شیشم


آخرین به روزرسانی:
شیشم


نام قدیمی گیاه کنجد (Sesamum indicum) که احتمالا از ایلامی گرفته شده، «شیشَم» است. قدیمی‌ترین ثبت این کلمه را در «شِی‌شَباوت» ایلامی می‌بینیم. برخی اصل این کلمه را اکدی دانسته‌اند، چون در آن زبان هم به صورت 𒊭𒈦𒌑𒈬 (شَمَش‌شَمّو) ثبت شده است. این واژه از دو بخش 𒉌𒄑 (شَمَن: روغن) و 𒌑 (شَمّوم: گیاه) ساخته شده است. 

با این حال به احتمال زیاد کنجد بومی ایران مرکزی بوده و دیرتر به میانرودان وارد شده است. هِلبایک[1] در پژوهش خود نشان داده که در دوران پیشاهخامنشی کنجد در میانرودان و آسورستان وجود نداشته و دانه‌های آن از مدارک باستان‌شناختی این دوران غایب هستند. بر این مبنا «شِگیشی» اکدی که بذری بوده که برای روغن‌گیری کاربرد داشته و پیشتر «کنجد» ترجمه می‌شد، امروز به «کتان» برگردانده می‌شود. اولین نشانه‌های ورود کنجد به میانرودان به دوران هخامنشی مربوط می‌شود[2] و بنابراین به احتمال زیاد اسم ایلامی مرجع اصلی این نام بوده است.

این کلمه در زبان‌های کهن ایرانی به این شکل‌ها دیده می‌شود: שושמא (شوشّما) آرامی کهن، שiשמ (سیسْم) و סוּמְסוּם (سومْسوم) آرامی نو، ܫܘܫܡܐ‎ (شوشْما) سریانی، שֻׁמְשֹׁם (شومْشُم) عبری، «سیمْسَپَه» پالی و سانسکریت، «سیسَمْ‌وَه» پراکریت، 

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی این صورت‌ها از این واژه بازمانده‌اند: «سیسّو» پنجابی، «شَوَه» پشتون، «ساسَم/ سِمْسِم» عربی، و «سیسَم» هندی و گجراتی 

واژه‌ی «شیشَم» به سمت غرب هم هجرت کرد و در یونانی shsamon (سِسامُون) و در لاتین sesamum و در قبطی ⲥⲓⲙⲥⲓⲙ (سیم‌سیم) را نتیجه داده که در زبان‌های اروپایی امروزین به sesame تبدیل شده است. 

حدسم آن است که نام منطقه‌ی سیسَنگان نزدیک نوشهر که امروزه به پارک جنگلی تبدیل شده هم از همین جا آمده باشد. همچنین اصطلاح مشهور «باز شو سِسامی» (open sesame) که در زبان‌های فرنگی رواج دارد، شاید از اینجا آمده باشد. این عبارت را نخستین بار آنتوان گالانت در ترجمه‌اش از «هزار و یک شب» به کار گرفت و این عبارتی جادویی بود که علی‌بابا برای ورود به غار گنج‌ها به کار می‌برد تا دروازه‌ی سنگی غار گشوده شود. گالانت البته این داستان‌ها را از پیش خود سرهم کرده و به شهرزاد قصه‌گو بسته بود. حدس می‌زنم منظورش از این عبارت هم این بوده که «به قدر دانه‌ی کنجدی بازشو».

این واژه با بسامدی اندک در شعر و ادب پارسی دیده می‌شود و به ویژه منوچهری دامغانی آن را زیاد به کار گرفته است:

«به زیر یاسمین عروة به زیر نسترن عفری              یکینی بر سرکسری دوم نی بر سر شیشم»

«نرگس گل را دست دهد بوس همی              دراج کشد شیشم و قالوس همی»