ریشهی سامی «*علل» به معنای «نقص، عیب» احتمالا با ریشهی «*لا» (نه) خویشاوند است و شاید در اصل از درهم پیوستن «أَن» و «لا» پدید آمده باشد.
در پارسی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «علت»، «علّی»، «علیگرایانه»، «علیت»، «معلول»، «علل»، «معلولیت»، «تعلیل»، «[حروف] علّه»، «علتالعلل»، «اِعلال» (در صرف و نحو)، «علیل»،
کلمات برخاسته از این ریشه در زبانهای دیگر ایرانی رواج پیدا نکرده و تنها در عربی این کلمات را داریم: «عَلّ» (مبادا، نشاید، بیمار)، «لَعّلَّ» (شاید، برای این که)، «عَلَّل» (منحرف شدن، توضیح دادن)، «أَعَلَّ» (بیمار کردن)
این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی پایین کاربرد داشتهاند:
انوری ابیوردی: «حکم تو گسسته باد یارب ار علت چونی و چرایی »
مسعود سعد سلمان: «تا کی دلم ز تیر حوادث شود جریح تا کی تنم ز جور زمانه بود علیل »
بیدل دهلوی: «گهر به علت خودداری از محیط جداست نباید این همه بر طبعها گران گردید»