شمشیر


آخرین به روزرسانی:
شمشیر


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*skehp/ *skeipo» به معنای «چیزِ تیز، سنگ برنده، چوب نوک تیز» در زبان‌های اروپایی چندان شاخه‌زایی نکرده و کلماتی کم‌شمار و کم‌بسامد پدید آورده است. در زبان‌های اروپایی کهن: skhptw (سْکِپْتو: افتادن، پرت کردن سلاح) و skeptron (سْکِپْتْرُون: چماق، چوب) و skipion (سْکیپیُون: عصا) یونانی، cippus (ستون کوتاه) و scapus (ساقه) و Scipio (عصا، نام شخصی) و scopa (جارو) لاتین، skapt (ساقه، چوب) نُردیک کهن، sceaft (ساقه، چوب) و scafan (تراشیدن، خراشیدن) انگلیسی کهن، scaft (ساقه، چوب) آلمانی کهن، skaft (ساقه، چوب) ساکسونی کهن، ceptre/ sceptre (مباشر، نماینده‌ی حاکم، در اصل یعنی: عصا) فرانسوی کهن، 

و در زبان‌های اروپایی نو: scape (ساقه، ترکه؛ ۱۶۰۰م.) و scopa (دسته پشم‌های روی پای زنبور؛ ۱۸۰۲م.) و shaft (ساقه، میله) و scepter (مباشر حاکم، نماینده‌ی شاه، در اصل یعنی: عصای دست؛ ۱۳۰۰م.) انگلیسی، Schaft (ساقه) آلمانی، Schacht (ساقه، چوب) هلندی، шахта (شاختا: ساقه) بلاروسی، šachta (ساقه، چوب) چک، šaht (ساقه، چوب) استونیایی، szacht (ساقه، چوب) لهستانی، schakt (ساقه، چوب) سوئدی، 

این ریشه در زبان‌های آریایی به «*شَفْشَه» تبدیل شده که همان معنی چیز دراز و نوک تیز را حمل می‌کند. مشهورترین مشتق این ریشه به نظرم «شمشیر» باشد و آن جنگ‌افزاری است برنده و فلزی با تیغه‌ی راست که دست کم نیم متر درازا داشته باشد. این سلاح در ایران زمین تکامل یافته و کهن‌ترین نمود آن در مقام سلاح رسمی یک ارتش به پیاده‌نظام هخامنشی مربوط می‌شود. ریشه‌ی این کلمه را اغلب نامعلوم دانسته‌اند. نلدکه آن را آرامی دانسته و کلیگن گفته از ترکیب «شَنْمَه-شوریَه» (کارد) سانسکریت ساخته شده و اشمیت آن را با «کْسَدْمَن» سانسکریت و «شَدْمَن» اوستایی به معنای «چاقو» مربوط دانسته است. اما اینها به نظرم قانع کننده نیست و روشن می‌نماید که از همین ریشه‌ی برخاسته است.

         در زبان‌های کهن ایرانی این کلمه‌ها از این بن برخاسته‌اند: «سِپَه» (ترکه، چوب تیز) و «سِوَه/ سِپْهَه» (آلت نره) سانسکریت، «شَمْشیل/ شَمْشِر/ شَفْشِر» (شمشیر) و «شیفْشِر» (تبرزین) و «شَفْشِراز» (شمشیردار) پهلوی، «سَفْسِر/ سَفْسیر» (شمشیر) و «سَفْسِربار» (شمشیردار) پارتی، ספסרא‎/ ספסירא (سَپْسِرا/ سَفْسیرا: شمشیر) آرامی بابلی، ܣܦܣܝܪܐ (سَپْسیرا: شمشیر) سریانی، սուսեր (سوسِر: شمشیر) ارمنی کهن، շիմշիր (شیمْشیر: شمشیر) ارمنی میانه، «سَکْسَه» (ساقه‌ی مو) و «سَودَه» (چوب، ترکه) سکایی،

«شمشیر» ‌از همان ابتدای کار در زبان‌های اروپایی نیز وامگیری شده و قدیمی‌ترین نسخه‌اش به عصر هخامنشی باز می‌گردد و کلمه‌ی samyhra (سَمْپْسِرا) در یونانی باستان. در زبان‌های اروپایی نو هم این واژه را به این شکل‌ها می‌بینیم:‌ shamshir و scimitar (۱۵۴۰م.) انگلیسی، cimeterre (قرن پانزدهم) فرانسوی، scymitas اسپانیایی و scimitarra ایتالیایی و cimitarra پرتغالی

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: «شمشیر» و «شمشیرزن» و «شَفْس» (چوب پنبه‌زنی) و «شَفشَه» (چوب حلاجی، ترکه) و «شوش» (ترکه‌ی انگور) پارسی، «شوش» (ترکه) سنگسری، «شیف» (چوب، ترکه) آشتیانی، «شَفْش/ شَپْش» (ترکه، ساقه‌ی نازک) و «شَفْچ» (ساقه‌ی مو) وخی، «شوش» (ساقه‌ی مو) قزوینی، «شوشْک» (ترکه) سیستانی و گیلکی، «شیش» (ترکه) دماوندی و طبری، «شیمْشِری» (شمشیر) گرجی، սուսեր (سوسِر: شمشیر) ارمنی، shkop (چوب، چماق) آلبانیایی.

शमशेर / शमशीर (سَمْسِر/ سَمْسیر: شمشیر) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.

کلمه‌ی روسی šuške «قمه» را اغلب در این زبان اصیل دانسته‌اند و «شوشکِه» پارسی را از آن مشتق دانسته‌اند. بی‌شک «شوشکه» در پارسی جدید از روسی برگرفته شده، اما اصل کلمه در روسی به نظرم وام‌واژه‌ای ایرانی بوده و از «شوشک» (ترکه) گیلکی به آن زبان وارد شده است. نام خانوادگی شاپشال خان که معلم روسی و آجودان محمدعلی شاه قاجار بود هم احتمالا از همین‌جا آمده باشد. این نام بر خلاف تصور مرسوم روسی نیست و تا جایی که یافته‌ام بین یهودیان مقیم کریمه رواج داشته و «شمشیر» معنی می‌داده است. شاپشال مورد نظرمان هم یهودی‌تبار و زاده‌ی منطقه‌ی باغچه‌سرای کریمه بوده است. اغلب او را با سرگئی مارکوویچ شاپشال (Серге́й Маркович Шапшал) اشتباه می‌گیرند که خاخامی یهودی بوده از اهالی همان منطقه و رهبر پان‌ترک‌هایی که در آن ناحیه خود را وارث سنت خزرها می‌دانسته‌اند. واژه‌ی هم‌آوای دیگر סַפְסָל (شَپْشال: چهارپایه، نیمکت) که در زبان عبری وجود دارد به اینجا مربوط نیست و از subcellium لاتین به همین معنا گرفته شده است.

حدس می‌زنم کلمه‌ی «سِمسار» که در اصل «مامور، متصدی» معنی می‌داده هم از اینجا آمده باشد. خاستگاه این کلمه را اغلب عربی دانسته‌اند، چون در این زبان هم وجود دارد. اما این کلمه بی‌شک عربی نیست و از ܣܦܣܪܐ (سَمْسارا) سریانی به این زبان راه یافته و همین معنی را هم در شکلی تعمیم یافته (مامور، متصدی، آدم خرده‌پا، چیزِ تخیلی) داشته است. اما ریشه‌ی سامی مشخصی ندارد و بعید نیست که در سریانی هم وام‌واژه بوده باشد. حدسم آن است که به این بن مربوط باشد. یعنی احتمالا در اصل به نگهبان مسلح یا مباشر شمشیردار اشاره می‌کرده و بعدتر معنایش بسط یافته است. در پارسی امروز معنی‌اش به «کهنه‌فروش، تاجر اشیای دست دوم» تغییر یافته و «سمساری» مهم‌ترین مشتق آن است.

واژه‌ی «صَمصام» به معنای شمشیر هم به نظرم از همین‌جا آمده باشد. این کلمه را هم اغلب عربی پنداشته‌اند. در حالی که در عربی ریشه‌ای ندارد و رواجش هم دیرآیند است. بسیاری از لقب‌های قرون اخیر مثل «صمصام‌الدوله» و «صمصام‌الملک» و «صمصام‌الدین» از اینجا مشتق شده‌اند. در ضمن واژه‌ی «شمش» (میله یا پاره‌ی فلز قیمتی) هم باید از همین‌ ریشه آمده باشد. شکل قدیمی‌تر آن در پارسی «شوشِه/ شَفْشَه» بوده که شکل اصلی واژه را بهتر نشان می‌دهد. کاربرد این کلمه نزد فردوسی نشان می‌دهد که در آغاز شوشه بیشتر به میله یا لوله شبیه بوده تا شمش‌های امروزین:

«بر او بافته شوشه‌ی سیم و زر          به شوشه درون چندگونه گهر»

و

         «همان شوشه‌ی زر بر او بافته           به گوهر سرِ شوشه برتافته»

معنای اصلی کلمه‌ی «شوشه» هم «ساقه» بوده که در این بیت‌ها از نظامی گنجوی نمایان است:

         « از آن دسته بر آمد شوشه‌ی نار                 درختی گشت و بار آورد بسیار

از آن شوشه کنون گر ناریابی            دوای درد هر بیماریابی»

و

         «بدان نازک میانِ شوشه اندام            ولیکن شوشه‌ای از نقره‌ی خام»

شکل دیگر این کلمه یعنی «شفسه» ریشه‌اش را به خوبی نشان می‌دهد. این کلمه را مثلا در بیتی از خاقانی می‌بینیم: 

«در کوره‌ی آتش چه عجب شفشه‌ی زر          در شفشه‌ی زر کوره‌ی آتش عجب است»

حدس می‌زنم نام شهر «شوشا/ شوشی» (Շուշի) در قره‌باغ قفقاز هم از همین‌جا آمده باشد. بیشتر منابع آن را از «شیشه» مشتق دانسته‌اند که بعید می‌نماید. در مقابل منابع ارمنی گفته‌اند که از واژه‌ی շոշ/շուշ (شوش/ شُش) به معنی «ساقه، تنه‌ی درخت» گرفته شده است. ممکن هم هست معنای اصلی‌اش «خزانه» و «جایگاه شمش» بوده باشد. چون از قرن هجدهم میلادی که به شهری بدل شد، چنین کارکردی هم داشت.

حدس دیگرم آن است که کلمه‌ی «سیف» عربی به معنای «شمشیر» هم از همین‌ ریشه گرفته شده باشد. ریشه‌ی این کلمه درست روشن نیست و آن را از «زف/ زفت» مصری به معنای «کشتن، قتل‌عام کردن» مشتق دانسته‌اند. با این حال ریشه‌ی این کلمه در مصری باستان نامشخص است و به همین خاطر برخی آن را وام‌واژه‌ای از زبان‌های ناشناخته‌ی مدیترانه‌ای دانسته‌اند که با هجوم اهالی لیبی یا مردم دریایی به مصر وارد شده است.

 با این حال این کلمه بعد از عصر هخامنشی و تبدیل مصر به استانی ایرانی در اسناد مصری پدیدار می‌شود. شکل سنتی نوشتن‌اش             است. این کلمه با خط دموتیک که الفبایی است و متاثر از نویسه‌های ایرانی، به ویژه در دوران هخامنشی به شکل               (سفی) نوشته می‌شده است. این کلمه از دوران هخامنشی به بعد «شمشیر، کارد» معنی می‌دهد و از این رو بعید نیست از پارسی باستان به این منطقه وارد شده باشد. مشتق‌هایی از این شکل مصری کلمه برخاسته‌اند که «سیف» عربی می‌تواند یکی از آنها باشد: ⲥⲏϥⲉ (سِفِه) قبطی اَخمیمی و سَهیدی، ⲥⲏϥⲓ (سِفی) قبطی فیومی و بُحَیری، ሰይፍ (سَیْف) حبشی امهری، סַיִף (سیف) عبری، «سیف» پارسی و ترکی، сайф (سَیْف) پارسی تاجیکی، xifos (کْسیفُوس) یونانی. برخی از نویسندگان اروپایی همه‌ی اینها را از یونانی مشتق دانسته‌اند و گفته‌اند این کلمه از زبان‌های مدیترانه‌ای به یونانی انتقال یافته و از آنجا به زبان‌های دیگر رفته است. برداشتی که به خاطر غیاب این کلمه در سایر زبان‌های اروپایی و دیرآیند بودنش در یونانی نادرست می‌نماید. 

حدس دیگرم آن است که کلمه‌ی «شمشاد» هم از همین ریشه مشتق شده باشد. پیشنهاد رقیب آن است که این کلمه به ریشه‌ی «*سَمْیا» مربوط باشد که در مدخل «سمه» درباره‌اش نوشته‌ام. این کلمه به ویژه در ترکیب‌هایی مثل «شاخ شمشاد» به برافراشتگی ساقه اشاره می‌کند که دلالت اصلی ریشه‌ی «*شفشه» است. در بیشتر منابع ریشه‌شناسی گفته‌اند که «شمشاد» از 𒅆𒈨𒌍𒊭𒇻𒌋/ 𒋆𒊭𒇻𒌋 (شیمِشّالو/ شیمْشالو) اکدی به همین معنا مشتق شده است. اما این کلمه در متون دوران بابلی نو به بعد و به خصوص دوران هخامنشی در اسناد میانرودانی ظاهر می‌شود و این همزمان است با وامگیری گسترده‌ی کلمات پارسی باستان در اکدی. شکل‌های دیرآیندتر این کلمه هم چنین‌اند: «شیمْشار/ شیمْشات» پهلوی و ܫܡܫܪܐ / ܫܡܫܘܪܐ / ܫܡܫܛ (شِمْشارا/ شِمْشورا/ شِمْشاط) سریانی. این چندریختی بودن کلمات نشانگر آن است که احتمالا اینها وام‌واژه هستتد، گذشته از آن که ریشه‌ی مشخصی هم در زبان‌های سامی برای این کلمه سراغ نداریم. 

«شمشاد» در زبان‌های بسیاری به شکل‌های گوناگون وجود دارد و با واسطه‌ی اینها پیوند میان شمشاد و شمشیر بهتر روشن می‌شود: «شَمشار/ شَمشاد/ شَمشِیر» عربی، шамшат (شَمْشَت) قزاقی، шуьмшат (شومْشات) لزگی، «شَمْشاد» پشتون، шамшод (شَمْشُود) ازبکی، «شِمْشات» ترکمنی، «شمشاد» ترکی آذری و اردو، «شیمشاد/ چِمشیر/ شَمْشار/ شمْشیر» ترکی استانبولی، shimshir آلبانیایی، чимши́р / чемши́р (چیمْشیر/ چِمْشیر) بلغاری، tsimsiri (تْسیمْسیری) یونانی، шимшир (شیمْشیر) مقدونی و صربی-کروآتی، cimișir رومانیایی، самши́т (شَمْشیت) روسی و بلاروسی، 

در شعر و ادب پارسی این واژگان فراوان به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: «یکی شوشه‌ی زر به سیم اندر است    دو شیبش ز خوشاب یا گوهر است»

عنصری بلخی: «چنین نمایند شمشیر خسروان آثار                چنین كنند بزرگان چو كرد باید كار»

نظامی گنجوی: «به گستاخی مبین در خنده‌ی شیر                 که نه دندان نماید بلکه شمشیر»

سعدی شیرازی: «زور بازو داری و شمشیر تیز         گر جهان لشکر بگیرد غم مدار

از درون خستگان اندیشه کن             وز دعای مردم پرهیزگار»

مولانای بلخی: « امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم  

                                                      تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم »


حافظ شیرازی: «شاه شمشادقدان خسروی شیرین‌دهنان  که به مژگان شکند قلب همه صف‌شکنان»