شمن


آخرین به روزرسانی:
شمن


          اغلب پژوهشگران نوشته‌اند که این واژه از «صَمان/ صَمانِه» (دینمرد، راهب) تونگوسی به پارسی راه یافته و خودش از 沙門«شا-مِن» چینی به معنای «مرد مقدس، راهب بودایی» گرفته شده است. ریشه‌ی این واژه را هم «*سْرَمَه» به معنای «زحمت و کوشش و رنج» دانسته‌اند که «سَمَیَه» (راهب بودایی) پراکریت را ایجاد کرده است. این برداشت به نظرم نادرست است. چون حوزه‌ی جغرافیایی زبان‌های پراکریت ارتباطی با قلمرو تونگوس‌ها یا چینی‌ها ندارد، و زبان اصلی بوداییان در قلمرو چین سغدی بوده، نه پراکریت. در ضمن قدمت این واژه در زبان‌های ایرانی بیش از زمانی است که دین بودایی به قلمرو بومیان تونگوس می‌رسد (قرن سوم میلادی). 

با این حال سرچشمه‌ی انتقال این کلمه به زبان‌های اروپایی، زبان تونگوس بوده و این واژه در شکل «سَمَن» که بین بومیان سیبری رایج است به غرب راه یافته است. زمان انتقالش اواخر قرن هفدهم میلادی بوده و به چنین شکل‌هایی منتهی شده است: шама́н (شَمَن) روسی، shaman/ Schamane آلمانی، shaman انگلیسی، chaman فرانسوی، szaman لهستانی، 

حدسم آن است که کلمه‌ی «شمن» از ریشه‌ی آریایی «*مَن» (اندیشیدن) گرفته شده باشد که در مدخل‌های «مینا» و «مسجد» درباره‌اش نوشته‌ام. «شمن» در زبان‌های کهن ایرانی از دیرباز وجود داشته و به این شکل‌ها دیده می‌شود: «سَمَنَه» پالی، «شَمَن» پارتی، «شَمَن» سغدی، «سْسَمَنَه» سکایی، «سامَن» تخاری. بنابراین احتمالا از زبان تخاری ب هم به تونگوسی و هم به چینی راه یافته است. 

جالب آنجاست که چنین ‌واژه‌ای در زبان سغدی- خوارزمی هم وجود داشته است، اما با دلالتی منفی. «شمن/ شمنیک» در سغدی و خوارزمی از همین ریشه‌ی «*من» گرفته شده و به لحاظ لغوی «خوداندیش، با خود اندیشنده» معنی می‌دهد، و احتمالا در ابتدای کار به طیفی وسیع از دینمردان و روحانیون ارجاع می‌داده است. اما کلمه‌ی «شمن» به ویژه در زبان خوارزمی دلالتی منفی داشته و «گستاخ، مغرور» معنی می‌داده است. 

با توجه به این که ادیان شمنی همان دین‌های غیرفلسفیِ پیشازرتشتی هستند، ممکن است این تقسیم میان «هومن/ بهمن» (به نیکی ‌اندیشنده) و «شمن» (به خود اندیشنده) باستانی بوده باشد و ادیان کهن آریایی را از ادیان فلسفی ایران شرقی (زرتشتی و بودایی) تفکیک کرده باشد. دلالت منفی کلمه‌ی «شمن» در سغدی و خوارزمی هم احتمالا از همین‌جا برخاسته است. श्रमण (سْرَمانَه) سانسکریت و «سَمَنَه» پالی که به بافتی هندویی و پیشازرتشتی تعلق دارند، یعنی «مرتاض، درویش، زاهد بودایی» و همچنان بخشی از دلالت معنایی کهن و پیشازرتشتی‌اش را حفظ کرده است، بی آن که معنای منفی خوارزمی‌اش را پیدا کرده باشد. 

کلمه‌ی «شمن» به همین معنا در ادبیات پارسی به کار گرفته شده و در واقع پارسی مهم‌ترین زبانی است که کلمه‌ی شمن تا پیش از قرن نوزدهم در آن نوشته می‌شده است. در «کوش‌نامه‌» اثر ایرانشاه پسر ابی‌الخیر می‌خوانیم:

«به هر خانه‌ای در بتی ساختند                    نگارش به آیین بپرداختند

به آیین و دیدار کوش سترگ                      بتی پیش بنهاد خُرد و بزرگ

ز بستر چو برخاستی مرد و زن                  شدی پیش ایشان به سان شمن»

و پیش از او در شاهنامه از زبان گشتاسپ آمده که:

«اگر تاج ایران سپارد به من                      پرستش کنم چون بتان را شمن؟»

و «از ایران یکی کهترم چون شمن                        پیام آوریده به شاه یمن»

مولانای بلخی هم فراوان این کلمه را به کار گرفته و می‌گوید:

«دل ما بتکده‌ها نقش تو در وی شمنی            هر بتی رو به شمن کرده که تو آنِ منی»