ریشهی این کلمه به احتمال زیاد مشتقی از بن «*عمم» به معنای «کل، همیشه، همگان» است که در زبانهای سامی دخیل است و از «هم» پارسی و پهلوی برگرفته شده است. بنابراین با «عام» خویشاوند است، و نه چنان که در ظاهر مینماید، با «علم». چنان که در مدخل «علم» شرح داده شد، خود بن «علم» هم به نظرم از تحریف همین ریشهی «*عمم» زاده شده است. یعنی «*عمم» دچار تحول شده و «*علم» را به دست داده که معنایش در دو شاخهی مجزا تکامل یافته است. یکی بر دانستن دلالت میکرده و دیگری همان معنای اولیهی «کل» را حفظ کرده است. در زبانهای باستانی ایرانی از ریشهی «*علم» در معنای اخیر چنین کلماتی را میشناسیم: 𒂖𒆷𒈬𒌋𒀀 (عِلّامو/ عیلّامو: پیش، جلو [هم در زمان و هم در مکان]) اکدی، עוֹלָם/ עָלַם (عُولام/ عالَم: عالم) و לְעוֹלָם (لْعُلام: همیشگی، جاویدان) و מֵעוֹלָם (مِعُلام: همواره) و עוֹלָמִי (عُلَمی: عالم، جهان) عبری، ܥܳܠܡܳܐ (عالَما: عالم، دنیا) سریانی، ալամ (عالَم) ارمنی میانه،
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده است: «عالَم»، «عوالم»، «یهعالمه» (خیلی زیاد)، «عالمگیر»، «دو عالم»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین کلماتی باقی مانده است: «عالَم» و «عَوالِم» عربی، ալամ (آلام: عالم) ارمنی، ғәләм (گالام: عالم) باشکیری، «عالَم» اردو، «آلِم» (عالم) ترکی، аалам (عالَم) قرقیزی، ғалам/әлем (گالَم/ عالِم: عالم) قزاقی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: আলম (آلُم: عالم) و আলমগীর (آلْمُگیر: عالمگیر، اسم مرد) و আলমপুর (آلْمُپور: عالمپور، اسم مکان) و আলম শাহ (آلْمُوساهْ: عالمشاه، شاهنشاه) بنگالی،
لغات برآمده از این ریشه در سایر زبانها هم دیده میشود: ዓለም (عَلام: عالم) حبشی امهری، «عالَم» اندونزیایی و مالایی،
این کلمات در شعر و ادب پارسی رواجی میانه داشتهاند:
خیام نیشابوری: « این کهنه رباط را که عالم نام است وآرامگه ابلق صبح و شام است»
و: « انگار که هرچه هست در عالم نیست پندار که هرچه نیست در عالم هست»
سعدی شیرازی: « اکبر و اعظم خدای عالم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا»
و: « چنان به موی تو آشفته ام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست»
حزین لاهیجی: « اختلاف عوالم هستی گه بلندی نموده گه پستی»