ریشهی سامی «*صلی» به معنای «نماز خواندن، بزرگ شمردن» در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: Slt(صلت: نماز) اوگاریتی، ܨܠܘܬ (صَلُوت: نماز، معبد، آشتی) سریانی،
از این ریشه در پارسی چنین واژگانی برخاستهاند: «صلوات»، «صلات/ صلوه»، «صلواتی» (رایگان)، «مصلی»، «صلّ علی...»، «صلّه/ صلت»،
در سایر زبانهای ایرانی نیز این مشتقها از این ریشه دیده میشوند: «صَلَوه» (صلوات) و «صَلَّی» (نماز) عربی، սալավաթ (سَلَوات: نماز) ارمنی، სალავათი (سَلَواتی: نماز) گرجی، «صَلَوات» ترکی، салауат (صَلَوات) باشکیری. सलात (سَلَوات: نماز) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.
برخی از این واژگان به زبانهای دیگر نیز راه یافتهاند: azala (نماز، درود) اسپانیایی، саля́т (سالیات: نماز) روسی، салават (سَلَوات: نماز) تاتاری، «سْوالا» (نماز، درود) سواحیلی، «سالات» (نماز) آفاری، «سَلات/ سُلات/ شُلات» (نماز) اندونزیایی، «سُلات» (نماز) مالایی،
کلمهی salut (درود، سلام) لاتین و مشتقهایش در زبانهای فرنگی از ریشهی هندواروپایی «*sol» (کامل، امن) گرفته شده، و ارتباطی با این بن ندارد. اما شاید زیر تاثیر مشتقهای این ریشه معنای رایج و گستردهی کنونیاش را به دست آورده باشد.
این واژگان در شعر و ادب پارسی گهگاه به کار گرفته شده است:
فرخی سیستانی: «هرچه در گیتی از معنی خواهند گیست نام او با صلت نیکو در دفتر اوست»
و: «به وقت آن که صلتها دهی موالی را زیک دو صلت این خسروانت آید ننگ»
ناصرخسرو قبادیانی: «سوی بهشت عدن یکی نردبان کنم یک پایه از صلات و دگر پایه از صیام»
سنایی غزنوی: «زین پس اکنون در نهاد کهتری و مهتری در ثنا و در عطا از تو صلات از من صلات»
امیرمعزی نیشابوری: «طالع میمون بود پیش صلات تو صلات
نعمت قارون بود نزد هبات تو هبا»