به احتمال زیاد کلمهی «شیپور» ریشهای سومری دارد و از «شِگبار» در این زبان گرفته شده به معنای «[شاخ] بز کوهی». دلیلش هم آن است که شیپورها و بوقها را قدیم از شاخ بز و گاو میساختهاند. این واژه در زبانهای باستانی ایرانی به این شکلها دیده میشود: 𒀉𒌋𒆤 (ساپارتو: نوکِ شاخ) اکدی، rupha (شیپور) آرامی، ArupiS «شیفُورا» سریانی، שׁוֹפָר (شُوفار) عبری، «شیفُور» پارتی،
در زبانهای ایرانی زنده این کلمه به این صورتها درآمده است: «شیپور» و «سوفار» و «شیپورچی» پارسی، «شَبّور» عربی، «صُفار» ترکی، «شِپُورای/ شیپُورای» ارمنی
این واژه به ویژه از مجرای قوم یهود در سایر سرزمینها هم وامگیری شده است: шафар (شافار) بلاروسی، шофар (شُوفار) اوکراینی و بلغاری، szofar لهستانی، Schofar آلمانی و باواریایی، xofar کاتالان، šofar چک، shofar انگلیسی و ایتالیایی و فنلاندی و دانمارکی و سوئدی و اسپانیایی، sjofar/ sjofaar هلندی، sofar مجاری، «شُوفار» مالایی، שופֿר (شُویْفِر) ییدیش.
«شیپور» در پارسی قدیمی است و در شعر و متون ادبی بسیار تکرار شده است:
فردوسی توسی: «چو یک هفته با سوگ بود و دژم به هشتم برآمد ز شیپور دم»
نظامی گنجوی: «ز بس بانگ شیپور زَهرهشکاف بدرّید زَهره، بپیچید ناف»
اسعد گرگانی: «هم آن شیپور بر صد راه نالان به سان بلبل اندر آبسالان»
عطار نیشابوری: «ز آواز درای و بانگ شیپور تو گفتی در قیامت میدمد صور»