ریشهی «*عذر» در معنای «پوزش» که اغلب سامی و عربی پنداشته شده، به احتمال زیاد از بنی آریایی گرفته شده و در زبان پارسی بر اساس بنهای عربی صرف شده است. چون در زبانهای سامی دیگر چنین بنی نداریم و در عربی هم شاخهزایی چندانی نکرده است. حدسم آن است که ریشهی اصلی آن «*جَر/ *زَر» باشد به معنای «زاری کردن» که در مدخل «زاری» مفصل به آن پرداختهام. بن «*دَر/ *زَر» به معنای «رنج، زحمت» که در مدخل «درویش» شرحش آمده هم با احتمالی کمتر میتواند خاستگاه این بن باشد.
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «عذر»، «عذرخواهی»، «معذور»، «عذرخواهی»، «عذرا» (بکارت دختران)، «اعتذار»، «عذار»، «معذرت»، «معذرتخواهی»،
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «عُذْر» و «مَعْذور» و «مَعْذِرَه» (معذرت) و «عُذْرَه» (بکارت، نام قبیلهای عرب) و «عَذْراء» (باکره، لقب مریم مقدس) عربی، «اوزْر» (عذر) ترکی آذری، «اُزور» (عذر) ترکی استانبولی، «اوزْر» (عذر) اردو،
माज़ूर (مَعْذور) هندی و ওজর (عذر) بنگالی در زبانهای هندی از پارسی وامگیری شده است.
برخی از این کلمات به زبانهای دیگر نیز راه یافتهاند: «اودْهورو/ اوذورو» (عذر) سواحیلی، «اوزوری» (عذر) هوسه
این واژگان در شعر و ادب پارسی به نسبت رایج بودهاند:
مولانای بلخی: «تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد
تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا»
حافظ شیرازی: «من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است»
نظیری نیشابوری: «شغل محبت است که مانع ز طاعت است
روز جزا بس است همین عذرخواه ما»
کلیم کاشانی: «اگر فراخور تقصیر عذر باید گفت زبان خامشی ما ز کار می ماند»