خویشاوندان: شوکران، سکرآور، مسکرات، «سَکَرات [موت]»
ریشهی سامی «*سکر» به معنای «مست شدن» خود وامواژه است و از سومری به زبانهای سامی راه یافته است. قدیمیترین نشانه از آن 𒌑𒅫 (شَکیر: دارو، گیاه) در سومری است که در اکدی وامگیری شده و 𒌑𒅫 (شَکیرو: گیاه دارویی) و 𒁉 (شیکاروم: آبجو، شراب) را پدید آورده است. این واژه بعد از آن در زبانهای سامی صرف شده و بن «*سکر» از آن برآمده است. این ریشهی ثانویه در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: שׁכרונא (شَکْرُونا: بنگدانه) و שׁכרא (شَکْرا: شراب خرما) آرامی، ܫܲܟܪܘܿܢܵܐ (شَکْرونا: بنگدانه) و ܫܟܪܐ (شَکْرا: شراب) سریانی، שִׁכָּרוֹן (شیکارُون: بنگدانه) و שֵׁכָר (شیکار: مست شدن) و שֵׁכָר (شَکار: شراب) و שיכּור (شیکُور: میخواره، دایمالخمر) عبری،
این ریشه در زبانهای نوی ایرانی این کلمات را زاده است: «شوکران» و «سکرآور» و «مسکرات» و «سَکَرات [موت]» پارسی، «سَیْکَران/ سَکْران» (شوکران) عربی،
این واژهها در زبانهای دیگر هم وامگیری شده است: sikera (شوکران) یونانی، sicera (شراب) لاتین قرون وسطایی، sidre/ cisdre (شراب) فرانسوی قدیم، cidre (شراب) فرانسوی، sikera (شراب) روسی قدیم و بلغاری، chistr (شراب) برتون، seidr (شراب) ولش، cyser/cider (شراب) انگلیسی، שיכּור (شیکُور: میخواره، دایمالخمر) ییدیش، sider (شراب) هلندی میانه، cidre (شراب) هلندی، «سُنْکُر» (شوکران) سومالیایی، «سوکاری» (شوکران) سواحیلی، «سَکَر» (شوکران، شراب) مالایی، «سوکَری» (شراب) هوسه، シードル (شیدُرو: شراب) و サイダー (شایْدا: مسکرات) ژاپنی، 사이다 (سایْدا: مسکرات) کرهای،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بسامدی اندک داشتهاند و به ویژه مولانا در اشعار عربیاش آن را زیاد به کار گرفته است:
مولانای بلخی: «خدای داد شما را یکی نظر که مپرس اگرچه زآن نظر این دم ز سکر بیخبرید»
و: « موج خاکی وهم و فهم و فکر ماست موج آبی محو و سکرست و فناست
تا درین سکری از آن سکری تو دور تا ازین مستی از آن جامی نفور »
عطار نیشابوری: «خویشتن را در میان قبض و بسط و صحو و سکر
گه گدا را خواندهایم و گاه سلطان گفتهایم»
محمود شبستری: « که رخصت اهل دل را در سه حال است
فنا و سکر و آن دیگر دلال است»
ادیبالممالک فراهانی: «علم سقراطی رسد بر شاکران از شوکران
حکمت بقراطی آرد بر فقیران فیقرا»