شورش


آخرین به روزرسانی:
شورش

 

          ریشه‌ی دقیق «شوریدن» به معنای «برآشفتن و اعتراض کردن» درست معلوم نیست. آن را از بن «*ki/ *ci» پیشاهندواروپایی مشتق دانسته‌اند، اما این ریشه مشتق و این واژه خویشاوندان مشخصی ندارد و خاستگاه آن همچنان مبهم است.

         به هر روی در زبان‌های آریایی ریشه‌ی «*شَور» به معنای «به هم ریختن، شورش کردن» را داشته‌ایم و در زبان‌های ایرانی کهن این مشتق‌ها از آن زاده شده‌اند: «سور» (رنجاندن) سکایی،

         از این ریشه پارسی چنین کلماتی را سراغ داریم:‌ «شورش»، «شوریدن»، «شورشی»، «شوریده»، «شور و شوق»، «شر و شور»، «پرشور»، «شورانگیز»، «شورآفرین»، «بی‌شور»، «شوریده‌سر»، «شورستان»، «دلشوره»، «شولیدن» (آشفتن، تعادل به هم زدن)، «آشوردَن» (خمیر کردن، آمیختن)، «سوریدن» (رمیدن) 

حدس می‌زنم «شلیک» تفنگ هم از همین‌جا آمده باشد، و همچنین «سور زدن» در ورق‌بازی.

در باقی زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «سورین» (دواندن، تعقیب کردن) آسی، «سورانْدَن» (تعقیب کردن) پارسی تاجیکی، «سور» (جانور رم کرده) تربت حیدری، «شِلیک» (تاخت کردن، رمیدن جانور) آشتیانی.

         احتمالا ریشه‌ی آریایی «*شَوْ» (رفتن، جنباندن) هم از همین بن مشتق شده باشد. از این ریشه در پارسی امروز کلماتی باقی نمانده ولی این مشتق‌ها از آن را سراغ داریم:‌ «شَسْپ» (برانگیختن، جنباندن) پهلوی، «فْرَشاوْ» (راندن، گسیل کردن، هدایت کردن) پارتی، «شَپ» (قدم، جست) طبری، «شَپ» ([در جانوران] به زمین چسباندن خود از ترس و برای مخفی شدن) سیستانی، «شَپیدَن» (تکان دادن، زدن) ونجی و پارسی تاجیکی، «شَپ» (جهنده، جفتک‌زن) و «شَپ‌شَپ» (بی‌قرار، مضطرب) و «شَسْپ» (برانگیختن) و «واشاندن/ شاواندن» (راندن، هدایت کردن) پارسی قدیم.

حدسم آن است که اصطلاح «کَپّه‌ی مرگ گذاشتن» (خوابیدن) هم از همین‌جا آمده باشد و به لرزش‌های بدن جانوران هنگام مرگ اشاره کند، یا شاید وامی از «شَپ» سیستانی باشد که معنایش تناسبی با این مفهوم دارد.

         در شعر و ادب پارسی مشتق‌های این ریشه زیاد به کار آمده است:

فردوسی توسی: «اگر ما نشوریم بهتر بود                         کز این جنبش آشوب کشور بود»

         و: «تنش چون خورش جست و آمد به شور      یکی دشت پیش آمدش پر ز گور»

ابوسعید ابوالخیر: «از شبنم عشق خاک آدم گل شد                شوری برخاست، فتنه‌ای حاصل شد»

مولانای بلخی:«ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما      شوری بنه در سور ما تا می شود انگور ما»

حافظ شیرازی: «دلم رمیده‌ی لولی‌وشی است شورانگیز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ‌آمیز»

و: «من از این طالع شوریده نرنجم ور نی                بهره‌مند از سر کویت دگری نیست که نیست»