ریشهی سامی «*عرب» که در بیشتر فرهنگهای ریشهشناسی به معنای «تجارت کردن، مراوده داشتن، کاروان به راه انداختن» آمده، معنایی ساختگی دارد و محتوایش بر اساس نام قوم عرب در دورانهایی جدیدتر جعل شده است. نام قوم «عرب» را برای نخستین بار در هزارهی اول پ.م در منابع اکدی و اسناد آشوری میبینیم و در آن هنگام قومی بدوی و مهاجم هستند که ارتباطی با تجارت و کاروان ندارند.
احتمالا این ریشه از نامآوایی برآمده که به صدای پرندگان اشاره میکرده است. معنای مربوط به زبان و سروصدا همچنان در کلماتی مثل «اِعراب» باقی مانده است. چنان که در مدخل «کلاغ» بحث کردم، «غراب» هم از همینجا مشتق شده و زیر تاثیر کلمات مشابه آریایی دگرگونی یافته است. پس «عرب» در ابتدا نام قومی بوده که به صدای پرندگان تشبیه میشدهاند. دلالت «کوچ کردن، عبور و مرور» که به «*عرب» منسوب است احتمالا دیرآیندتر است و از سبک زندگی صحراگردانهی اعراب برآمده است و شاید تداخلی با بن «*عبر» (عبور کردن) هم داشته باشد.
در زبانهای باستانی ایرانی چنین مشتقهایی از ریشهی سامی «*عرب» را سراغ داریم: 𐎓𐎗𐎁 (عرب: وارد شدن) اوگاریتی، 𒆭𒊏 (عِریبو: سر رسیدن، آمدن، وارد شدن) و 𒌑𒉀𒂵 (عاریبوم/ عِریبوم: کلاغ) اکدی، עוֹרְבָא (عوربا: کلاغ) آرامی فلسطینی، ܥܘܪܒܐ (عوربا: کلاغ) سریانی، עוֹרֵב (عُورِب: کلاغ) عبری.
در زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: «عرب/ اعرابی» و «عربی» و «عربستان» و «اعراب» و «اعرابگذاری» و «عرابه/ ارابه» پارسی، «عَرَب» (مشتاق بودن، ابراز کردن، عرب) و «تَعْریب» (ترجمه کردن [به عربی]) و «إِعْراب» (دقیق ادا کردن، بیان کردن) و «أَعْرَب» (بیان واضح، سخن رسا) و «عَرّابَه» (گردونه، گاری، ابزار حرکت و کوچیدن) عربی، «هَرْبا» (ارابه) ارمنی، «اَرابَه» (ارابه) ترکی،
حدسم آن است که برخی از کلمات مربوط به سروصدای بلند انسان و جانوران هم از همین ریشه آمده و نامآوا باشند. یکیشان صدای خر است که به صورت «عرعر» درآمده، و دیگری سروصدای مشابه انسان است که «عربده» را پدید آورده است. هردوی اینها در پارسی و عربی مشترک هستند، اما در پارسی رواج بیشتری دارند و احتمالا از همین ریشه در زبان پارسی نخست زاده شدهاند.
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
ابوسعید ابوالخیر: « ايمان دگر و کيش محبت دگرست پيغمبر عشق نه عجم نه عربست »
نظامی گنجوی: «مگس بر خوان حلوا کی کند پشت به انجیری غرابی چون توان کشت»
سنایی غزنوی: « گر كنی بخشش گویند كه می كرد نه او ور كنی عربده گویند كه او كرد نه می»
مولانای بلخی: « از شیره او من شیردلم در عربدهاش شیرین سخنم »
نظیری نیشابوری: « راه دیگر به سوی كعبهی اعرابی هست كه غم از سرزنش خار مغیلانش نیست»