ گیلِم: علم) تاتاری، «ایلْمو» (علم) و «عَلامَت» و «لِلُنگ» (اعلام) و «مَکْلومَت» (معلومات) مالایی، «ایلْمو» (علم) و «لِلانْگ» (اعلام) و «مَکْلومات» (معلومات) اندونزیایی، «اِلْمو» (علم) جاوهای، «مَگْلیوْمات» (معلومات) قارالپاک، «آلیم» (عالم) فولان، 黎壟/黎垄 (لِهلُنگ: اعلام) چینی میننان، mgħallem (معلم) مالتی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بیشماربار به کار گرفته شدهاند:
انوری ابیوردی: « راه حکمت رو که در معنی این جنس از علوم
ره به دشواری توان برد از طریق شاعری»
خاقانی شروانی: «هر براتی که امل راست ز معلوم مراد چون نرانند به دیوان قدر باز دهید»
سعدی شیرازی: « همه قبیلهی من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت»
صائب تبریزی: «ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست روز آزادی طفلان به معلم بارست»