ریشهی پیشاهندواروپایی «*skend/ *khend» به معنای «شکستن، شکافتن» از بن «*sek/ *skey» به معنای «قطع کردن، بریدن» مشتق شده است. در زبانهای اروپایی کهن از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: skafh (سْکافِه: تغار، لگن) و skedannumi (سْکِدانَومی: ریز ریز کردن، خرد کردن) و scizein (سْخیزِئین: تقسیم کردن، تکه تکه کردن) یونانی، scandula (توفان، بامپوش) و scapha (قایق) و secare (بریدن، تقسیم کردن، اخته کردن) و secta (مسیر، راه، در اصل یعنی: بریده شده) و segmentum (بخش، تکه) و sexus (تفکیک، متمایز، جنسیت) لاتین، sög (اره) و sax (خنجر، چاقو) و skinn (پوست جانوران) و skita (ریدن) نردیک کهن، hincan (لنگ) و saga (اره) و sahsun (ساکسون، نام قومی ژرمنی، در اصل یعنی: خنجردار) و saxnot (خدای جنگ، یعنی: خنجرزن) و segensa (شمشیر خمیدهی بلند) و scinten (پوست کندن، پشم زدن) و skizan (ریدن) آلمانی کهن، skakkr (لنگ) ایسلندی کهن، сѣщи (شِشْتی: کندن، بریدن) اسلاوی کهن کلیسایی، saga (اره) و seax (چاقو) و siðe/ sigði (شمشیر خمیدهی بلند) و secg (جگن، نوعی گیاه مردابی) و skitan (ریدن) انگلیسی کهن، saghe (اره) و sichte (شمشیر خمیدهی بلند) و schijten (ریدن) هلندی میانه، saisoigne (ساکسون) و section (بخش، قطعه) و sexe (جنسیت) فرانسوی کهن، hesk (جگن) برتون، skitan (ریدن) ساکسونی کهن، skita (ریدن) فریزی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی چنین واژگانی از این بن برخاستهاند: Schaff (ظرف) و Säge (اره) و Sachse (ساکسون) و Sense (شمشیر خمیدهی بلند) و Segge (جگن، نوعی گیاه مردابی) و schinden (پوست کندن، زدن پشم) و Sex (جنسیت) و scheißen (ریدن) Schizophrenie (جنون جوانی، اختلال شخصیت؛ ۱۹۰۸م.) آلمانی، skinti (کندن، پاره کردن) لیتوانیایی، segment (بخش، قطعه) و secateurs (هرس کردن) و secte (فرقه) و saxon (ساکسون) و scier (اره کردن) فرانسوی، segment (بخش، قطعه) و seks (جنسیت) هلندی، segment (بخش، قطعه) رومانیایی، segmento (بخش، قطعه) و seta (فرقه) و sassone (ساکسون) و segare/ ecare (بریدن، قطع کردن) ایتالیایی، segmento (بخش، قطعه) و seita (فرقه) پرتغالی، segmento (بخش، قطعه) و secta (فرقه) و sajon (ساکسون) اسپانیایی، сегмент (سِگْمِنْت: بخش، تکه) روسی، sag (اره) و skite (ریدن) نروژی، sav (اره) و skide (ریدن) دانمارکی، zaag (اره) و schijten (ریدن) هلندی، såg (اره) و skita (ریدن) سوئدی، hesg (جگن) و shit (گُه) و skite (ریدن) اسکات،
در زبان انگلیسی هم چنین واژگانی از این بن مشتق شدهاند: scribe (کاتب)، saw (اره)، segment (بخش، تکه؛ ۱۵۶۰م.)، sect (فرقه؛ میانهی قرن چهاردهم)، sectarian (فرقهای)، sector (قطاع دایره؛ ۱۵۶۰م.)، dissect (تکه تکه کردن؛ ۱۶۰۰م.، تشریح کردن؛ ۱۶۱۰م.)، bisect (دونیم کردن؛ ۱۶۴۰م.)، hacksaw (ارهی دندانهدار؛ ۱۸۶۷م.)، insect (حشره؛ ۱۶۰۰م.، در اصل یعنی: بند بند، تکه تکه)، intersect (تلاقی کردن، به هم برخورد کردن؛ ۱۶۱۰م.)، resect (قطع و جدا کردن؛ ۱۶۵۰م.)، scythe (شمشیر خمیدهی بلند)، secant (یکی از مفاهیم مثلثات؛ ۱۵۹۰م.)، section (بخش، قطعه؛ اواخر قرن چهاردهم)، sedge (جگن، نوعی گیاه مردابی)، skin (پوست؛ ۱۲۰۰م.)، skinflint (مرد رند، سودجو؛ ۱۷۰۰م.)، skinny (شبیه پوست؛ ۱۴۰۰م.، لاغر؛ ۱۶۰۰م.)، shit (ریدن)،
بسیاری از این واژگان در زبانهای ایرانی وامگیری شدهاند: «سکس» و «سکسی» و «سکانت/ کُسکانت» (در مثلثات) و «سکتور» (در رایانه) و «ساکسون» و «شیزوفرنی» پارسی، सेक्स (سِکْس) هندی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*سْکَنْد/ *شْکَن» بدل شده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را نتیجه داده است: «شَکّ» (دانستن، توجه کردن) هیتی، dnvks (سْکَنْد: شکستن) و dnvksiwa (اَویسْکَنْد: خرد کردن) و dnvksapu (اوپَهسْکَنْد: منهدم کردن) و dnvksArf (فْراسْکَنْد: ویران کردن) و adnvks (سْکَنْدَه: شکنجه، شکستگی، نقص عضو) اوستایی، छेदि (چِدی: نجار، قطع کننده) و छेदयति (چِدَیَتی: بریدن، قطع کردن) و छिन्न (چینَّه: تقسیم شده، قطعه قطعه) و «سْکَنْدْهَس» (ترکه) و «سْکَنْدْهَه» (استخوان کتف) و «کْهَنْج» (لنگیدن) و «کْهَنْجَتی» (شکنجه دادن) و «کْهَنْجَه» (لنگ) سانسکریت، 𑀙𑀺𑀡𑁆𑀡 (چینَّه: قطعه قطعه) پراکریت مهاراستری، «شْکَنْچ» (تسمه، بند) و «شْکینْچَک» (ابزار شکنجه) و «شْکَسْتَن» (شکستن) و «شْکَن» (شکن) پهلوی، «ایشْکِنْج» (پیچوتاب در مو و لباس، تاب ریسمان) و «ایسْکَنْد» (لنگ) پارتی، «ایشْکِنّ» (شکستن) و «ایشْکِنَّگ» (ترید، نان ریزه در آبگوشت) تورفانی، «کتسکنتاک» (خانهخراب، ویران) و «اَوْسکستو» (چپاول) و «اسکانت» (فلج، لنگ) سغدی، «*گَتْچَن» (شکستن) و «*نیتْچَن» (شکافتن، بریدن) و «لُویْتچَن» (تکه تکه کردن، بریدن) و «*وَتْچَن» (فلج کردن) و «هَتْچَن» (خرد کردن) و «هَتْچی» (خرد شده، شکسته) و «تْچَنا» (چین و چروک) سکایی، ցտեմ (تْساتِم: پوست کندن، خراشیدن، بریدن) ارمنی کهن، «کَت» (پخش کردن، بذر افشاندن) تخاری الف و ب،
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «شکستن»، «شکسته»، «درهمشکستن»، «شکن»، «چینوشکن»، «شکنجه»، «شکنجهگر»، «شکنجهگاه»، «شکنج»، «شکنجیدن»، «اشکنه»، «نِشْکَنج/ نیشگون/ نِشگون/ وِشگون»، «نشکن»، «بشکنبشکن»، «بشکن [زدن]»، «شکستهبندی»، «شکستهنفسی»، «شکستناپذیر»، «پیمانشکن»، «توبهشکن»، «دلشکسته»، «صفشکن»، «لشکرشکن»،
واژهی «شکّ» هم شاید از همین بن برخاسته باشد. این کلمه در پارسی بر اساس بابهای عربی صرف شده و مشتقهایی مثل «شکاک» و «شکوک» و «مشکوک» و «شکاکیت» به دست داده است. اما ریشهی سامی مشخصی برایش نمیتوان یافت و در زبانهای سامی هم این واژگان رواجی ندارد. از این رو شاید از یکی از دلالتهای قدیمی این ریشه برخاسته باشد. جالب آن که قدیمیترین شکل ثبت شده از این بن آریایی یعنی «شَکّ» هیتی کمابیش همین معنا را میداده است. «شَک» به همین شکل و با همان معنای رایج پارسیاش در زبانهای دیگر ایرانی نیز وامگیری شده و در ترکی و باشکیری و تاتاری و هندی و اردو و قزاقی و ترکی اویغوری و ازبکی و زازا و کردی دیده میشود.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی مشتق شدهاند: «شْکِه» (شکستن) کردی،«سْکول» (پشم چیدن) و «سْکونْدَه» (تختهی شکستهبندی) پشتون، «سَیْدْدین» (پیروز شدن، درهمشکستن) آسی، «سْکَد» (بریدن، شکافتن) یدغه، «شْکِنْد» (شکستن) وخی، «ویشْگینْیَه» (نشگون) آشتیانی، «ویشْگینیَه» (نشگون) و «ویشْگینیَکَه» (ناخنک زدن به غذا) امرهای، ցտել (تْسِل: پوست کردن، خراشیدن) ارمنی،
مشتقهای این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «ابا تاج و با گنج نادیده رنج مگر زلفشان دیده رنج شکنج»
عنصری بلخی: «آن صنم را ز گاز و از نشکنج تن بنفشه شد و لب نارنج»
و: «فروشکن تو مرا پشت و زلف برمشکن بزن تیغ دلم را به تیغ غمزه مزن»
ناصرخسرو: «رخسار تو را ناخن این چرخ شکنجید تو چند لب و زلفک بتروی شکنجی؟»
حافظ شیرازی: «به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم بهار توبهشکن میرسد چه چاره کنم؟»
یغمای جندقی: «به ضرب ناخن و دندان و نشگون کشیدش تن بسان لاله در خون»