ضمه


آخرین به روزرسانی:

بن عربی «*ضمم» به معنای «دور هم جمع کردن، چفت و بست کردن» به مفاهیم دیگری هم تعمیم یافته که مشهورترینش «جمع کردن لب‌ها، حرف اُ» است. مشتق‌های این بن در پارسی و عربی تقریبا با یک معنا کاربرد دارند و شاخه‌زایی و رواجشان در پارسی بیش از عربی است. از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «ضمه»، «[حرف] مضموم»، «ضمیمه»، «مُنضم»، «انضمام»، «انضمامی»، 

  این واژگان در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده‌اند:

ابوالفرج رونی: «در پناهت نتیجه‌ی فضلا      در جنابت ضمیمه‌ی افضال» 

محتشم کاشانی: «قطره ای از لجه جودش توان کردن حساب

هفت دریا را اگر با هم توان داد انضمام»

آذر بیگدلی: «کنم ستایش آن را خلاصه اذکار    کنم نیایش این را ضمیمه اوراد»