«شیدا» در اصل نام عفریتی حمایتگر بوده در اساطیر میانرودان که در اکدی 𒀭𒆘 (شیدوم) نامیده میشده و تقریبا همتای «لاماسو» بوده است. این موجود در ابتدای کار نیکوکار و پشتیبان مردم بوده و بعد از دوران هخامنشی است که کم کم در اثر نفوذ دین زرتشتی و نکوهش همهی خدایان کهن معنایی منفی پیدا میکنند. بر این مبنا این نام در שידא (شِدا) آرامی و ܫܐܕܐ (شیدا) سریانی «دیو، جن» معنی میداده است.
«شیدا» در پارسی هم در اصل «طلسم شده، جادو شده» معنی میداده است و «شید» به معنای «دروغ، فریب» مشتقی از آن است.
شکلهای دیگر این واژه عبارتند از: «شیدا» (دیو، شیطان) پهلوی، שֵׁד (شِد: نام دیوی) عبری، «شِیْدا» ترکی، «سَجْد» (فریب) و «سَجْنای» (دروغین) آسی، შეთი (شِتی: دیوانه) گرجی، شێت (شِت: خل، دیوانه) کردی، «شیت» (دیوانه) لری، шайдо (شَیْدُو: شیدا، مجنون) تاجیکی، «شَیْد» (فریب، سالوس) عربی، «شَیْدُو» (دیوانه) ازبکی، «شَیدا» (مجنون) بلوچی و اردو، шайда (شَیْدا: مجنون) قزاقی. «شیطان» هم ممکن است شکلی تحریف شد از این کلمه باشد.
«شیدا» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
نظامی گنجوی: «قصهگو رفت و قصه ناپیدا بیم آن بُد که من شوم شیدا»
سعدی شیرازی: «یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم زآن دو لب شیرینت صد شور برانگیزم»
حافظ شیرازی: «محرم راز دل شیدای خود کس نمیبینم ز خاص و عام را»
مولانای بلخی: «هزار گونه جنون از چه کرد آن مجنون هزار شید برآورد آن گزین شیدا»
و: «جز من اگرت عاشق و شیداست بگو ور میل دلت به جانب ماست بگو
ور هیچ مرا در دل توجاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو»