ریشهی پیشاهندواروپایی «*suhros» به معنای «ترش، شور» در زبانهای اروپایی کهن این واژگان را پدید آورده است: surr (شور، ترش) نُردیک کهن، sur (شور، ترش) انگلیسی کهن و آلمانی کهن، сYръ (سیرو: مرطوب، آبدار، پنیر) اسلاوی کهن کلیسایی، suur (ترش، شور) هلندی میانه، surele (گیاه ترشک؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، sur (ترش) فریزی کهن و ساکسونی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: surs (شور، تلخ) لاتویایی، suras (شور، تلخ) لیتوانیایی، сыры́ (سیری: خام، مرطوب) بلاروسی، сыро́й (سیرُویْ: خام، نارس، مرطوب) روسی، сири́й (سیرییْ: خام، مرطوب) اوکراینی، syr (پنیر، لبنیات) چک، ser (پنیر) لهستانی، zuur (شور، ترش) هلندی، sauer (ترش) و sauerkraut (نوعی غذا با کلم ترش) آلمانی، sour (ترش) و sorrel (گیاه ترشک؛ قرن چهاردهم) و sourdough (خمیر تخمیر شده، نان ور آمده؛ اوایل قرن چهاردهم) و sourpuss (ترشرو؛ ۱۹۳۷م.) انگلیسی، surelle (گیاه ترشک) و sur (ترش) فرانسوی، soor/ sour (ترش) اسکات، suur (ترش، شور) آفریکانس، זויער (زُویِر: ترش) ییدیش، sur (ترش) ایسلندی و نروژی و دانمارکی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*شَو» بدل شده که «شور، سوزاننده» معنی میدهد. ریشهی «*سور/ *هور» (تند، ترش، تلخ) هم خویشاوند همین است که کلماتی کمشمار و مهجور تولید کرده: Aruh (هورا: نوعی شراب) اوستایی، «سورَه» (نوعی شراب) سانسکریت، «سورا» (نوعی شراب) پالی و پراکریت، «هور» (قُمیز، شراب شیر) پهلوی، «رخپین» (کره، مرکب از: هوخْرَه: ترش + پَیْنَه: خامه) سغدی، «سُر» (شراب برنج) و «رُخْبین» (دوغ ترش) پارسی قدیم، «رَخْپین» (کره) و «خَرْپین» (آب پنیر) پشتون، «راخْمی» (آب پنیر) سیستانی، «رَجْنین» (کره) عربی
اما ریشهی پرشاخه و زایا «*شَو» بوده که در زبانهای ایرانی کهن از این بن واژگانی از این دست زاده شدهاند: (کْسارَه: شور) و (کْساو: سوزاندن) سانسکریت، «سُور» (شور) و «شوذ» (گرسنه) پهلوی، «شُور» (شور) و «شُورِن» (پرنمک، سوزاننده) پارتی، «سورَه» (شور) سکایی، «شور» خوارزمی،
این واژگان در پارسی از ریشهی «*شَو» زاده شدهاند: «شور»، «شوربخت»، «شوربختانه»، «شورچشم»، «شوربا» (شور + با: آش)، «شوره»، «[شامپو] ضدشوره»، «شورهگذاری»، «شورهزار»، «شلمشوربا» (شلغم+ شور + با)، «خیارشور»، «کلمشور»
در سایر زبانهای ایرانی نو هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «سُر» (شور، ترش) و «سُرَگ» (شورهزار) و «شودی/ شودیگ» (گرسنه) و «شودَگ» (شوره) بلوچی، «سور/ سُل» (شور) کردی، «سور» (شور) بختیاری، «سور» (شور) و «سُر» (خشک) آسی، «چُرْبا» (شوربا) ترکی، «چیُورْبِه» (شوربا) آلبانیایی.
«شوربا» در زبانهای اروپایی هم وامگیری شده است: ciorbe رومانیایی، czorba لهستانی، žorba/ šorba روسی، csorba مجاری، čorba بلغاری و صربی-کروآتی
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بسامدی بسیار بالا داشته است:
رودکی سمرقندی: «کار بوسه چو آب خوردن شور بخوری بیش تشنهتر گردی»
فردوسی توسی: «ز دانش چشیدند هر شور و تلخ ببودند با کام چندی به بلخ»
عنصری بلخی: « تو ابر رحمتی ای شاه ز آسمان هنر همی بباری بر بوستان و شورستان
بدین دو جای تو یکسان همی رسی لیکن ز شوره گرد برآید چو نرگس از بستان
خیام نیشابوری: «چون حاصل آدمی در این شورستان جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خرمدل آن که زاین جهان زود برفت وآسوده کسی که خود نیامد به جهان»