ریشهی پیشاهندواروپایی «*key» به معنی «جنبیدن، فرو افتادن» و مشتق آن «*kyew» که بر «رفتن، جنبیدن» دلالت میکند، در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: seuw (سِئو: تعقیب کردن، شتافتن) و kiw (کیو: رفتن) و keimai (دراز کشیدن، پهن شدن) و kinew (کینِئو: رفتن، جنبیدن، دگرگون شدن، برانگیختن) و kinumai (کینومای: خود را جنباندن) و kinhma (کینِما: جنبش) و kinhsis (کینِسیس: جنبش) و kinhtikos (کینِتیکُوس: جنبشی، محرک) و sunkeimai (با هم دراز کشیدن، روی هم چسبیدن) و diaseumai (دیاسِئومای: از میان چیزی گذر کردن) و episseuw (اِپیسسِئوی: بر ضد چیزی آشفتن، به سمت کسی شتافتن) یونانی باستان، ciere (جنباندن، حرکت کردن، فراخواندن) و civis (شهروند، در اصل یعنی: مستقر، جای گرفته) و civitas (شهر) و civiliter (درباری، مودبانه) و civilis (شهری، عمومی) و oscitare (خمیازه کشیدن، در اصل یعنی: دهان را جنباندن) و oscitans (تنبل، خوابالو) و accire (فرستادن، گسیل کردن، خودکشی کردن) و excire (احضار کردن، برانگیختن، ترساندن) و citus (جنبان، لرزان، برانگیخته) و cito (سریع، زود) و cite (شهر) و citare (احضار کردن، فرا خواندن، نقل قول) لاتین، heita (فرا خواندن، فرمان دادن) نردیک کهن، citer (احضار کردن؛ قرن چهاردهم) و cite (شهر) و inciter (برانگیختن؛ قرن چهاردهم) و esciter (برانگیختن؛ قرن دوازدهم) و recitation (جار زدن، بلند خواندن حکم حکومتی؛ قرن چهاردهم) و soliciter (اذیت کردن) فرانسوی کهن، hatan (فرمان دادن، فراخواندن) و behæs (عهد، سوگند) و behatan (قول دادن) و hæs (حکم، فرمان) انگلیسی کهن، haitan (فرا خواندن، فرمان دادن) گتی،
در زبانهای زندهی اروپایی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: cinema (سینما؛ ۱۸۹۰م.) و cinematograph (سینما، فیلمبرداری؛ ۱۸۹۶م.) و civil (شهری، غیرنظامی) و cite (شهر) و citer (احضار کردن) و cinematique (مکانیک حرکت؛ ۱۸۳۴م.) و oscitans (تنبل، خوابالو) فرانسوی، Kino (سینما) و zitieren (نقل قول کردن) و Zitierung (نقل قول، ارجاع) و heiben (فرا خواندن، فرمان دادن، نامیدن) آلمانی، heten (فرا خواندن، فرمان دادن، نامیدن) هلندی، civil (شهری) و cito/ cedo (سریع، زود) و citar (ارجاع دادن، نقل قول کردن) اسپانیایی، civil (شهری) دانمارکی و کاتالان، civile (شهری، تمدنی) و cito (سریع، زود) ایتالیایی، civel/ civil (شهری) و cedo (سریع، زود) و citar (ارجاع دادن، نقل قول کردن) پرتغالی،
در انگلیسی این واژگان از این ریشه مشتق شدهاند: civil (شهری)، civilization (تمدن)، civilize (متمدن ساختن)، excite (تحریک کردن؛ میانهی قرن چهاردهم)، cite (احضار کردن، ارجاع دادن؛ میانهی قرن پانزدهم)، incite (برانگیختن؛ میانهی قرن پانزدهم)، recite (نقل قول کردن، بیان کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، behest (قول، تضمین؛ ۱۲۰۰م.)، citation (احضاریه، ارجاع کتبی؛ ۱۳۰۰م.)، hyperkinetic (پرجنبوجوش؛ ۱۸۸۰م.)، kinase (نوعی آنزیم؛ ۱۹۰۲م.)، kinematics (مکانیک حرکت؛ ۱۸۴۰م.)، kinesics (علم زبان بدن؛ ۱۹۵۲م.)، kinesiology (حرکتشناسی؛ ۱۸۹۴.م)، kinesis (جنبش، تکانه؛ ۱۸۱۹م.)، kinesthesia (حس حرکت عضلانی؛ ۱۸۸۸م.)، kinesthetic (مبتلا به فلج عضلانی؛ ۱۸۸۰م.)، kinetic (حرکتی، جنبشی؛ ۱۸۴۱م.)، recital (برشمردن گواهان و شواهد در اقامهی دعوا؛ ۱۵۱۰م.؛ تکنوازی در موسیقی؛ ۱۸۱۱م.)، resuscitate (احیا کردن؛ ۱۵۳۰م.)، solicit (اذیت کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، solicitous (بیقرار، مضطرب؛ ۱۵۶۰م.)، suscitate (تحریک کردن؛ ۱۵۲۰م.)، telekinesis (دورجنبانی روانی؛ ۱۸۹۰م.)
در پارسی جدید این واژگان از این میان وامگیری شدهاند: «سینما»، «کینتیک/ سینتیک»، «سیویل»، «مینیسیتی»، «رسیتال»، «تلهکینسیس»،
در زبانهای آریایی این بن بسیار شکوفا بوده و ریشهی «*شَوْ/ *شیَوْ» را برساخته که هم «رفتن، گشتن» و هم «تغییر کردن» را میرساند. در زبانهای ایرانی باستانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند:
𒆠𒀉𒋫𒊑/ 𒆠𒀉𒁕𒊑(کیتَّری: شدن، رفتن) هیتی، wayS (شیَوْ: جنبیدن، شدن) اوستایی گاهانی، waS (شَوْ: جنبیدن، رفتن) و anaqoayS (شیَئُوثَنَه: کردار) و namoayS (شیَئُومَن: سود، کار) و waSapa (اَپَهشَوْ: دور کردن) و waSArf (فْراشَوْ: پیش رفتن) اوستایی، 𐎠𐏁𐎡𐎹𐎺𐎶 (شیَوْ: پیش رفتن، قرار دادن، رهسپار شدن) پارسی باستان، च्यवते (چیاوَتی: پس و پیش رفتن، گردیدن، فرو افتادن) و च्यु (چیو: آمدن، افتادن، ترک کردن) سانسکریت، «شَو» (رفتن) و «شوتَن» (رفتن، گشتن) پهلوی، «شو» (رفتن) و «شوذَن» (رفتن، گشتن) و «فْرَشوذَن» (رهسپار شدن) و «فْرَشَوْ» (فرستادن، گسیل کردن) پارتی و تورفانی، «شو» (رفتن، دگرگون شدن) سغدی، «تْسو» (رفتن) و «تتاتْسو» (عبور) و «نَلْتْسو» (خروج) و «وَتْسو» (فرود) سکایی، «فْسو» (سرخ شدن) و «یاسو» (گذشتن) و «اسو» (جاری شدن) خوارزمی، չու (چو: شدن، رفتن) و արշաւեմ (آرْشاوِم: هجوم بردن) و արշաւ (آرْشاو: مهاجم) و ապաշաւ (اَپاشَو: تاختن) و չուեմ (چوِم: آغاز کردن، به سفر رفتن، مردن) و օդաչու (اُوداچو: سفر هوایی، طیالعرض) و չոգամ(چُوگام: جنبش، پیروی) ارمنی کهن،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «شدن»، «شدنی»، «ناشدنی»، «شو»، «گمشو»، «فراشد»، «شیوه»، «شَوَند»،
حدسم آن است که «شگون» هم از همین ریشه آمده باشد و آن در اصل به معنای فالی بوده که از پرواز پرندگان میزدهاند. دورفر میگوید این کلمه از «شیغو» مغولی برخاسته به معنای «بررسی، حکم». ولی «شگون» در زبانهای ایرانی قدیمیتر از ظهور زبان مغولی رواج داشته است. چنان که در «سَکونَه» (نوعی پرنده، پریدن خاص) سانسکریت و «سَونَه» (فال زدن با پرنده) پراکریت نمونههای را میبینیم.
در زبانهای دیگر زندهی ایرانی هم از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: «شَو» (رفتن، شدن) یغنابی و پارسی افغانی، «شْوِل» (رفتن، شدن) پشتون، цӕуын (چَیْوین: رفتن، شدن) آسی، չու (چو: شدن، رفتن) و արշավել (آرْشاوِل: هجوم بردن) و օդաչու (اُوداچو: خلبان) و չվել (چْوِل: مهاجرت کردن، ترک کردن) ارمنی، «چه» (رفتن) پراچی، «شوئی» (رفتن) یدغه، «چَو» (رفتن) اورموری، «چاو» (رفتن) وخی، «ساو» (رفتن) شغنی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بیشماربار به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « گر خوار کند مهتر، خواری نکند عیب چون بازنوازد، شود آن داغ جفا سرد»
ابوسعید ابوالخیر: « عشق تو بلای دل درویش من است بیگانه نمیشود مگرخویش من است »
سعدی شیرازی: «بدین شیوه مرد سخنگوی چست به آب سخن کینه از دل بشست»
نظیری نیشابوری: «چنانم با سر زلف صنم سررشته محكم شد كه رگ های تنم پیوند زنّارست پنداری»
شیخ بهائی: « هر در كه زدم صاحب آن خانه تویی تو هر جا كه شدم پرتو كاشانه تویی تو»