عرض


آخرین به روزرسانی:
عرض


         ریشه‌ی سامی «*عرض» طیفی وسیع از معانی را می‌رساند که در میانش این موارد را می‌توان برشمرد: پهن و بزرگ، چیزی را مقابل چیز دیگر نهادن، پیشنهاد دادن، با اسم مستعار چیزی نوشتن، کنایه زدن، داغ زدن بر سم شتر، ختنه کردن نوزاد». با توجه به پراکندگی این معانی و غیاب این بن در زبان‌های سامی دیگر جز عربی و شاخه‌زایی گسترده‌تر آن در پارسی نسبت به عربی، حدسم آن است که در عربی بنی دخیل باشد و در اصل تحریفی از ریشه‌ی آریایی «*اَرْز» به معنای «بالیدن، رشد کردن گیاه» باشد که در مدخل «ارزن» درباره‌اش نوشته‌ام.

این ریشه چنین کلماتی را در پارسی پدید آورده است: «عرض»، «عرض کردن»، «عرضه»، «تعارض»، «معترض»،‌ «تعرض»، «متعرض»، «عارض شدن»، «تعریض» (پهن کردن خیابان، نیش و کنایه زدن)، «متعارض»، «عَروض»، «عوارض»، «عوارضی»، «عریض»، «عریضه»، «عَرَضی» ([در فلسفه] در تقابل با جوهری)، «اَعراض»، «اِعراض» (رویگردان شدن)، «عارضه»، «اعتراض»، «اعتراض‌آمیز»، «اعتراضات»، «معرض»، «معارضه»، 

در سایر زبان‌های ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «عَرَّض» (آشکار ساختن) و «عَرْض» (پهنا) و «عَرَض» (نشان دادن، عیان کردن) و «یُعَّرِض» (پهن کردن، عرضه کردن) و «اَعْراض» (علایم) و «إِسْتِعْراض» (کندوکاو، بازجویی) و «تَعَرَّض» (خود را نشان دادن، خودنمایی) و «مَعْرِض» (نمایشگاه، مراسم، بازار بردگان) و «عارِض» (مانع، حمله‌ی عصبی، دندان آسیا، گونه، هدیه) ‌عربی،‌ «عَرَض» (امر پیرو، وابسته) و «ایتیراز» (اعتراض) ترکی، «اِعْتِراض» پشتون و اردو، «اِئْتیرُز» (اعتراض) ازبکی، 

برخی از این واژگان در زبان‌های هندی هم وامگیری شده‌اند: अर्ज़ (عَرْض: درخواست) هندی، এতেরাজ (اعتراض) بنگالی، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: « سپه گرد کرد آن زمان رشنواد                 عرض‌گاه بنهاد و روزی بداد»

مولانای بلخی: « عرضه کند هر دمی ساغر جام بقا               شیشه شده من ز لطف ساغر او مال مال»

و: «هزاران قفل و هر قفلی به عرض آسمان باشد                 دو سه حرف چو دندانه بر آن جمله کلید آید»

سعدی شیرازی: « عارض نتوان گفت که دور قمر است این

                                                               بالا نتوان خواند که سرو چمن است آن»

حافظ شیرازی: «آیینه‌ی سکندر جام می است بنگر                تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا»