طبقه


آخرین به روزرسانی:
طبقه


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*tap/ *step» به معنای «پهن، مسطح» در زبان‌های اروپایی چندان شاخه‌زایی نکرده و تنها زاده‌ی مهم‌اش همان است که در قالب «استپ» در پارسی جدید هم وامگیری شده است و در زبان‌های اسلاوی ریشه دارد: *сътепь (سوتِپی: جای پایکوبی، زمین بازی) و топот (تُوپُوت:‌ پایمال کردن، جست و خیز کردن) اسلاوی کهن کلیسایی، степь (سْتِپْیْ: استپ) و лесосте́пь (لِسُوسْتِپ: بیشه، استپ جنگلی) روسی، steppe (استپ؛ ۱۶۷۰م.) انگلیسی، Steppe (استپ) آلمانی و فرانسوی و دانمارکی و هلندی و ایتالیایی، 

این بن در اصل در زبان‌های آریایی باقی مانده و در آن خانواده به ریشه‌ی «*تَپ» تبدیل شده که همان معنای «پهن و مسطح» را حفظ کرده است. از این ریشه در زبان‌های کهن ایرانی چنین کلماتی زاده شده‌اند: «تَپَنَه» (جعبه) و टोपर (تُوپَرَه: توبره) ‌سانسکریت، «تُوبْرَگ» (توبره) و «تَبَنْگُوگ» (صندوق، تابوت) پهلوی، «تَبَنْگ» (قالب، مجسمه) «تَپَنا/ تَپان» (تابوت) و «پووق» ([ساز] دایره) و «روغنی تپی» (دبه‌ی روغن) سغدی، «تپنکوک» (طغار) و «توبْریک» (توبره) خوارزمی، Aqbt (طبقا) و Aqrbut (طوبْرْقا: توبره) سریانی، տոպրակ (تُوپْرَگ: توبره) ارمنی کهن، թապախ / թապաղ (تاپَخ/ تاپَغ: تاوه، ماهیتابه) و տոպրակ (تُپْرَک: توبره) ارمنی میانه، 

در پارسی قدیم از اینجا چنین واژگانی برخاسته‌اند: «تَبشی» (طبق مسی با لبه‌ی برگشته)، «تاپو» (طغار غله)، «تَبسی» (جام چوبی کم عمق)، «تَبوک» (طبق عرضه‌ی کالا در نانوایی یا بقالی)، «تَبَنگ» (ظرف گلی، طبق گلی)، «تَبَنْگو» (طغار)، «دَبَنگ» (احمق، در اصل یعنی [آدم] سطحی و کم عمق‌)، «تَفْت» (سبد میوه، خوان گل [ممکن هم هست به ریشه‌ی «*تَپ»] به معنای بافتن مربوط باشد)، و احتمالا «توبره». 

این واژه‌ی اخیر (توبره) را اغلب از ریشه‌ی ترکی دانسته‌اند، در حالی که خویشاوندان چندانی در زبان‌های ترکی ندارد، به سادگی در ترکی عثمانی به «طوربه» تحریف شده که درباره‌ی کلمات اصیل ترکی کمیاب است، و ریشه‌اش هم در ترکی مشخص نیست. علاوه بر این در زبان‌های آریایی کهنی مثل سانسکریت و خوارزمی وجود داشته و که کهن‌تر از زبان ترکی هستند. این واژه در زبان‌های دیگر هم اغلب با واسطه‌ی ترکی وامگیری شده است:‌ тубра (توبْرَه) تاتاری، то́рба (تُرْبَه) روسی و مقدونی و بلغاری و صربی-کروآتی و اوکراینی، tiorba ایتالیایی و کاتالان، theorbo انگلیسی، torba لهستانی و چک و اسلواکی، torba/ tolra رومانیایی، 

حدسم آن است که بن عربی «*طبق» نیز از اینجا آمده باشد. این ریشه در زبان‌های سامی رواج چندانی ندارد و بیشترین شاخه‌زایی‌اش را در زبان پارسی نشان می‌دهد و مشتق‌های مشابهش پیش از عربی در سغدی و زبان‌های ایرانی شرقی وجود داشته است. قدیمی‌ترین شکلش در سریانی -ܛܰܘܩܳܐ (طَوقا: ظرف پهن) و ܛܰܒܩܳܐ (طَبْقا: طبق، ظرف چوبی) - هم به وامگیری از کلمه‌ی همسان پهلوی شبیه است. اگر این حدس درست باشد این واژگان هم از این ریشه برخاسته‌اند: «طَبَق»، «طبقه»، «طبقات»، «طبقاتی»، «مطّبق»، «طبقه‌بندی»، «[صنعت ادبی] طباق»، «طبق»، «مطابق»، «تطبیق»، «منطبق»، «تطبیقی»، «تطابق»، «انطباق»، 

در عربی از این ریشه تنها «طِباق» و «طابَق» و «طبقات» رواج دارند و بقیه با بسامد پارسی به کار گرفته نمی‌شوند یا اصولا با این دلالت رایج نیستند. 

         در سایر زبان‌های ایرانی از این ریشه چنین کلماتی سراغ داریم:‌ «تَپَک» (آلتی برای پهن کردن [نان]) پارسی افغانی، «تَپَلَک» (سینی کوچک) کردی، «تَشْپی» (طبق چوبی) گورانی، «تِفْسِگ» (بشقاب) و «تَیْبَیْگ» (طبق، دیس) و «تَیْبَیْک» (مسطح، پهن) و «تَیْپَیْنَگ» (طغار) آسی، «تَپْچی» (دیس) و «توبْرَه/ طورْبَه» (توبره) ترکی، «تاباجَه» (طبق چوبی) گیلکی، «طَبَشِه/طَبَشی» (جام چوبی) و «طَربوق» (توبره) عربی، «تِپْشی» (پیاله، ظرف) و «تاپاکی» (سینی چوبی) و «جام تاپاکی» (جام چوبی) گرجی، «تَپَن» (جعبه) ارمنی، «تاپو» (طغار غله از گل) خراسانی و اصفهانی، «تَبَخَیْ/ تَبَیْ» (دیگ، ظرف فلزی) و «تَبَرَه» (تخته سنگ) و «تَوَنْگ» (جعبه) پشتون، «تُوونْغُو» (جعبه) یدغه، 

         مشتق‌های این ریشه به ندرت در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: «ز سیمین و زرین شتربار سی          طبق‌ها و از جامه‌ی پارسی

... همان صد طبق مشک و صد زعفران                  سپردند یکسر به فرمانبران»

سنایی غزنوی: «غم خود خور ز دیگران میندیش                 توبره‌ی خویش بنه در پیش»

منوچهری دامغانی: «چون آهن سوده که بود بر طبقی بر         در زیر طبق مانده ز مغناطیس احجار»

ابن‌یمین فریومدی: «باز در بزم چمن نرگس سرمست نهاد        بر سر تبسیِ سیمین قدح زر عیار»

عطار نیشابوری: «دیدش از خشکی مگر مردی سره             گفت از سر برفکن آن توبره

                  گفت نیست آن توبره ریش منست                  نیست خود این ریش تشویش منست»

خواجوی کرمانی: «نرگس مست نگر تبشی و منغر در دست     

                                                               چون زر پخته مرّکب شده در نقره‌ی خام »