ریشهی پیشاهندواروپایی «*mar/ *smar» به معنای «به یاد آوردن» احتمالا با بن «*merh» به معنای «سنجیدن، آزمودن» خویشاوند باشد. این ریشه در زبانهای اروپایی قدیم چنین واژگانی را پدید آورده است: merimna (مِریمْنا: توجه، نگرانی) و mermeros (مِرْمِرُوس: مضطرب، نگران) یونانی، memoria (خاطره) و memor (هوشیار) لاتین، mimir (نام غول نگهبان درخت خرد) نردیک کهن، gemimor (دانسته، معلوم) و murnan (عزاداری کردن) و mimor (تامل، یادآوری) انگلیسی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: mijmeren (تأمل، تفکر) هلندی،
در زبان انگلیسی هم از اینجا چنین کلماتی را میشناسیم: commemorate (با هم به یاد آوردن)، commemoration (یادبود)، mourn (عزاداری کردن)، memo (یادداشت)، memoir (خاطرهنویسی، دفترچه خاطرات)، memorable (به یاد ماندنی)، memorandum (گوشزد)، memorial (بنای یادبود)، memorious (خوشحافظه)، memorize (حفظ کردن)، memory (حافظه)، remember (به یاد آوردن)،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*مَر» تبدیل شده و همان «یادآوری» را میرساند. در زبانهای کهن ایرانی از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: ram (مَر: توجه کردن، به یاد آوردن) و itiarans/ itNvram (سْمَرَیْتی/ مَرانْتی: حفظ کردن) و ramapu (اوپَمَر: از بر خواندن دعا) و ramiWia (اَیْویمَر: در دل نفرین کردن) و ramitiap (پَیْتیمَر: یادآوری، آرزو) و ramArf (فْرامَر: زمزمه، دعا خواندن) و atSiriam (مَیْریشْتَه: به یاد آورنده) و aramim (میمَرَه: به یاد دارنده) و arqvram (مَرَثْرَه: توجه، تأمل) و tnawqvrvm (مَرَثْوَنْت: متوجه، اندیشنده) اوستایی، 𒄩𒄠𒈠𒊏𒀀𒅗𒀀𒊒/ 𒄠𒈥𒋼𒊏 (هَمَراکارو/ آمارْکارَه: آمارگر، حسابدار) و 𒄠𒈠𒊑𒀀𒆗 / 𒄠𒈠𒊒𒀀𒆗 (آماریاکال/ آمارواکال: آمارگیر) اکدی بابلی هخامنشی، 𐨨𐨪𐨬𐨪 (مارَوارَه: آمارگر، حسابدار) گنداری، स्मरति (سْمَرَتی: به یاد آوردن، مشتاق بودن، خواستن) و स्मर्यते (سْمَرْیَتی: به یاد آورده شدن) و स्मारयति (سْمارایَتی: گوشزد کردن، خاطرنشان کردن) وसुस्मूर्षते (سوسْمورْسَتی: میل برای به یاد آوردن) و (سْمارَه: حافظه) و स्मर (سْمَرَه: خاطره، یادکرد، آرزو) و स्मृति (سْمْرْتی: یاد، خاطره) و स्मरण (سْمَرَنَه: یادآوری، سنت، حافظه) و स्मरव्य (سْمَرَوْیَه: به یاد ماندنی) سانسکریت، «سومَرَتی» (به یاد آوردن) پالی، «مَر» (شمردن) و «آمارْدَن» (شمردن، اهمیت دادن) و «آمار» و «اُوشْمورْدَن» (شمردن) و «اَخْتَرْمار» (ستارهشناس، منجم) و «اُوشْمار» (شمار) و «پاتِمار» (حساب کردن) پهلوی، 𐭀𐭇𐭌𐭓𐭊𐭓 / 𐭠𐭬𐭠𐭫𐭪𐭫𐭩 (اَهْمارکار/ آمارْگَر: حسابدار، آمارگر) و 𐭧𐭬𐭠𐭫𐭪𐭫𐭩 (هَمّارْگَر: آمارگیر، حسابرس) پارتی، «اوشْمار» (شمردن) و «پَریشْمار» (محاسبه) و «مَر» (شمردن) و «ایشْمار» (شمرده شدن) و «اَمورْغ» (شأن، مرتبه) تورفانی، «شْمار» (شمردن) و «شْمارت» (اندیشیدن) و «پَتْشْمَر» (حساب کردن) سغدی، uamarogaro (اوآمارُوگارُو: آمارگر، حسابرس) بلخی، «مَر» (شمردن) و «ماری» (تاسف، نالیدن) خوارزمی، «سومار» (شمردن) و «پَتامَر» (خبر دادن) سکایی، ܐܗܡܪܐܓܪ (اَهْماراگَر: آمارگر) سریانی، 𐡄𐡌𐡓𐡊𐡓𐡀 (هامارکار: آمارگر، حسابرس) آرامی، համար (هامار: آمار) و համարակար (هاماراکار: آمارگر، حسابرس) و րոպէահամար (رُپِهآهامار: ثانیهشماری، وطنخواهی) و համարեմ (هامارِم: شمردن، حساب کردن) و համարեա՛ (هامارِئا: فرضاً، برفر) و համարիմ (هاماریم: جمع بستن، محاسبه کردن، تخمین زدن) ارمنی کهن، ჰამარი (هاماری: آمار) و ჰამარკარი (هامارْکاری: آمارگر، حسابدار) گرجی کهن، אמרכלא / אמרכול (آمارْکَلا/ آمارْکُول: آمارگیر، حسابرس) آرامی یهودی، אֲמַרְכָּל / אֲמַרְכּוֹל (آمارْکال/ آمارْکُول: آمارگیر، حسابدار) عبری،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «شمردن»، «شمار»، «شمارا»، «شماره»، «شمردنی»، «بیشمار»، «شمارش»، «شمارشپذیر»، «شمارنده»، «ناشمردنی»، «آمار»، «آماره»، «آماردان»، «آمارگیری»، «اخترمار» (منجم)، «اخترشماری»، «سرشماری»، «شمارهگیری»، «شمارهبندی»، «آماردن»، «آماشتن» (شمردن)، «آمایش»، «آمُرغ» (قدر، شأن)، «مار» (دفتر حساب و کتاب)، «نَهمار» (عظیم)، «گماردن»، «گماشتن»، «گماشته»، «هَمار» (اندازه، حساب)، «دقیقهشمار»، «ثانیهشمار»، «لحظهشماری»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «شْمِرَل» (شمردن) پشتون، «ژیمِر/ ژیمَتین» (شمردن) کردی، (نْشْمار: شمردن) و (اَنْهَمار: بیشمار) و համարել (هامارِل: تخمین زدن، در نظر داشتن) و համար (هامار: آمار، حساب) و համրել (هامْرِل: حساب کردن، شمردن) و համրիչ (هامْریچ: چرتکه، تسبیح) و համարյա (هامارْیا: تقریبا، حدودا) و (اَخْتَرْمال: منجم) و շամառ (شامار: شمار) ارمنی، ამარი (آماری: آمار) و (ماراگی: تعداد، کمیت) گرجی، «مار» (شمردن) بلوچی، «اَمَر» (شنیدن، اطلاع یافتن) اورموری، шумурдан (شومورْدَن: شمردن) پارسی تاجیکی، «شومارَه» (شماره) ترکی،
(hamarel), (hamrel),
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: स्मरण (سْمَرَن: خاطره، حافظه) و स्मृति (سْمْرْتی: یادآوری) و शुमार (سومار: شمار) و बेशुमार (بِسومار: بیشمار) هندی، స్మరణము (سْمَرَنَمو: خاطره، حافظه) و సుమారు (سومارو: شمار) تلوگو، ஸ்மரணை / ஸ்மரணம் (سْمَرَنَیْ/ سْمَرَنَم: خاطره، حافظه) و சுமார் (چومار: شمار) تامیلی، সুমার (سومار: شمار) بنگالی میانه، স্মৃতি (سْمیریتی: حافظه) و শুমার (سومار: شمار) و বেশুমার (بِسومار: بیشمار) بنگالی، स्मृती (سْمْروتی: خاطره، حافظه) و सुमारे (سومارِه: شماره) و सुमार (سومار: شمار) و बेसुमार (بِسومار: بیشمار) مراثی، સુમારે (سومارِه: شماره) و શુમાર (سومار: شمار) و બેશુમાર (بِسومار: بیشمار) گجراتی، ಸುಮಾರು (سومارو: شماره) کانادا، सुमार (سومار: شمار) اَهیرانی، സുമാറു (سومارو: شمار) مالایالام، ସୁମାର୍ (سومار: شمار) وବେଶୁମାର (بِسومارُو: بیشمار) اوریا، शुमारु (شُمار) سندی، ਸੁਮਾਰੁ (سومارو: شمار) و ਬੇਸੁਮਾਰੁ (بِسومارو: بیشمار) پنجابی کهن، ਸ਼ੁਮਾਰ (سومار: شمار) و ਬੇਸ਼ੁਮਾਰ (بِسومار: بیشمار) پنجابی، बेसुमार (بِسومار: بیشمار) کنکانی و مرواری،
برخی از این کلمات به زبانهای دیگر نیز راه یافتهاند: шамар (شَمَر: شمار) مقدونی، ша̀мар (شامَر: شمار) صربی-کروآتی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «آنگهی گنجور مشک آمار کرد تا مرو را زآن بدان بیدار کرد»
انوری ابیوردی: «هرچند شمار کار فردا کاریست که آن نه در شمار است»
خواجوی کرمانی: «چو آخر به دشمن بباید سپرد همه رنجها باد باید شمرد»
حافظ شیرازی:«گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد »
بیدل دهلوی: «با همه کثرتشماری غیر وحدت باطلی است
یک یک آمد بر زبان از صدهزار اعداد ما»