شکر


آخرین به روزرسانی:
شکر


         ریشه‌ی «شکر» درست معلوم نیست و چنین می‌نماید که آریایی نباشد. حسن‌دوست به پیروی از نظر غالب در این زمینه آن را هندی دانسته و گفته از «سَرْکَرا/ سَکْوَرا» (سنگریزه) سانسکریت و «سَکْهَرا» (شن، سنگریزه) پالی گرفته شده است. اما این ریشه ارتباطی معنایی با شکر برقرار نمی‌کند و به لحاظ تاریخی هم درست نیست. چون اولین شکل تولید شکر در ایران غربی (ایلام) انجام پذیرفته و به شکل تبرزد بوده نه شکرهای ریزدانه‌ی امروزین. بر این مبنا حدسم آن است که معنای شکر برای शर्करा (سَرْکارا) در سانسکریت ثانویه باشد و این دلالت از ایران غربی وامگیری شده و به دلیل شباهت آوایی به این کلمه منسوب شده باشد. 

پورداود «شکر» را از زبان‌های داردیک مشتق دانسته که آن هم جای بحث دارد. چون نیشکر بومی آن منطقه نیست و در خوزستان برای اولین بار کشت شده است. با توجه به خاستگاه جغرافیایی فراوری شکر، حدسم آن است که این واژه از ایلامی باستان یا یکی از زبان‌های کهن آن منطقه برگرفته شده باشد و حدسم آن است که شاید با 𒌑𒅫 (شَکیر: گیاه، دارو) در سومری هم‌ریشه باشد. 

         این واژه در زبان‌های ایرانی کهن به این شکل‌ها در آمده است: «شَکَر» پهلوی، «شَکَر/ شَقَر» تورفانی، 𐨭𐨐𐨪 (سَکَرَه) گنداری، «شَکَّر/ شَکَری» سغدی، «سْسَکَرَه» و «سَکَرینا» (شکرین) سکایی، «شکیر» خوارزمی، 

         در پارسی ترکیب‌های فراوانی با «شکر» ساخته شده که برخی‌شان عبارتند از: «شکرین»، «شکرپاره»، «شکربار»، «شکرلب»، «شکرشکن»، «[رنگ] شیروشکری»، «نیشکر»، «شکردهان»، «شکررنگ» ([رنگ] سفید-خاکستری)،

         در زبان‌های ایرانی نو «شکر» به چنین کلماتی بدل شده است: «شَکَّر» و «شَکَّل» (شکرین) بلوچی، «شَکَر» اردو و کردی، «خیکورَنگ» (شکررنگ، گیاهی برای رنگ کردن دست) خوافی، шәкәр (شَکَر) باشکیری و ازبکی، шекар (شِکَر) چچن، «سَکَّر/ شیکَّر» عربی، шекер (شِکِر) قراچای-بَلخاری و قزاقی و قرقیزی و ترکمنی، шэхэр (شِخِر) بویرات، «شیگیر» و شېكەر (شِکِر) ترکی اویغور، чихэр (چیکِر) خلخی، «شَکِرَه» پشتون، шикр (شیکْر) کلموک، сӕкӕр آسی، «شِکِر» ترکی، «شِقِر» آلبانیایی، շեքեր (شِکْئِر) و «شَکْئار» (سفید-خاکستری) ارمنی، «شِکیر» کردی. 

शक्कर (سَکَّر) هندی و ਸ਼ੱਕਰ (سَکَّر) پنجابی هم شکل‌هایی از این کلمه در زبان‌های هندی هستند.

         شکر طی سه هزار سال نخست تاریخ بشر منحصرا در ایران زمین تولید می‌شده و به همین خاطر نامش در اغلب زبان‌های دیگر وام‌واژه‌ی «شکر» پارسی است. «شکر» در سایر زبان‌ها به این شکل‌ها دیده می‌شود: ᠰᠢᠬᠢᠷ / ᠰᠢᠬᠡᠷ / ᠴᠢᠬᠢᠷ(سیقیر/ سیکِر/ چیقیر) مغولی، 扯克兒 (چِه‌کِر) چینی، шеке́р (شِکِر) بلغاری و مقدونی، шећер (شِتْسِر) صربی-کروآتی، «شِکِر» تاتاری کریمه، шикәр (شیکِر) تاتاری، «شیکائیر» (شکررنگ) مغولی، sakkar/ sakcaron (ساکّار/ ساکْخارُون) یونانی، saccarum لاتین، zucura آلمانی کهن، sucre (قرن دوازدهم) فرانسوی کهن و فرانسوی، sugar (اواخر قرن سیزدهم) انگلیسی، azucar اسپانیایی، zucchero ایتالیایی، Zucker آلمانی، cukier لهستانی، cukr چک، socker سوئدی، sucker دانمارکی، suiker هلندی، acucar پرتغالی، cukrus/ cukras لیتوانیایی، saxar روسی، cukur/ cukor اوکراینی، zahar بلغاری و رومانیایی، 

از میان این کلمات «ساخارین» و «سوکروز» در زبان علمی پارسی نو وارد شده‌اند.

         «شکر» در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار بالا به کار گرفته شده است:

سنایی غزنوی: «گاهِ خلوتِ صوفيان وقت با موي چو شير        ورد خود ذکر برنج و شير و شکر کرده‌اند »

سعدی شیرازی: «نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید»

         و: « شکر به دست ترش روی خادمم مفرست   و گر به دست خودم زهر می‌دهی شاید»

نظیری نیشابوری:«سبزه­ی عیش ز بوم و بر هجران مطلب      نیشکر حاصل مصر است ز کنعان مطلب»