ریشهی سامی «*طلق» به معنای «رها کردن، از قید آزاد کردن» در زبان عربی شاخهزایی چندانی نکرده و گسترهی معنایی اصلیاش را در پارسی میبینیم، که چنین کلماتی را پدید آورده است: «مطلق»، «طلاق»، «سهطلاقه»، «طلاقنامه»، «اطلاق»، «مُطلّقه»، «مطلقانگاری»،
این واژه در سایر زبانهای ایرانی هم چنین مشتقهایی به دست داده است: «طَلْق» (بیقیدی) و «مُطْلَق» و «یُطْلِق» (رها کردن، ول کردن) عربی، «مُطْلَق» و «طَلاق» اردو، «موتْلَک» (مطلق) و «تَلاک» (طلاق) ترکی،
این واژهها در سایر زبانها هم رخنه کرده است: तलाक़ (طَلاق) هندی، ਤਲਾਕ (تَلاک: طلاق) پنجابی، «موتْلَق» (مطلق) مالایی، «موتْلَک» (مطلق) اندونزیایی، talaq (طلاق) اسپانیایی، talak (طلاق) انگلیسی، «تَلَکَه» (طلاق) سواحیلی،
این کلمات در شعر و ادب پارسی به نسبت رواج داشتهاند:
نظامی گنجوی: « به جز بندگی ناید از هیچکس خداوندی مطلق او راست بس»
مولانای بلخی: « می که به خم حقست راز دلش مطلقست لیک بر او هم دقست عاشق بیدار را»
حافظ شیرازی: « عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم»