شنوایی


آخرین به روزرسانی:
شنوایی


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*gen/ *gna»       به معنای «دانستن، آگاه شدن» همان است که بن «*gneh/ *gnou» را در همین معنا را به دست داده و در زبان‌های کهن اروپایی چنین کلماتی را پدید آورده است: agnostos (آگْنُوسْتُوس: ناشناخته، نامعلوم) و gignwskein (گیگْنوسْکِئین: دانستن، شناختن) و gnwsis (گُنُوسیس/ نُوسیس: شناسایی) و diagnwsis (دیاگْنوسیس: تشخیص دادن، تفکیک کردن) و gnostos (گْنُوسْتُوس: شناخته شده، مشخص) و gnwmwn (گْنومون: عقربه‌ی ساعت آفتابی) و gnwrimos (گْنوریمُوس: آشنا، مشخص) و ennoia (اَنُّویا: تفکر، رای) و prognwsis (پْرُوگْنوسیس: پیش‌بینی، پیش‌آگهی) و gnwrimos (گْنوریمُس: شهرت، آشنایی) و anagnorisis (آناگُنُوریسیس: [در درام و نمایش] هویدا شدن هویت کسی، به جا آوردن) یونانی، accognitus (آشنا، مطلع) و nobilis (شناخته شده، مشهور، اشرافی) و notorious (مشهور، نامدار) و accognoscere (مطلع بودن، تبحر داشتن) و gnoscere (دانستن، فهمیدن) و gnavus (مشهور، شناخته شده) و gloria (شهرت، افتخار) و cognitionem (دانش، شناخت) و noscere (شناختن) و gnomus (جن‌های زیرزمینی؛ در آثار پارسلس) و gnomon (ساعت آفتابی) و notificare (شناساندن، ارائه کردن) و narrare (روایت کردن، جمع‌بندی کردن) و groma (مرکز اردوگاه جنگی) لاتین، kenning (استعاره) و kenna (آشنا شدن، آزمودن) نردیک کهن، cnawan (دانستن) و tocnawan (درست پنداشتن، معتبر شمردن) ‌و ocnawan (متوجه شدن، دریافتن) و cunnian (شناختن) و cuðe ([فعل] می‌توانست، [صفت] معلوم و مشخص) و cyðð (اهالی، اعضای یک قلمرو یا خاندان، در اصل یعنی: آشناها) انگلیسی کهن، knowlechen (قبول کردن، معتبر شمردن؛ ۱۲۰۰م.) و couth (معلوم، مشخص) و kitthe (اهالی، وابستگان) انگلیسی میانه، bichnaan (دانستن) و irchnaan (فهمیدن) آلمانی کهن، gnath (معلوم، مشخص) ایرلندی کهن، kunnan (دانستن) و kanian (مطلع ساختن) گتی، kanna (تشخیص دادن، شناختن) فریزی کهن، kennen (دانستن) هلندی میانه، connoisance (آشنایی، شناخت) و conoistre (شناختن) و conoisseor (قاضی، داور، فرد مطلع) و ignorant (نادان) و narracion (بیان، گزاره، روایت) و notefiier (اشارت کردن، شناساندن) و fisonomie/ phizonomie (چهره‌شناسی) و cointe/ quente (دانا، باهوش) فرانسوی کهن، знати (زْنَتی: دانستن) و знамѧ (زْنامِه: نشانه) و познавати (پُزْناواتی: آشنا شدن، شناختن) اسلاوی کهن کلیسایی، possinat (اعتراف کردن) و absentliuns (نمادین، نشانه‌گذاری شده) پروسی کهن، knaian (فهمیدن، شناختن) و biknegan (تشخیص دادن) ساکسونی کهن، 

         از این ریشه چنین واژگانی در زبان‌های زنده‌ی اروپایی باقی مانده‌اند: kennen (دانستن) و kenning (استعاره‌ی ادبی؛ ۱۸۷۰م.) و können (شناختن) آلمانی، conaitre (دانستن) و acointer (مطلع کردن) و connaissance (شناخت، فهم) و connaiseur (منتقد هنری، مرجع علمی) و ennoblir (تشخص بخشیدن، شأن دادن) و gnome (جن‌های زیرزمینی؛ قرن شانزدهم) و gnomique (جملات پندآموز) و ignoble (فروپایه، رعیت‌زاده؛ قرن چهاردهم) و ignorant (نادان) و ignorer (نادیده گرفتن) و reconnaissance (وارسی، ارزیابی، جاسوسی در ارتش دشمن؛ ۱۸۱۰م.) و reconnaître (پژوهش، بررسی) و gloriier (لاف زدن، خودستایی کردن) فرانسوی، знать (زْنَتی: دانستن) و узна́ть (اوزْنَتْیْ: آشنا شدن، ‌شناختن، یاد گرفتن) و созна́ть (سُزْناتْیْ: دریافتن، هشیار شدن، پذیرفتن) و разузнава́ть (رازوزْناواتْیْ: بررسی کردن، کشف کردن) و призна́ть (پْریزْناتْیْ: شناختن، پذیرفتن، توجه کردن) روسی، знаць (زْناتْسیِه: دانستن) بلغاری، до̀знати (دُزْناتی: متوجه شدن) و зна́ње (زْنانْیِه: دانش) و препо̀знати (پْرِپُزْناتی: شناختن، به جا آوردن) صربی-کروآتی، zināt (دانستن، فهمیدن) و pazit (آشنا بودن) و atzit (شناختن، به جا آوردن) لاتویایی، žinóti (دانستن) و pažinti (آشنایی داشتن) و ženklas(علامت، نشانه) لیتوانیایی، знае (زْنای: دانستن، بلد بودن) مقدونی، znać (دانستن) لهستانی، znat (دانستن) چک، glorie (افتخار، شهرت) هلندی، gloria (افتخار، شهرت) ایتالیایی و اسپانیایی و پرتغالی، knaw (دانستن) اسکات، knega (توانستن، بلد بودن) ایسلندی، 

          در زبان انگلیسی این کلمات از این بن مشتق شده‌اند: know (دانستن)، knowledge (دانش؛ اوایل قرن دوازدهم)، acknowledge (معتبر شمردن؛ اواخر قرن پانزدهم)، gnostic (رازورزانه؛ ۵۸۰م.)، agnostic (لاادری؛ ۱۸۷۰م.)، acquaint (اطلاع پیدا کردن، شناساندن؛ اوایل قرن سیزدهم)، anagnorisis ([در درام و نمایش] هویدا شدن هویت کسی، به جا آوردن؛ ۱۸۰۰م.)، astrognosy (ستاره‌شناسی، دانستن نام اختران فلک ثوابت؛ ۱۸۳۵م.)، can (توانستن)، cognition (شناخت؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، cognizance (ابزار علامت زدن چیزهای آشنا؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، con (مطالعه، یادگیری؛ ۱۲۰۰م.)، connoisseur (منتقد هنری)، could (توانستن [ماضی]؛ اوایل قرن شانزدهم)، cunning (زیرک، ماهر؛ اوایل قرن چهاردهم)، diagnosis (تشخیص طبی؛ ۱۶۸۰م.)، ennoble (تشخص بخشیدن، پالودن؛ اواخر قرن پانزدهم)، gnome (جمله‌ی حکمت‌آمیز، در اصل: گفتار اجنه)، gnomic (عبارات خردمندانه، جملات پندآموز؛ ۱۷۸۴م.)، gnomon (ساعت آفتابی؛ ۱۵۴۰م.)، gnosis (حکمت معنوی؛ ۱۷۰۳م.)، ignorant (نادان؛ اواخر قرن چهاردهم)، ignore (نادیده گرفتن؛ ۱۶۱۰م.)، incognito (مستعار، با هویت جعلی؛ ۱۶۴۰م.)، ken (میدان دید، عمق نظر؛ ۱۵۵۰م.)، narrate (روایت کردن؛ ۱۷۴۸م.)، narration (روایت)، nobility (اشراف؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، noble (اشرافی، والا؛ ۱۲۰۰م.)، notice (توجه کردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، notify (اشاره کردن، ارجاع دادن؛ اواخر قرن چهاردهم)، notion (فکر، ایده)، notorious (مشهور، نامدار؛ ۱۵۴۰م.)، physiognomy (چهره‌شناسی؛ اواخر قرن چهاردهم)، prognosis (پیش‌بینی پایان بیماری)، quaint (زیرک، زرنگ؛ ۱۲۰۰م.)، recognize (شناختن، به جا آوردن؛ اوایل قرن پانزدهم)، uncouth (ناشناخته)، glory (افتخار، غرور؛ قرن چهاردهم)، glorious (پرافتخار، آمرزیده؛ اواخر قرن سیزدهم)، 

         برخی از این کلمات در زبان پارسی جدید وامگیری شده‌اند: «گنوسی»، «دیاگنوز»، «نوبل»، 

         ریشه‌ی «*gen» در زبان‌های آریایی به «*خْشْنَو/ *شِنَو» تبدیل شده که معنای «فهمیدن، شنیدن» را می‌رساند. در زبان‌های کهن ایرانی از این بن چنین واژگانی روییده‌اند: «گَنِسّ» (دانش) هیتی، uanCc (خْشْنَوْ: خشنود) و itUnCc (خْشْنوتی: خشنودی) و tUnCc (خْشْنوت: مزد، اجر) و arqvanCc (خْشْنَیْثْرَه: رضایت) و amoanCc (خْشْنَئُومَه: راضی، خوشحال) و itUnCcuh (هوخْشْنوتی: شادمانی) و tuns (سْنوت: پاداش دهنده) و itniaz (زَیْنْتی: دانش) و AnCx (خْشْنا: شناخت) و AnCxawa (اَوَخْشْنا: آرزو داشتن) و AnCxItiap (پَیْتیخْشْنا: به رسمیت شناختن) و AnCxArf (فْراخْشْنا: ارج نهادن، مقامی را معتبر دانستن) و nanSaDxu (اوخْذَشْنَن: سخن‌شناس، فصیح) و AtAnCxtiapuh (هوپَیْتیشْناتا: پرآوازه، مشهور) اوستایی، जानाति (جاناتی: دانستن، فهمیدن) و अज्ञात (آجْناتَه: نامعلوم) و अज्ञात (اَگیات: ناشناس، مجهول‌الهویه) و ज्ञात (جْناتَه: تشخیص دادن) و ज्ञान (جْنانَه: دانش) و प्रज्ञान / प्रज्ञा (پْرَجْنانَه/ ْپرَجْنا: خردمندی) و अज्ञ (اَجْنا: نادان) سانسکریت، «خْشْنَوْ» (خشنود) و «هوخْشْنَوْ» (شاد) و «اَخْشْنوتَه» (شنیده بود) و «آخْشْنَوَه» (خواهد شنید) و 𐎧𐏁𐎴𐎿𐏃𐎡𐎹 (خْشْناساهییْ: باید بدانی) و «خْشْنَسَتییْ» (باید بداند) پارسی باستان، 𑀚𑀸𑀦𑀢𑀺 (جانَتی: شناختن) پراکریت آشوکایی، 𑀚𑀸𑀡𑀇 (جانَیْ: شناختن) پراکریت مهاراستری و آرده‌مگدی،‌ 𑀬𑀸𑀡𑀤𑀺 (یانَدی: شناختن) پراکریت مگدی، 𑀚𑀸𑀡𑀤𑀺 (جانَدی: شناختن، دانستن) پراکریت ساوراسنی، «جاناتی» (دانستن) پالی، «شْناخْتَن» (شناختن) و «شْناس» (معلوم) و «آشْنَوْ» (آشنا، دانسته) و «آشْنوتَن» (شنودن) و «اُوشْنوتَک» (خشنود) و «شْنُوهْر» (حق‌شناس) و «زَنْد» (تفسیر متن مقدس) پهلوی، «هوشْنود» (خشنود) و «هوشْنودی» (شادی، رضایت) و «ایشْنُوهْر» (سپاسگزاری) و «اوشْنَوْ» (شنیدن) و «اوشْنوذَن» (شنودن) و «ایشْناخْتَن» (شناختن) و «ایشْناس» (معلوم) تورفانی، «ایشْناس» (دانستن، پی بردن) و «ایشناسَغ» (واقف، آگاه) و «وَدْ-ایشْناسَگیفْت» (دژآگاهی، بدعت‌گذاری دینی) و «ایشْنُوهْر» (سپاسگزاری) و «ایشْنَوْ» (شنیدن) و «ایشْناس» (آشنا شدن، شناختن) پارتی، ծան (تْسَن: دانستن) و ծիածան (تْساتْسَن: نشانه، طالع، رنگین کمان، مرکب از: تیوْ: خدای آسمان + تْسَن: دانستن) و ծանակ (تْسَنَک: آبروریزی، انگشت‌نما شدن) و ծանօթութիւն (سانُوتوتْئیون: دانش، آشنایی، توضیح) ارمنی کهن، «کْنا» (دانستن) و «کْنانْت» (مشخص، آشنا) و «آکْنانْت» (احمق، نادان) و «اَکْنات‌سَنِّه» (نادان) و «اَکْنَتْسایامُور» (رفتار احمقانه، عمل جاهلانه) تخاری ب، «کْنا» (دانستن) و «آکْنَتْس» (نادان) تخاری الف، «فْشْناس» (شناختن) سغدی، 

         در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «شنیدن»، «شنودن»، «شنوا»، «ناشنوا»، «کم‌شنوا»، «شنوایی»، «شنیداری»، «خشنود»، «شنود»، «حرف‌شنوی»، «حرف‌نشنو»، «شناختن»،‌ «شناخت»، «شناسنده»، «شناسا»، «-شناسی»، «شناختنی»، «ناشناخته»، «نمک‌نشناس»، «گهرشناس»، «آدم‌شناس»، «جانورشناسی»، «آشنا»، «آشنایی»، «ناآشنا»، «فرزانه»، «زند»، 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: «سون/ سونیث» (شنیدن) بلوچی، «خَن» (شنیدن) سریکلی و یزغلامی، «شْنُوهْر» (عنایت) ارمنی، «زانون» (دانستن، شناختن) کشمیری، njoh (شناختن، دانستن) آلبانیایی، ծիածան (سیاتْسَن: رنگین‌کمان، طالع) و ծանակ (تْسَنَک: آبروریزی، انگشت‌نما شدن) و ճանաչել (چَناچِل: دانستن، شناختن) و ծանոթ (چَنُوت: آشنا) و վերծանել (وِرْتْسَنِل: رمزگشایی کردن، حدس زدن، فاش ساختن) و ծանոթություն (سانُوتوتئیون: آشنا شدن، ملاقات کردن، خاطرنشان کردن) ارمنی، 

در زبان‌های هندی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: जाणिवउं (جانیواو: دانستن) گجراتی کهن،  જાણવું (جانْوو: دانستن) گجراتی، जानना (جانّا: دانستن) هندی، जानब (جانَب: شناختن) اودی، जाण्नु (جانّو: شناختن) گَروالی، জানা / জনা (زَنَه/ زُنَه: آشنا، معلوم) آسامی، জানা (جَنَه: دانستن) بنگالی، जानल (جانَل: دانستن) باجپوری، जानब (جانَب: دانستن) مایثیلی، (جَنیبَه: شناختن) اوریا، ਜਾਣਨਾ (جانّا: دانستن) بنگالی، «زَنِل» (دانستن) و «گینی» (توجه، مشاهده) کولی، දන්නවා (دانَّوا: دانستن) سینهالی،

ଜାଣିବାजान्नु (جانّو: شناختن) نپالی هم از هندی وامگیری شده است.

         واژگان برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار بالا به کار گرفته شده‌اند:

نظامی گنجوی: « مرا مشتری هست گوهرشناس                  همان گوهر افشاندن بی قیاس»

عطار نیشابوری: «هر آن مستی که بشناسد سر از پای  از او دعوی مستی ناپسند است»

عرفی شیرازی: « سرمای عافیت نشناسیم کز ازل                در گرمسیر عشق به سر برده‌ایم ما»

شیخ بهائی: «تا کس نبرد ره به شناسایی ذاتم              گه مومن و گه کافر و گه گبر و یهودم»

هاتف اصفهانی: « آنچه نشنیده گوش آن شنوی           وانچه نادیده چشم آن بینی»

اسیر شهرستانی: « بس که می‌ترسم از جدایی‌ها          می‌گریزم از آشنایی‌ها»

سحاب اصفهانی:«دلم از تو خرم‌وخوش به سؤالی‌و‌جوابی         كه نگفته‌ام هنوز و نشنیده‌ام جوابی »

بیدل دهلوی: «رمزآشنای معنی هر خیره‏سر نباشد                طبع سلیم فضل است ارث پدر نباشد»