ریشهی پیشاهندواروپایی «*kle/ *kel» به معنای «خیس کردن، شستن» در زبانهای اروپایی چندان شاخهزایی نکرده و تنها šlakas (قطره) و šlaketi (چکیدن) لیتوانیایی و slake (قطره) لتونیایی را از آن سراغ داریم. اما حدس میزنم ریشهی «*glak/ *galag/ *glak» با آن همریشه باشد، که معنی «شیر» را میرساند. برخی از پژوهشگران آن را از ریشهی پیشاهندواروپایی «*sweyd» مشتق دانستهاند که یعنی «شیر» و نیای milk انگلیسی است. هرچند این پیوند به نظرم مشکوک میرسد و دیدگاه لوبُتسکی[1] را درستتر میدانم که میگوید اصل این ریشه به فرهنگ شبکهی باستانشناختی مرو-بلخ تعلق داشته است.
ریشهی «*glak/ *galag/ *glak» در زبانهای اروپایی کهن این کلمات را زاده است: gal/ galaktos (گال/ گالاکْتُوس: شیر) و galaxias (گالاکْسیاس: شیری) و galaxias kuklos (گالاکْسیاس کوکْلُوس: کهکشان راه شیری، در اصل یعنی: دایرهی شیری) یونانی، lac/ lactis (شیر) و ablactionem (از شیر گرفتنِ بچه) و galaxias (کهکشان راه شیری) و lactare (شیر خوردن) و lactuca (کاهو) لاتین، lacht (شیر) ایرلندی میانه، laitues (کاهو) فرانسوی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم این واژگان از این بن برخاستهاند: ablactation (از شیر گرفتنِ بچه؛ ۱۶۵۰م.) و galactic (مربوط به کهکشان راه شیری؛ ۱۸۳۹م.، کیهانی؛ ۱۸۴۹م.) و galaxy (کهکشان راه شیری؛ اواخر قرن چهاردهم) و lactation (شیردهی؛ ۱۶۶۰م.) و lactate (شیر دادن؛ ۱۸۸۹م.) و lacteal (سفید شیری؛ ۱۶۳۰م.، مربوط به شیر؛ ۱۶۵۰م.) و lactic (شیری؛ ۱۷۹۰م.) و lactivorous (شیرخواره؛ ۱۸۲۴م.) و lettuce (کاهو؛ اواخر قرن سیزدهم) انگلیسی، lait (شیر؛ قرن دوازدهم) و café au lait (شیرقهوه؛ ۱۷۵۰م.) و galaxie (کهکشان راه شیری) و lactescence (شیری، شبیه شیر؛ ۱۶۵۰م.) و lactique (شیری) و lactose (قندِ شیر؛ ۱۸۴۳م.) و voie lactee (کهکشان راه شیری) فرانسوی، llaeth (شیر) ولش، latte (شیر) و café latte (شیرقهوه) و lattuga (کاهو) و via lattea (کهکشان راه شیری) ایتالیایی، lechuga (کاهو) اسپانیایی،
در میان این کلمات این نمونهها در پارسی جدید وامگیری شدهاند: «گالاکسی»، «لاکتوز»، «[قهوه] لاتِه»،
بن پیشاهندواروپایی «*kle/ *kel» در زبانهای آریایی به ریشهی «*خْشیر» و «*کْشیرَم» بدل شده که به ترتیب «جاری شدن، روان شدن» و «شیر» را میرسانده است. با این حال شکل اولیهی این بن هندواروپایی هم در زبان کهنی مثل هیتی به صورت 𒂵𒌨𒋻 (گالاکْتار: شیر، غذا) و 𒂵𒌨 (گالاک: شیر دادن) باقی مانده و در زبانهای کهن ایرانی به صورت «رَگَیْ» (شراب شیر تاخمیر شده) سکایی و կաթն (کاتْن: شیر) و կաթնասուն (کاتْناسون: شیرخوار) و Ծիր Կաթին (تْسیر کاتین: کهکشان راه شیری) ارمنی کهن باقی مانده است.
این بن در زبانهای جدید به «رُنْگ» (شراب شیر تاخمیر شده) آسی و կաթ (کات: شیر) ارمنی و dhallë (کره) آلبانیایی تبدیل شده است. این واژگان با واسطهی زبان سکایی (شیونگنو) به چینی کهن هم راه یافته و به این صورت درآمده است: 酪 (راک: قمیز، شیر تخمیر شده) و 酥酪 (سا-راک: خامه، کره)
از ریشهی «*خْشیر/ *کْشیرَم» در زبانهای ایرانی کهن چنین واژگانی را سراغ داریم: raZG (غْژَر: جاری شدن) و dIwSk(کْشْوید: شیر) و احتمالا ArIScapa (اَپَخْشیرا: [نام سرزمینی] بیشیر؟) اوستایی، क्षीर (کْسیرَه: شیر) و क्षीरद (کْسیرَدَه: شیرده) و क्षीरान्न (کْسیرانّا: شیربرنج) و क्षीराब्धि (کْسیرابْدْهی: [در اساطیر هندو] دریای شیر) و गोक्षीर (گُوکْسیرَه: شیر گاو) و «کْسیرین» (شیرده، شیری) و «کْسَرَتی» (جاری شدن) و «کْسیرَوَنْت» (شیردار) سانسکریت، (کْهیرَه: شیر) پالی، 𑀔𑀻𑀭 (کْهیرَه: شیر) پراکریت مگده، 𑀔𑀻𑀭 (کْهیرَه: شیر) پراکریت مهاراستری، «شیفْتالوگ» (شفتالو) و «شیر» و «شیرِن» (شیرین) و «شیفْتِنَگ» (نوعی شیرینی، حلوا) پهلوی، «شِر» (شیر) و «شیفْتَگ» (شیرین) و «شیفْتَگیهْ» (شیرین بودن) تورفانی، «شیفْت» (شیر) و «شیفْتَگیفْت» (شیرین بودن) و «شیفْتِن» (لبنیات، شیری) و «شیفْتخْوارَغ» (شیرخواره) پارتی،«خْشیوْت/ اغْشیوْت» (شیرخواره) سغدی، «سْویدَه» (شیر) سکایی، «خوفْتْسی» (شیر) و «خوفْتْسیخْواریک» ([برهی] شیرخواره) و خوفْتْسیک «شیرینی» خوارزمی، ltpS (شَپتال: شفتالو) سریانی، «اَخْشیرَکی» (بچهی از شیر گرفته شده) زبور پهلوی،
در پارسی این واژگان به این دودمان تعلق دارند: «شیر»، «شیرین»، «شیری»، «شیرخوار»، «شیرده»، «سرشیر»، «شیرینی»، «شیرینیفروشی»، «[نان] شیرمال»، «[کهکشان] راه شیری»، «شَفتَن» (تراویدن، چکیدن)، «[برنج] شِفتِه»، «شَفت» (شیرین)، «شفتالو»، «شَفتَلَنگ» (شفتالو)، «شبرنگ» (کوتاه شدهی شفتلنگ)، «شیل» (سد چوبی ماهیگیری)، «شیلات»، «شیله» (مردابی)، «شلپ» (صدای افتادن چیزی در آب)، «شیرقهوه»، «شیرموز»، «شیرپسته»، «شیربرنج»، «شیرینکاری»، «خودشیرینی»، «شیرینسخن»، «شیرینادا»، «شیرینکام»،
همچنین حدس میزنم «فرینی» هم از اینجا برخاسته باشد و بخش اولش تحریفی از همان «شیر» باشد.
در زبانهای زندهی دیگر ایرانی نیز این واژههای خویشاوند را سراغ داریم: «کاخْتْسا» (شیر) ارمنی گویشی، «شَودَه» (شیر) پشتون، «شیپی» (شیر) اورموری، «خْوُوْد» (شیر) یزغلامی، «خوشود» (شیرین) و «خْشیرَه» (شیر) یدغه، «خووْد» (شیر) شغنی، «خِوْد» (شیر) سریکلی، «خیرُو» (شیرین) پراچی، «خْشیفْت» (شیر) یغنابی، «شَت» (شیر) سمنانی و لاسگردی و سنگسری، «شیفْت» (شیر) گورانی، «شید/ سَد/ شید» (شیر) و «سَرِسَتی» (سرشیر) زازا، «شیرین» و «شیر» ترکی، шырын (شیرین) قزاقی، «کْهیر» (شیر) و «شیر» اردو، hirrë (آبپنیر، کشک) آلبانیایی، хсыр (خْسیر: شیر) آسی دیگوری، ӕхсыр (آیْخْسیر: شیر) آسی ایرونی، «خْشیرْکیِسَه» (شیردوش چوبی، شیرکاسه) و «خْشیرَه» (شیر) مونجی، «شیر» بلوچی، шир (شیر) پارسی تاجیکی،
در زبانهای هندی از این ریشه کلماتی از این دست مشتق شدهاند: खीर (کْهیر: شیر) هندی، 𑀓𑀺𑀭𑀺 (کیری: شیر) هِلو، කිරි (کیری: شیر) سینهالی، খীৰ (کْهیر: شیر) آسامی، খীর (کْهیر: شیر) بنگالی، ଖିରି (کْهیری: شیر) اوریا، खीर(کْهیر: شیر) مراثی، ਖੀਰ (کْهیر: شیر) پنجابی، «کْهیل» (شیر) کولی، క్షీరము (کْسیرَمو: شیر) و క్షీరదము (کْسیرَدامو: پستاندار) تلوگو،
بسیاری از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: खीर (کْهیری: شیر) نپالی، šeptala (شفتالو) روسی، kheer (فرینی، شیربرنج) انگلیسی،
این واژگان در شعر پارسی با بسامدی بسیار به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «مرا در جهان این یکی دختر است که از جان شیرین گرامیتر است»
خیام نیشابوری: «چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ»
سعدی شیرازی: «درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود به سعی ماشطه اصلاح زشت نتوان کرد»
مولانای بلخی: «با سیب انار گفت که شفتالویی بده گفت این هوس پزند همه منبلان راغ
شفتالوی مسیح به جان میتوان خرید جانی نه کز دلست ترقیش نه از دماغ»
حافظ شیرازی: «تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرینکار که توسنی چوفلک رام تازیانهی توست»
فیض کاشانی: « گر بحر معرفت بکف آید بکش سخن کان موسم جواهر اسرار شفتن است»
اقبال لاهوری: « خود شکن گردید و اجزا آفرید اندکی شفت و صحرا آفرید
باز از شفتگی بیزار شد وز بهم پیوستگی کهسار شد»
[1] Lubotsky