بن اصلی کلمهی «شیطان» ریشهی سامی «*سطن» است به معنای «مخالفت کردن، مانع شدن». قدیمیترین ثبت کلمهی شیطان در تورات به صورت «ساطان» دیده میشود و این لقبی است عام برای همهی مخالفت کنندگان و دشمنخویان، ولی به طور خاص به فرشتهای که یهوه مامور این کار کرده (مثلا در داستان بلعم باعور) هم منسوب شده است.
در تفسیرهای قرآن اما چنین آمده که «شیطان» اسم فاعلی است از بن سامی «*شطن» به معنای «دور بودن». برخی هم آن را از «شاط» عربی مشتق دانستهاند به معنای «سوختن از خشم». اما واژهی عربی بسیار دیرتر از این کلمهی آرامی-کنعانی در اسناد پدیدار میشود. همچنین آن را از ሰይጣን (سایِطان) حبشی (همتای ሠይጣን گِئِز) مشتق دانستهاند. در ضمن نویسندگان قرون اولیهی هجری ریشهی اصلی و مشترک اینها را «*شطن» به معنای «دور شدن، گمراه گشتن» دانستهاند، که به نظرم درست نیست و از روی «شیطان» به صورت ثانویه برساخته شده است. «مشاطه» به معنای «زنی که موی خود را شانه میکند» یا «زنی که صورتش را آرایش کرده» از همین معنی اخیر برخاسته و یعنی «زن گمراه کننده».
اما همان «شطن» کنعانی-آرامی کهن محتملترین ریشه به نظر میرسد و حدس من آن است که بن عربی دیرآیندتر باشد و از پیوند «شیطان/ ساطان» با جهنم و عذاب اخروی ناشی شده باشد. یعنی ریشهی «*شاط» ساختگی و جدید باشد از انعکاس مضمونی دینی بر «*سطن» ناشی شده باشد. این تعمیم معنایی در حوزههای گوناگون رخ داده. چنان که مثلا در دوران صدر اسلام در عربی نجد معنای «مار» میداده است. چون قبیلهای به اسم «بنی شیطان» در آن منطقه داشتهایم که توتمشان مار بوده است. دگردیسی این کلمه به معنای «اهریمن» کاملا تحت تاثیر دین زرتشتی صورت گرفته و این واژه همچون مترادفی برای اهریمن در منابع سامی به کار گرفته شده است. این دگردیسی احتمالا در میانهی دوران اشکانی به انجام رسیده باشد. چنان که در مدخل «شیدا» گذشت، عفریتی با اسم مشابه را در میانرودان هم داشتهایم و شاید این نیز در تحول معنایی این کلمه تاثیر داشته، یا حتا نوعی تداخل ریشه در این مورد رخ داده باشد.
از این ریشه این مشتقها را در زبانهای ایرانی کهن سراغ داریم: שָּׂטָן (ساطان: مخالف، دشمن) عبری، ܣܛܢܐ (ساطانا) سریانی، «ساتانای» ارمنی، «ساتان» پارتی، «ساتانه» سغدی،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی را میشناسیم: «شیطان/ شیطون»، «شیطنت»، «شیطونی [کردن]» (در گویش تهرانی)، «شیاطین»، «شیطانی» (اهریمنی)، «مشاطه»، «مشاطهگر»
در سایر زبانهای ایرانی نو هم این واژگان از این ریشه برخاستهاند: «شَیْطان» (اهریمن) و «شاط» (سوختن) و «شَیْط» (سوخته) و «مشاطه» (زنِ آرایش کننده) و«ساط» (تازیانه زدن) عربی، сайтан (سَیْتان) و шайтан (شَیْتَن) قزاقی، «شَیْطان» کردی و اردو و پشتون،шайтон (شَیْتُون) تاجیکی، шайтан (صَیْتان) تاتاری، shejtan آلبانیایی، «شِیْتَن» ترکمنی، «شَهیتان» اویغوری، «شَیْتُون» ازبکی، «شِیْطَن» ترکی آذری، шайтан (شَیْتَن) باشکیری،
در زبانهای هندی این کلمه به چنین صورتهایی درآمده است که همگی «اهریمن، شیطان» معنی میدهند: शैतनत (سَیْتَنَت: شیطنت) هندی، ਸ਼ੈਤਾਨ (سَیْتان) پنجابی، सैतान (سَیْتان) مراثی، চৈতান (سُویْتان) آسامی، শয়তান (سُویْتَن) بنگالی، शैतान (سَیْتان) هندی، ಸೈತಾನ (سَیْتانَه) کانادا،
این واژه از راه عبری و عربی و پارسی در ثبتهای گوناگون به زبانهای دیگر هم وارد شده است: ሠይጣን (سَیْطان) حبشی گئز، satanas (ساتاناس) یونانی، satan لاتین و فرانسوی و آلمانی نو، satanas آلمانی کهن، шайта́н (شِیتان) روسی، шејтан (شِیتان) مقدونی، шайта́н (شَیْتان) بلاروسی، shaitan فنلاندی و پرتغالی، satan/ shaitan انگلیسی، șeitan رومانیایی، шейта́н (شِیْتان) بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی، шайта́н (شَیْتان) اوکراینی، «سَیْدان» هَوسَه، «شِتانی» سواحیلی، «سِتان/ سِیَتان» مالایی و اندونزیایی، シャイターン (شَیْتان) ژاپنی، ชัยฏอน (چای-تْصَن) تای،
این واژگان در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «باز به کردار اشتری که بود مست کفک بر آرد ز خشم و زاید شیطان»
ناصرخسرو قبادیانی: «چیست خلاف اندر آفرینش دنیا چون همه را دایه و مشاطه تو گشتی»
مولانای بلخی:«گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم»
فروغی بستامی: «یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن»