طاووس


آخرین به روزرسانی:
طاووس


         درباره‌ی ریشه‌ی «طاووس» ابهام وجود دارد. این پرنده بومی شبه‌قاره‌ی هند و ایران شرقی است و از دیرباز در قلمرو باستانی سند و هامون و هیرمند حضور داشته است. اما تنها در دوران هخامنشی است که همچون جانوری اهلی در کل قلمرو پارسیان پخش می‌شود و نامش در اسناد تاریخی همچون نمادی سیاسی و دینی پدیدار می‌شود. 

اسکیت ریشه‌ی این کلمه را از «تُکِی/ تُگِی» دراویدی مشتق دانسته که کلمه‌ی تامیلی தோகை (تُوکای) به معنای «دم [طاووس]» از آن باقی مانده ‌است. اما این برداشت نادرست می‌نماید. تبدیل این کلمه به «طاووس» بعید است و روشن هم نیست که معنای اصلی این کلمه به طاووس مربوط بوده باشد. همخوان «س» هم انگار بخشی مهم از این نام بوده و در اغلب زبان‌ها باقی مانده است که در نسخه‌ی دراویدی غایب است. از سوی دیگر برخی کلمه‌ی ترکی «تاووق» به معنای «مرغ» را خاستگاهش دانسته‌اند که بعیدتر و پرت‌تر از قبلی است. چون اصولا زبان ترکی چند قرن پس از پیدایش کلمه‌ی طاووس در اسناد تاریخی زاده شده و شکل‌های کهن این کلمه مثل ریشه‌های فرضی «*تاکیخا» مغولی و «*تیاکو» تونگوسی و «تِقوآ» ختنی که «مرغ» معنی می‌دهند، اتفاقا به قلمرو جغرافیایی‌ مغولستان مربوط می‌شوند که هم طاووس نداشته و هم هرگز طاووس در آنجا پرورش پیدا نکرده است.

حدس دیگری که می‌توان زد آن است که این واژه با «طوسی/ توسی» به معنای رنگ آبی-خاکستری هم‌ریشه باشد. درباره‌ی ریشه‌ی «توسی» هم ابهام وجود دارد و هیچ بعید نیست این کلمه از روی «طاووس» ساخته شده باشد. اما پیوند میان این دو نمایان می‌نماید. واژه‌ی دیگری که شاید به اینجا مربوط باشد، «توسکا» است که نام درختی است بلند و رنگ پوست و میوه‌اش با توسی نزدیکی‌ دارد. توسکا بومی ایران مرکزی و جنوبی نیست و تنها در سرزمین‌های بالای دریای خزر و کمربند استپی شمالی به شکل بومی می‌روید. این قلمرو از دیرباز اقامتگاه قبایل آریایی و به ویژه سکاها بوده است. در قلمرو تمدن ایرانی توسکا در مازندران و شمال آناتولی وقفقاز و سکائیه‌ی قدیم می‌روییده است و در پارسی و طبری به شکل‌های متفاوتی ثبت شده است: «طوس»، «توسه»، «توسا»، «طوش»، «غوش»، «تیس». اغلب ریشه‌شناسان این نام را از «هوس/ خوس» مغولی مشتق دانسته‌اند که اسم درختی است. مغولستان هم یکی از سرزمین‌های رویش طبیعی این درخت است. اما انگار ظهور این کلمه در مغولی نسبت به شکل طبری‌اش دیرآیندتر باشد و این موضوع نیازمند پژوهش بیشتر است. 

روی هم رفته خاستگاه کلمه‌ی «طاووس» را باید نامعلوم دانست. هرچند روشن است که کلمه‌ای ایرانی است و با «توسی» پیوند دارد و از پارسی به زبان‌های دیگر انتقال یافته است. حدس می‌زنم ارتباطی میان این کلمه و «توسکا/ توسا» وجود داشته باشد که نیازمند پژوهش بیشتر است. 

         نام این پرنده در زبان‌های باستانی ایرانی به این شکل ثبت شده است: טוסא (طَوسا) آرامی، ܛܰܘܣܳܐ‎ (طَوسا) سریانی، «تاوس» خوارزمی، טִיסָה‎ (تیسا) و טַוָּס‎ (طَوّاس) عبری، 

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این نام را به این صورت‌ها می‌بینیم: թավուս խուշի (تاووس خوشی) ارمنی، «تُووز» ترکی آذری، «طاووس» ترکی استانبولی، тауыс (تائویْس) قزاقی، «طاووس» عربی، «تائُز/ تائوز» بلوچی، 

         این کلمه در زبان‌های دیگر هم وارد شده و به این صورت‌ها دگرگونی یافته است:‌ «تُوس» مغولی، taos (تائُوس) یونانی، pavus لاتین، pfawo آلمانی کهن، Pfau آلمانی، פּאַווע (پاوِه) ییدیش، paon فرانسوی کهن، pawa انگلیسی کهن، po انگلیسی میانه، peacock/ peafowl انگلیسی، pavu اسلاوی کهن کلیسایی، pav روسی، pauw هلندی، 

         این واژه در پارسی دری قدیمی است و از ابتدای شکل‌گیری این زبان در شعر و ادب رواج داشته است:

رودکی سمرقندی:‌ «از خراسان آن خور طاووس‌وش             سوی خاور می‌خرامد شاد و خوَش»

دقیقی توسی: «جهان طاووس گونه گشته گویی                    به جایی نرمی و جایی درشتی»

فردوسی توسی: «ز مادر جدا شد چو طاووس نر                           به هر موی بر تازه رنگی دگر»

ناصرخسرو قبادیانی: «ز مار و ز طاووس و ابلیس قصه                 ز بلخی شنودی و نیز از بخاری

                  تو ماری و طاووس و ابلیس هر سه              سزد کاین سخن را به جان برنگاری

                  چو طاووس خوبی اگر دین بیابی                           وگر تنت بفریبد آن زشت ماری

تو را عقل طاووس و مار است جهلت            تن ابلیس بندیش اگر هوشیاری»