ریشهی هندواروپایی «*ksai/ *skai/*skei» به معنای «شکافتن، ضربه زدن، دریدن» در زبانهای اروپایی مهمترین بازمانده از این ریشه ski (اسکی کردن) است. این کلمه که در پارسی هم به صورت «اسکی» وامگیری شده از بن پیشاژرمنی «*skid» گرفته شده به معنای «شکافتن، نصف کردن». خویشاوندانش عبارتند از skit (الوار، چوب تراشیده) آلمانی کهن، scheit (الوار، کندهی درخت) آلمانی نو، skið (کفش چوبی پهن برای برف) نروژی، scid (شاخهی بریدهی چوب) انگلیسی کهن، ski (سُر خوردن روی برف) و shide (تختهی چوب) و skid (سورتمه، تختهی زیر چیزهایی که برای حمل روی زمین کشیده میشوند؛ ۱۶۰۰م.) و water-ski (اسکی روی آب؛ ۱۹۳۱م.) انگلیسی. caedere (کتک زدن، ضربه زدن) لاتین هم با اینها خویشاوند است و شکلی قدیمیتر از این ریشه را نشان میدهد. حدسم آن است که skate (سفره ماهی؛ میانهی قرن چهاردهم) انگلیسی هم که از skata (سفرهماهی) نُردیک کهن گرفته شده و با skade (سفرهماهی) دانمارکی خویشاوند است، از همین جا آمده باشد. هرچند در فرهنگهای ریشهشناسی تبارش را نامعلوم دانستهاند. «اسکیت» که در پارسی هم وامگیری شده و کفش ویژهی سُر خوردن روی یخ است هم احتمالا از همینجا آمده باشد، که در ۱۶۶۰م. در انگلیسی پدید آمده و احتمالا خویشاوند است با schaetse هلندی میانه و schaats هلندی به همین معنا، که شاید با escache فرانسوی کهن و و échass فرانسوی نو و skatja فریزی کهن خویشاوند باشد و این سه کلمهی اخیر نام چوبهای درازی است که رویش راه میروند.
این ریشهی هندواروپایی در شکل قدیمیاش در زبانهای ایرانی باقی مانده و به «*خْشیش/ شیش» بدل شده است. همان طور که در زبانهای اروپایی دایرهی معنایی و شمار کلمات اندکی را از این ریشه داشتیم، در این سو هم چنین است. مشهورترین کلمه از این ریشه «شیشه» است که در زبانهای کهن ایرانی هم وجود داشته است: «شیشَگ» (بطری، آوند آبگینه) پهلوی، շիշայ (شیشَیْ: ظرف بلور) و շուշայ (شوشَیْ: شیشه) ارمنی میانه، aOyO (شیشا: ظرف و گلدان مرمر) سریانی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «شیشه»، «شیشهگر»، «خردهشیشه [داشتن]»، «شیشهخانه»، «شیشهای». همچنین حدس میزنم «شیش/ شیشلیک» هم از همین بن برخاسته باشد و به معنای قدیم این ریشه یعنی «شکافتن» اشاره کند و در اصل به کباب برهی گوسفند اشاره کند. چون از این ریشه دو کلمهی «شیشَک» و «شیشه» را هم در پارسی قدیم داشتهایم. «شیشک» به جانور جوان ذبح شده اشاره میکند و مثلا در بختیاری برهی دوساله است و در خوانساری برهی نر و در پارسی قدیم برهی گوسفند یکساله. همتایش «شیشَک» ارمنی و «شیشَگی» است به همین معنا. بنابراین برداشت مرسومی که این کلمه را ترکی میداند، نادرست است. چون علاوه بر اینها «شیشلیک» در ترکی ریشهی مشخصی ندارد. ولی ممکن است پسوند «-لیک/ -لیق» در آن از ترکی آمده باشد.
«شیشه» در زبانهای زندهی ایرانی به این صورتها درآمده است: «شیشَگ» (شیشه) بلوچی، «شیشُوغُو» یدغه، «شیشِلَه» (شیشه) کردی و گورانی، შუშა (شوشَه) (شیشه) گرجی، շիշ (شیش: ظرف روغن و شیشه) ارمنی، «شیشه» عربی، «شوشِه» ترکی آرانی، шешә (شِشَه)/ шишә (شیشَه) باشکیر، «شیشِه» اردو، «شیشِه» ترکی، шише (شیشِه) قرقیزی، шешә (شِشَه) تاتاری، «شیشَه» ازبکی.
این واژه در زبانهای هندی هم به این شکلها وامگیری شده است: शीशा (شیشا) هندی، సీసా (شوشا) تِلوگو، शीशी (شیشی) مراثی، ਸ਼ੀਸ਼ਾ (شیشا) پنجابی،
این واژه در بسیاری از زبانهای اروپایی هم از پارسی گرفته شده است. مثل: шише (شیشِه) مقدونی، shisha(h) انگلیسی و schischa/ shisha آلمانی.
این واژه در شعر پارسی بسیار به کار رفته است. سنایی قصیدهی جالبی دارد که در آن شاعری سیهچرده که پیشتر سپیدی چهره و بور بودناش را هجو کرده بود را مورد حمله قرار میدهد و آن را چنین آغاز میکند:
سرخ گویی: «همیشه غر باشد؟ شبه از لعل پاکتر باشد؟»
این چنین ژاژ نزد هر عاقل سخنی سخت مختصر باشد
لعل مصنوع آفتاب بود شیشه مصنوع شیشهگر باشد
سرخ اگر مرد نیست پس بر عقل سخن مرتضی دگر باشد
چون به یک جای رسته سرخ و سیاه سرخ پیوسته بر زبر باشد
من چه گویم که خود به هر مکتب کودکان را از این خبر باشد».
در پارسی قدیم شیشه به طور خاص برای اشاره به قدح می به کار گرفته میشده است. چنان که حکیم اصفهانی گفته:
«پای صبا ببند و سر شیشه باز كن از بزم ما مباد به جائی خبر برد
دیدی كه خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد كه شب را به سر برد»
یا بیدل دهلوی گفته:
«در کوی خرابات که را پیشهی جنگ است؟ اینجاست که جز شیشه کسی بار ندارد»