ریشهی پیشاهندواروپایی «*skeud» احتمالا در اصل «پس زدن، طرد کردن» معنی میداده است. این ریشه در زبانهای اروپایی به بن «*sot» و در زبانهای آریایی به ریشهی «*شوت» تبدیل شده و دو معنی را میرسانده است: «به سرعت پس زدن، به دور پرت کرد» و «آدمِ احمق و گول». برخی این دو را از ریشههای متفاوت اما همآوایی مشتق دانستهاند. اما بعید نیست هردو از محور معنایی یکسانی برخاسته باشند و دو معنا از یک بن به حساب آیند.
در زبانهای اروپایی کهن از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: sottus (ابله؛ ۸۰۰م.) لاتین قرون وسطایی، skjota (پرت کردن نیزه و سلاح) و skutill (نیزه، زوبین) و skouta (توهین، فحش) skaut (درز، جای دوخت لباس) و skutr (شلیک کردن) نُردیک کهن، sot (ابله) و sotte (بازیگوش، شیطان) فرانسوی کهن، sot/sott (ابله) و sceotan (پرت کردن نیزه و سلاح) و scyttan (بستن، انداختن کلون) و scytel (تیر انداختن) انگلیسی کهن، skiozan (پرت کردن نیزه و سلاح) آلمانی کهن، skiotan (پرت کردن نیزه و سلاح) ساکسونی کهن، skieten (پرت کردن نیزه و سلاح) و schutten (بستن، انداختن کلون) و scote (شلیک کردن) هلندی میانه، iskydati (پرت کردن) اسلاوی کهن کلیسایی
در زبانهای زندهی اروپایی هم از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: sot (ابله، سیاهمست؛ ۱۵۹۰م.) و sottish (ابلهانه؛ ۱۵۶۰م.) و besot (خلبازی؛ ۱۵۷۰م.) و shout (فریاد زدن؛ ۱۳۰۰م.) و shut (بستن، انداختن کلون، میانهی قرن چهاردهم) و shot (شلیک کردن) و scout (پس زدن؛ ۱۷۲۰م.) sheet (درز دوخت لباس، لباس، صفحهی کاغذ؛ ۱۵۰۰م.) و shuttle (ابزار خیاطی؛ میانهی قرن چهاردهم، هواپیما؛ ۱۹۴۲م.، سفینهی فضایی؛ ۱۹۶۹م. ) انگلیسی، zot (خل) و schieten (پرت کردن نیزه و سلاح) هلندی، sot (خنگ، احمق) فرانسوی، Schote/ Schaute (ابله) و zote (شوخی رکیک) و schieben (پرت کردن نیزه و سلاح) و schub (شلیک کردن) آلمانی، zotico (زمخت) ایتالیایی، šut (دلقک) روسی، skudrus (چابک، سریع).
در میان این کلمات «شوت کردن» و «شاتل» و «شیت [کاغذ]» در پارسی نو وامگیری شدهاند.
این واژه در پارسی هم به صورت «شوت/ سوت» وجود دارد و «کسی که از مرحله پرت است» معنی میدهد. مشابهش را در سایر زبانهای ایرانی کهن و نو هم داریم: «سْکونْداتی» (عجله کردن) سانسکریت، «شُوتِه» (خل) عبری و طبری، «شیت» (شیطان، بازیگوش) کردی و گورانی.
حدس میزنم شاید کلمهی «شوخ» به معنای «وقیح، بیپروا» هم از اینجا آمده باشد و در این حالت «شوخی» و «شوخی کردن» و «شوخچشم» و «شوخروی» هم با این خانواده خویشاوند میشود. شکل اولیهی این واژه را در متون مانوی سغدی به صورت «شوکاتْسشمیّ» (وقیح) داشتهایم.
«شوت» در پارسی عامیانه بوده و در شعر وادب به کار گرفته نشده است. «شوخ» ولی از قدیم کاربرد داشته است و بیشتر معنای «وقیح، بیآزرم» را میرسانده است:
فردوسی توسی: «بیامد فرستادهی شوخروی سرِ تور بنهاد بر پیش اوی»
و: «برآشفت بهرام و شد شوخچشم ز گفتار پرموده آمد به خشم»
مولانای بلخی: «کدامین شوخ برد از ما که دیده شوخ کردستی
چه خوانی دیده پیهی را که پس فرداش بگدازم»
حافظ شیرازی: «ز چشم شوخ تو جان کی توان برد؟ که دایم با کمان اندر کمین است»
و: «فغان کاین لولیان شوخ شیرینکار شهرآشوب چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را»