شلوار


آخرین به روزرسانی:
شلوار


         ریشه‌ی پیشا هندواروپایی «*(s)ker» به معنای «خمیدن، قلاب کردن، ران، زانو» دامنه‌ای به نسبت محدود اما پرکاربرد از واژگان را در زبان‌های قدیمی و جدید پدید آورده است. در زبان‌های اروپایی کهن از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: skelos (سْکِلُوس: پا) و kolon (کُولون: عضو، اندام، بخشی از شعر) و isoskelos (ایسُوسْکِلُوس: [مثلث] متساوی‌الساقین) و skolios (سْکُولیُوس: کج، خمیده، خطا) و kullos (کولُّس: خمیده، کج و کوله) و kwlon (کولُن: اندام، عضو) و kulindros (کولینْدْرُس: استوانه، سنگ غلتان برای بازی بچه‌ها، تومار کتاب) و skalenos (سْکالِنُوس: کج و کوله، زیر، غریب) و sarabara (سَرَبارَه: شلوار گشاد، وام‌واژه‌ی سکایی در یونانی باستان) و skwlex (سْکولِکْس: کِرم) و slokiwsis (سْکُلیوسیس: خمیده، کج) و skaxw (سْکاکْزو: ران، پا) یونانی، scelus (جرم، نفرین) و colon (عضو، اندام، بخشی از شعر) و scalenus ([مثلث] مختلف‌الاضلاع) و sarabara (شلوار گشاد، وام‌واژه‌ی سکایی) و cylindrus (استوانه، تومار کتاب، تیله‌ی سنگی) و calx (پاشنه‌ی پا) لاتین، skjalgr (چپ چپ نگاه کردن) نُردیک کهن، sceolh (چپ چپ نگاه کردن، مورب) و scielan (چشم را چپ کردن) و sċeolhīeġe (لوچ، چپول) انگلیسی کهن، skelah (چپ چپ نگاه کردن) آلمانی کهن، scheel (چپ چپ نگاه کردن) هلندی میانه، cylinder (استوانه) فرانسوی کهن، chilindre (استوانه) فرانسوی میانه، 

         در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: scheel (چپ چپ نگاه کردن) و Zylinder (استوانه، سیلندر) آلمانی، цилиндр (سیلینْدْر: سیلندر) روسی، צילינדער (تْسیلینْدِر: سیلندر، استوانه) ییدیش، scheel (چپول، کج و خمیده) هلندی، skjálgur (چپول، چپ چپ نگاه کردن) ایسلندی، cilindru (استوانه، سیلندر) رومانیایی، cilindro (استوانه، سیلندر) ایتالیایی و اسپانیایی، cylinder (سیلندر) سوئدی، colon (روده) و cylindre (استوانه، سیلندر) فرانسوی، scalene ([مثلث] مختلف‌الاضلاع) و askile (چپ چپ نگاه کردن) و cylinder (استوانه، سیلندر) و E.coli (باکتری روده‌ی انسان؛ ۱۹۲۱م.) و colostomy (جراحی گشودن روده؛ ۱۸۶۰م.) و colectomy ([جراحی] بریدن روده؛ ۱۸۸۲م.) و colic (دل‌پیچه؛ اوایل قرن پانزدهم) و colitis (تورم روده؛ ۱۸۶۰م.) و colonoscopy (معاینه‌ی روده؛ ۱۹۲۰م.) و colorectal (روده‌ای-مخرجی؛ ۱۹۱۸م.) و colon (روده‌ی بزرگ؛ اواخر قرن چهاردهم، علامت ویرگول؛ ۱۵۴۰م.) انگلیسی، 

         در میان این واژگان خاستگاه «سیلندر» درست معلوم نیست و یا از این ریشه برخاسته و یا از بن پیشاهندواروپایی «*kwel» به معنای «غلتیدن، دور خود چرخیدن» گرفته شده است. این واژه در زبان‌های دیگر هم وامگیری شده‌: シリンダー (شیرینْدا) ژاپنی، 실린더 (سیلّین‌دِئُو) کره‌ای.

         در میان این کلمات «سیلندر»، «سرسیلندر»، «چارسیلندر»، «کلاه سیلندری»، «کولون» و «کولونوسکوپی» در پارسی جدید وامگیری شده‌اند. در پارسی قدیم هم «قولنج» را داشته‌ایم که شکلی معرب از «کولون» یونانی است به معنای «روده». حدسم آن است که «قُل» به معنای «سنگ غلتان کوچک برای بازی کودکان» هم از kulindros (کولینْدْرُس) یونانی وامگیری شده باشد و بر این مبنا نام بازی «یه قل دو قل» از اینجا آمده، و همچنین است کلماتی مثل «قلوه» و «قلوه‌سنگ» و «دل‌وقلوه» و «قلوه‌گاه».

         در شاخه‌ی آریایی بن یاد شده به ریشه‌ی «*شَل» بدل شده که معنای اصلی‌اش «ران، پا» بوده است و در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: arAs (سارَه: پا) و arAsawrua (اَئورْوَه‌سارَه: تیزپا، چابک) و itxah (هَخْتی: ران، شل) اوستایی، «سَکْتْهی» (ران،‌ شل) سانسکریت، «شَل» (ران) و «شَلْوار» پهلوی، շար-աւանդ (شَرَوانْد: شلوار) ارمنی کهن، «*سَربار» (شلوار) و «سالْیا» (پا) سکایی، סַרְבֵּל (سَرْبِل: جامه‌ی بلند، لباس و شلوار) و סַרְבַּלָא (سَرْبَلا: شلوار) آرامی، סַרְבָּלָא (سَرْبالا: شلوار) آرامی یهودی، ܫܪܒܠܐ (شَرْبالا: شلوار) و ܫܪܘܠܐ (شَروالا: پای‌پوش، تنبان) سریانی، «شَروالا» (شلوار) مندایی، 

         در پارسی از این ریشه چنین واژگانی برخاسته است: «شل»، «شلوار»، «شلیدن»، «زیرشلواری»، «شلوارک»، «کت‌شلوار». در پارسی قدیم هم «شَلْپوی» (صدای پا) و «شالَنگی» (ریسمان تابیده) را داشته‌ایم. حدسم آن است که کلمه‌ی «شلنگ» با هردو دلالتش از همین کلمه‌ی اخیر برخاسته باشد. معنای «لوله‌ی دراز انتقال آب» احتمالا به خاطر شباهت ریختی با ریسمان کلفت پدید آمده، و معنای «گام بلند» که در «شلنگ انداختن» و «شلنگ‌تخته» دیده می‌شود، احتمالا استعاره‌ای از تاب ریسمان «شالنگی» بوده که بلند است و فاصله‌ی پیچ خوردن‌اش طولانی‌تر از طناب عادی است. 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «سِرْوال/ سَراویل/ شَرْوال» (شلوار) و «سِرْبال» (لباس، پوشاک) عربی، çalë (شل، کج‌پا) و shallvarë (شلوار) و cilindër (سیلندر) آلبانیایی، шалвор (شَلْوُر: شلوار) پارسی تاجیکی، «شَلْوار» ترکی آذری، «شَلْوار/شالْوار: شلوار» ترکی استانبولی، შარვალი (شَرْوالی: شلوار) گرجی، շալվար (شَلْوار) و խուլ (خول: کرولال، ناشنوا، خُل) و խլութիւն (خْلوتیون: ناشنوایی) ارمنی، सलवार (سَلْوار: شلوار) هندی، «شَلْوار/ سَلْوار» (شلوار) اردو، шалвр (شَلْوْر: شلوار) کالمیک، шалбар (شَلْبار: شلوار) قزاقی، шалвар (شَلْوار) لزگی، шалбыр (شَلْبیر: شلوار) نوقای، салбар (سَلْبار: شلوار) باشکیری، «جَلْبار» (شلوار) ترکمنی. 

সালোয়ার (سَلُویار: شلوار) بنگالی هم از پارسی وامگیری شده است.

«شلوار» لباسی ایرانی است و از ابتدای هزاره‌ی اول پ.م که نخستین نشانه‌هایش در اسناد تاریخی نمایان می‌شود تا قرن چهارم و پنجم میلادی که به تدریج در روم و چین کاربرد پیدا می‌کند، برای بیش از هزار سال جامه‌ی ویژه‌ی ایرانیان و نماد هویتی ایشان بوده است. به همین خاطر نامش هم در اغلب زبان‌ها از پارسی برخاسته و این واژگان را زاده است: sarbari (سَرْواری) یونانی، sarouel فرانسوی، cirolas گالیسی، ceroulas پرتغالی، zaraguelles اسپانیایی، shalwar انگلیسی، salavari مجاری، шалва́ри (شَلْواری) بلغاری، szarawary لهستانی، шарава́ри (شَرَواری) اوکراینی، ша̀лваре (شَلْوارِه) صربی-کروآتی، шарова́ры (شَراوُری) روسی، шарава́ры (شَرَواری) بلاروسی، «سَلْوَر» اندونزیایی، «سِلوآر/ سَلْوار» مالایی، чалбар (چَلْبار) تاتاری، 

مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند: 

ناصرخسرو قبادیانی: «پاک بشوی از همه آلودگی                          پیرهن و چادر و شلوار خویش»

سنایی غزنوی: 

«چون گرده پیه تنک آن کون چو دنبه            از پاره شلوار برون آمده پاری

                  از پاره شلوار همی‌تابد لعلش                      چون از تنکی شیشه بتابد گل ناری »

منوچهری دامغانی: 

«کبکان دری غالیه در چشم کشیدند           سروان سهی عبقری سبز خریدن

 بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند           شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند

  طوطی بچگان را سلب سبز بریدند       شلوارک با پایچه‌های طبریوار »

وحشی بافقی: 

«ره از شلواربندش دید بسته                         چو بندی شد دلش زاین عقده خسته»

سعدی شیرازی:

 «برو شیر درنده باش ای دغل             مینداز خود را چو روباه شل»

مولانای بلخی: 

«چون که دارد از خریداریش ننگ                 خود کند بیمار و کر و شل و لنگ»