ریشهی پیشاسامی «*سَمْش» به معنای «خورشید» در زبانهای کهن ایرانی چنین مشتقهایی را به دست داده است: 𒌓 (شَمْشوم: خورشید) اکدی، 𐎌𐎔𐎌 (شَپْشو: [ایزدبانوی] خورشید) اوگاریتی، 𐤔𐤌𐤔 (شَمَش: خورشید) فنیقی، שִׁמְשָׁא (شیمْشا: خورشید) آرامی بابلی، ܫܶܡܫܳܐ (شِمْشا: خورشید) و ܡܫܡܫܢܐ (مِشَمْشانا: شماس، خدمتگزار معبد) و ܫܲܡܵܫܵܐ (شَماشا: اسم مرد، کشیش) سریانی، שֶׁמֶשׁ (شِمِش: خورشید) و שִׁמְשִׁי (شیمْشی: خورشیدی، شمسی) عبری، 𐩦𐩣𐩪 (سمس: خورشید) مینائی، 𐩦𐩣𐩪 (سمس: خورشید) قتبانی، 𐩦𐩣𐩪 (سمس: خورشید) سبائی
معنای دیگر منسوب به این بن که «خدمتگزار معبد» معنی میدهد و در کلمهی «شماس» باقی مانده هم احتمالا از همان بن اصلی مشتق شده باشد. چون «شمش» در ضمن اسم ایزد خورشید هم بوده و افراد منسوب به او کاهن محسوب میشدهاند. یعنی برخلاف نظر اغلب فرهنگنامهنویسان اینها دو ریشهی متمایز نیستند و خویشاوندند. همچنین حدس میزنم کلمهی «چموش» در پارسی که اغلب برای جانوران سرکش به ویژه اسب به کار گرفته میشود، همان «چَموش/ شَموش» در زبانهای سامی کهن باشد که صفت جانوران منسوب به خورشید بوده و نام ایزدی فروپایه در کنعان هم بوده است.
در زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «شمس» و «شمسه» و «شمسی» و «شمّاس» (متولی کنشت) پارسی، «شَمْس» (خورشید) عربی، «شِمْس» (خورشید) ترکی،
این بن در سایر زبانها هم چنین واژگانی را زاده است: 𐤔𐤌𐤔 (شَمَش: خورشید) کارتاژی، ⵓⵙⵎ (اوسْم: آذرخش) مغربی تمازیق، Xemx (خورشید) مالتی، ሸምሽ (شَمْش: خورشید) حیشی تیگرِه، שמשׂ (شَمِس: شماس، خدمتگزار کنشت) ییدیش، shammes (شماس) انگلیسی، sjammes (شماس) هلندی،
این واژهها در شعر و ادب پارسی با بسامدی پایین به کار گرفته شدهاند:
عنصری بلخی: «تا سال عجم را همه بر شمس رود حکم چونان که رود سال عرب را بقمر بر»
فرخی سیستانی: «ای دل ناشکیب مژده بیار کآمد آن شمسهی بتان تتار»
ناصرخسرو قبادیانی: «کسوف شمس به جرم قمر بود به یقین
قمر چو علوی و نورانی از چه گشت چو قار
چرا که نور فرو نگذرد ز شمس به ماه
چو آبگینه که بیرون گذاشت نور از نار»